تبلیغات
باغ قرآن
وبلاگ من
وبلاگ من
ایمیل من
[yahoo]

نویسندگان
محسن سلطانی (136)

موضوعات
عمومی (57)
حدیث (11)
پیوندها (16)
آموزش تجوید (1)
تصاویر (2)
اهل بیت(علیهم السلام) (22)
تفسیر (3)
قرآن کریم (9)
پرسش وپاسخ (4)
اخلاق (7)
ماه رمضان (4)

ماهنامه
شهریور 1387 (2)
اردیبهشت 1387 (2)
فروردین 1387 (2)
اسفند 1386 (5)
بهمن 1386 (1)
دی 1386 (9)
آذر 1386 (2)
آبان 1386 (8)
اردیبهشت 1386 (1)
اسفند 1385 (1)
بهمن 1385 (8)
دی 1385 (1)
آذر 1385 (2)
مهر 1385 (7)
مرداد 1385 (4)
خرداد 1385 (4)
اردیبهشت 1385 (13)
فروردین 1385 (8)
اسفند 1384 (12)
بهمن 1384 (20)

صفحات

1 2 3 4 5 6 7 ...


جستجو
جستجو در بلاگ


دوستان
علامه عسگری
حضرت آیت الله العظمی مشكینی
حضرت آیت الله العظمی مجتهدی تهرانی
درس هایی از قرآن
کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام وایران
علامه جوادی آملی
پژوهشهای فرهنگی
سایت جامع دفاع مقدس
شبکه شارح
ستاداقامه نماز
مرکزتعلیمات اسلامی واشنگتن
جستجوی قرآن
پایگاه دریافت رایگان کتب فارسی
باشگاه فرهنگی ورزشی مرصاد

آمار وبلاگ ..
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدید ها :
كل نظر ها :
كل مطالب :
كاربران حاضر در سایت : نفر



11:09 ق.ظ<سه شنبه 12 شهریور 1387<

کسانی که همهمه جهنم را نمی‌شنوند

امام سجاد (سلام الله علیه) در دعای ابوحمزه - که دعای خیلی با حال و خوبی است -  ترس از قیامت را تشریح می‌کنند: «ابکی لخروجی عن قبری عریاناً ذلیلاً حاملاً. ثقلی علی ظهری»؛ امروز می‌گریم برای وقتی که عریان و ذلیل و بار سنگین عمل بر دوشم از قبر بیرون می‌آیم. «انظر مرّةً عن یمینی و اخری عن شمالی اذ الخلائق فی شأن غیر شأنی لکل امرء منهم یومئذ شأن یغنیه وجوه یومئذ مسفرة ضاحکة مستبشرة»؛ یک عده چهره‌هاشان خندان است و خشنود و خوشحال و سربلندند. اینها چه کسانی هستند؟ کسانی هستند که در دنیا از پل صراطی که حقیقت و باطنش در آنجاست و مثال آن در اینجاست، توانسته‌اند رد شوند.  این پل صراط، پل عبودیت، پل تقوا و پل پرهیزگاری است؛ «و ان اعبدونی هذا صراط مستقیم»؛ صراط این دنیا، همان صراط روی جهنم است. «انک علی صراط مستقیم» ی که به پیغمبر می‌فرماید، یا «ان اعبدونی هذا صراط مستقیم»، همان صراط روی جهنم است. اگر اینجا ما توانستیم از این صراط، درست، با دقت و بدون لغزش عبور کنیم، گذر از آن صراط آسان‌ترین کار است؛ مثل مؤمنین که مانند برق عبور می‌کنند. «انّ الذین سبقت لهم منا الحسنی  اولئک عنها مبعدون لا یسمعون حسیسها»؛ اصلاً اینها همهمه جهنم را هم نمی‌شنوند؛ «و هم فی ما اشتهت انفسهم خالدون لا یحزنهم الفزع الاکبر.» فزع اکبر، یعنی دشوارترین ترسی که ممکن است برای انسان پیش بیاید. مؤمنین با همین ابعاد جسمانی و روحانی و نفسانی، فزع عظیمی که در آنجاست، «لا یحزنهم الفزع الاکبر»؛ اینها را محزون و اندوهگین نمی‌کند؛ اینها از این صراط عبور کرده‌اند.

منبع:

بیانات مقام معظم رهبری در دیدار مسئولان نظام، 06/08/1383.

ویژه نامه ماه رمضان سایت تبیان را حتما ببینید. 





ویرایش شده در تاریخ یکشنبه 17 شهریور 1387 و ساعت 03:09 ق.ظ

11:09 ق.ظ<سه شنبه 12 شهریور 1387<

شرح دعای ابوحمزه ثمالی به روایت آیة الله جوادی آملی (1)
گرچه همواره راه نیایش عبد و مولا باز است، ولی برای زمان مشخص مانند ماه مبارك رمضان كه عید اولیای الهی است ، فضیلت مخصوص است . در این فرصت كوتاه كه شرح اجمالی دعای نورانی ابوحمزة ثمالی به عرضتان می رسد ، متون و خطوط اصلی این دعا بازگو خواهد شد.

این دعائی است كه وجود مبارك امام سجاد، زین العابدین سلام الله علیه در تمام سحرهای ماه مبارك رمضان این دعا را می‌خواندند. شایسته است پیروان عترت طاهرین تأسّی كنند و در سحرها بیدار باشند و این دعای نورانی را قرائت كنند. این دعا در جوامع روائی و حدیثی ما‌ آمده است. در مصباح كَفعَمی است، و در اقبال سیّدبن طاووس هست. مرحوم سیّدبن طاووس می‌گوید: با سند خاصی كه ما به هارون بن موسیِ طَلّ اُكبُری داریم، او از حسن بن محبوب ضَرّآء، و او از ابوحمزة ثمالی نقل می‌كند. این هارون بن موسیِ طَلّ اُكبُری كه ابن طاووس (رضوان الله علیه) سلسله سندش در نقل این دعای نورانی به او ختم می‌شود، از بزرگان حدیث است. مورد وثوق است.
اُكبُر از رجال به نام اسلام است . مكان و منطقة مخصوصی به عنوان طَلّ اُكبُری نام گذاری شده است كه این هارون بن موسی مال آن منطقه و محدوده خاص است. هارون بن موسیِ طَلّ اُكبُری! او از حسن بن محبوب كه هم به صَرّآء و هم به ضَرّآء ملقّب است نقل می‌كند كه او هم موثّق است . حسن بن محبوب از ثابت بن دینار، مُكنّی به ابوحمزة ثمالی نقل می‌كند. ابوحمزة ثمالی طبق بیاناتی كه از ائمه علیهم‌السلام رسیده است از نظر زهد، سلمان عصر خود بود. از وجود مبارك امامِ رضا سلام الله علیه نقل شده است كه ابوحمزه ثمالی لقمان عصر خود بود. او چهار امام را اِدراك كرد. از محضر نورانی چهار امام، معارف الهی را فرا گرفت. خدمت امام زین العابدین علیه السلام رسید، شاگردی امام باقر سلام الله علیه افتخار او شد. تلمّذ محضر امام صادق سلام الله علیه بهره او شد.

و مقداری هم از عصر امام كاظم سلام الله علیه را درك كرده است. بنابراین این حدیث نورانی از نظر سند تام است. گذشته از این كه از جهت مضمون و محتوا بسیار بلند است. روایت را از دو جهت می‌توان معتبر دانست. یكی از نظر سند كه طریق، طریقیت دارد، نه موضوعیت. گاهی ممكن است روایت ضعیف باشد، ولی محتوای او بسیار عمیق و بلند باشد. با خطوط كلّی قرآن و روایات هماهنگ باشد. این هم یك تبیّن علمی است. یعنی انسان وثوق دارد، اطمینان دارد كه این مضمون از غیر خاندان عصمت و طهارت سلام الله علیهم أجمعین نمی‌رسد و نرسیده است. و این كه گفته شد: إنْ جآءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَاءٍ فَتَبَیَّنُوا (2)برای آن است كه انسان وثوق پیدا كند این مطلب رسیده است. وثوق به صحّت مطلب گاهی از راه طریق است و گاهی از نظر متن . ولی در اینجا جامع بین طریق و محتواست. یعنی هم سند معتبر است، و هم مضمون و محتوا.

مطلب دیگر آن است كه دعا طبق بیان نورانی امام سجاد سلام الله علیه بهترین عبادت است و ذات أقدس إله در این آیه مباركه كه فرمود: ادْعُونی اَستَجِبْ لَكُمْ إنَّ الَّذین یَسْتَكْبِرونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرین؛ به سه نكته اشاره كرد. نكته اول این كه دعا عبادت است. دوم این كه ترك دعا استكبار است. سوم این كه خداوند مستكبران را، یعنی تاركان دعا را به دوزخ تهدید كرده است. این بیان از امام سجاد سلام الله علیه در صحیفه سجادیه او نقل شده است.

مطلب سوم آن است كه همانطوری كه قرآن یُفَسِّرُ بَعضُهُ بَعضاً، یَنْطِقُ بَعضُهُ بِبَعض، یَشهَدُ بَعضُهُ بِبَعض، آیات را باید با یكدیگر تفسیر كرد. ادعیه این چنین است، احادیث این چنین است، روایات دیگر این چنین است. اگر ما خواستیم دعاها را خوب تفسیر كنیم، باید از یكدیگر كمك بگیریم . برخی از دعاها شاهد و مفسّر دیگراند. مخصوصاً آنچه كه از امام سجاد سلام الله علیه در این زمینه رسیده است. یعنی صحیفه سجادیه یك شرح نورانی است برای دعای ابوحمزه ثمالی. این دعا كه امام سجاد را با سائر ادعیه آن وجود مبارك می‌توان به خوبی حل كرد.

مطلب بعدی آن است كه در غالب این ادعیه كلمه بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم در طلیعه و آغازش نیست. با این كه به ما دستور دادند هر كاری كه شروع می‌كنید اول نام ذات أقدس إله را ببرید. پاسخ این سئوال این است كه هر كاری را باید به نام خدا شروع كرد. نام خدا گاهی به صورت بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم است، گاهی به صورت اذكار و اُوراد دیگر . هیچ دعائی نیست كه بدون نام خدا شروع نشده باشد. همین دعای ابوحمزه ثمالی گرچه اول اش بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم ندارد، اما اول «الهی» و مانند آن است. خدایا! الهی ! لا تُؤدِّبْنِی بِعُقُوبَتِكْ وَلا تَمْكُرْ بِی فِی حِیلَتِكْ . پس به نام خدا شروع شده است. چون به نام شروع شده است، مشمول آن احادیثی نخواهد بود كه هر كاری كه به نام خدا شروع نشده است، ابتر و بی نتیجه است.

مطلب بعدی آن است كه این دعای نورانی، فرازهای گوناگون و جمله‌های متعددی دارد. همه اینها یك سطح نیست. چون همه دعا كنندگان یك سطح نیستند. بعضی مشكل خوف دارند، بعضی در مرحله رجاء مشكل دارند. بعضی دیگر مشكلات دیگر دامنگیر آنها شده است. لذا این دعای جامع برای همگان سودمند است. البته بحث‌های محوری این دعا همان مسئله توحید است كه در خِلال این مسائل بازگو می‌شود . اینها یك سلسله مسائل اجمالی است كه در دالان ورودی شرح كوتاه دعای سحر امام سجاد سلام الله علیه كه به وسیله ثابت بن دینار ابوحمزه ثمالی (رضوان الله علیه) نقل شده است، بازگو میشود. كه إن شآءَ الله اگر ذات أقدس إله توفیق داد در نوبت بعد آغاز این دعا شرح می‌شود تا در هر فرصت كوتاهی كه نصیب ما شد، با شما روزه‌داران الهی در میان خواهیم گذاشت.

غَفَرَ اللهُ لَنَا وَ لَكُمْ وَالسَّلامُ عَلِیْكُمْ وَ رَحمَةُ الله وَ بَرَكاتُه.
"آیة الله جوادی آملی"

منبع: www.tebyan.net





ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

11:04 ق.ظ<چهارشنبه 4 اردیبهشت 1387<

آیت‌الله مصباح یزدی:
دانشجویان غیر از بدگویی به نظام چیز دیگری یاد نمی‌گیرند


نسل آینده در معرض خطر است که نه آداب قدیمی و سنتی و نه ارزش‌های اسلامی بر تربیت آنها حاکم است و با این فرهنگ غربی و تلویزیون و دروس دانشگاهی تربیت شدند و در کلاس دانشجویان غیر از بدگویی به نظام و بعضا به اسلام چیز دیگری یاد نمی‌گیرند.
به گزارش شیعه آنلاین به نقل از مرکز خبر حوزه، دستور مقام معظم رهبری بر همه چیز اعتبار و مشروعیت می‌دهد و ما در تصمیم‌گیری‌ها نباید دخالت کنیم و هر چه ایشان امر کنند آن را می‌پذیریم.


رئیس مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) در دیدار اعضای شورای مرکزی کمیته امداد امام خمینی(ره) با انتقاد از ضعف برنامه‌ها در کشور بیان کردند: مسئولین باید مهارت‌های لازم را کسب کنند و دلسوزانه روش بهتری را یاد بگیرند و آن را تجربه و ارزشیابی نمایند و شرایط فرهنگی، بین‌المللی کشور را بر اساس علمی بررسی نمایند.

ایشان خواستار عزم ملی برای اجرای برنامه‌ها شده و افزودند: تا عزم ملی نباشد و کارشکنی و رقابت مانع اجرا باشد نمی‌توان انتظار داشت که برنامه‌ها به خوبی اجرا شود.

عضو مجلس خبرگان رهبری تصریح کردند: نباید توقع داشته باشیم که اگر فرد و یا گروهی برنامه صحیحی ارائه کرد، صرف امضاء رئیس دولت حتما اجرا می‌شود که در این صورت، باید کشور در چند ماه حکومت امیرالمومنین(ع) می‌شد.

آیت‌الله مصباح یزدی گفتند: دستور مقام معظم رهبری بر همه چیز اعتبار و مشروعیت می‌دهد و ما در تصمیم‌گیری‌ها نباید دخالت کنیم و هر چه ایشان امر کنند آن را می‌ پذیریم.
رئیس مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) بیان کردند: نسل آینده در معرض خطر است که نه آداب قدیمی و سنتی و نه ارزش‌های اسلامی بر تربیت آنها حاکم است و با این فرهنگ غربی و تلویزیون و دروس دانشگاهی تربیت شدند و در کلاس دانشجویان غیر از بدگویی به نظام و بعضا به اسلام چیز دیگری یاد نمی‌گیرند.

ایشان افزودند: باید سعی کنیم این نسل جوان را تقویت کرده و در تربیت دینی آنها نقش داشته باشیم.

این استاد حوزه، کمیته امداد را یکی از بهترین یادگارهای امام خمینی(ره) دانسته و افزودند: این نهاد در جامعه برخوردار از نعمتی است و از افراد مخلص تشکیل شده که ارادت خاصی نسبت به امام و انقلاب داشته و دارند.

آیت‌الله مصباح یزدی فعالیت‌های کمیته امداد را بی‌نظیر بیان کرده و گفتند: باید با مسایل روانی محرومین ارتباط داشته باشید و با دید اسلامی آنها را هدایت کنید و جایگاه خود در جامعه انقلابی و اسلامی را مشخص نمایید.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم تصریح کردند: برای کیفیت تعلیم و تربیت نونهالان و جوانان از روش‌های علمی و از ارزش‌های اسلامی استفاده شود که اگر این دو با هم نباشند تضاد ایجاد خواهد شد.

آیت‌الله مصباح یزدی گفتند: راهنمایی و هدایت نسل جوان باید با دید اسلامی باشد که مراکز علمی دینی در این زمینه نقش ایفاء می‌کنند و حدود شرعی آن را بیان می‌کنند که این وظیفه حوزه علمیه است.

منبع:شیعه آنلاین





ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

10:04 ق.ظ<چهارشنبه 4 اردیبهشت 1387<

تحلیل باشما...!!

مهدی کلهر، مشاور رسانه‌ای رئیس‌جمهور در گفت‌وگویی با روزنامه «اقتصاد پویا» در مورد موضوع «نوآوری» به بیان نظرات و دیدگاه‌های خود پرداخته است.

به گزارش «فردا» کلهر در این گفت‌وگو گفت: جا دارد که ده‌ها مقاله درباره نوآوری در زمینه‌های گوناگون حتی نوآوری در دین ارایه داده شود.

وی در ادامه می‌گوید: روایت داریم که خداوند هر یکصد سال یک مجدد دین را می‌فرستد. به طور قطع منظور از مجدد دین نعوذ بالله این نیست که کسی بیاید و بگوید که خداوند یکی نیست و چند تاست و یا بگوییم پیام‌آور آخرالزمان حضرت ختمی مرتبت نیست و مثلاً شخص دیگری است، ریشه‌ها ثابت هستند، اما به لحاظ این‌که بقیه عناصر پس از رشیه‌ها، ساقه‌ها، بدنه‌ها همه در حال رشد و شکوفایی و خزان هستند ـ مثلاً باغبانی که باغی را هر سال در فصل زمستان هرس می‌کند و در پاییز آن را برای باردهی بهتر سال آینده پیوند می‌زند ـ نوآوری در ساقه‌ها یا فروعات و متفرعات باید مدام صورت بپذیرد و در هر عرصه‌ای باید به دقت تعریف شود.

...کلهر افزود: اگر می‌خواهیم نمونه نوآوری را بنگریم، به سخنان ائمه در مورد توحید نگاهی بیندازیم. وقتی امام صادق(ع) درباره توحید سخن می‌گویند، نوآوری و جذابیت بسیاری در آن سخنان وجود دارد.
هرچند همه انبیا و امامان معصوم ما درباره توحید سخن گفته‌اند، اما در بیان همه آنها نوآوری مطابق زمان و مخاطبان به خوبی دیده می‌شود.

برای مطالعه کامل مطلب  به این جا بروید.

منبع:تابناک

خرافه ای به نام تجدید دین(شهیدمطهری)
یكی از مسائلی كه در اطراف آن خرافه به وجود آمده است، خود مسأله احیاء دین است. برای دین مانند هر حقیقت دیگر عوارضی پیدا می شود. دین مانند آبی است كه در سرچشمه صاف است، بعد كه در بستر قرار می گیرد، آلودگی پیدا می كند و باید این آلودگیها را پاك كرد. ولی متأسفانه در همین زمینه افكار كج و معوجی پیدا شده است. خوشبختانه از خصوصیات دین خاتم است كه مقیاسی در دست ما هست كه اینها را بفهمیم و تشخیص بدهیم.

...اخبار اهل تسنن را گشتم دیدم در اخبار آنها هم وجود ندارد، فقط در " سنن ابی داود " یك حدیث بیشتر نیست آنهم از ابوهریره نقل شده است به این عبارت: «ان الله یبعث لهذه الامه علی رأس كل مائه من یجدد لها دینها» پیغمبر فرمود خدا برای این امت در سر هر صدسال كسی را مبعوث می كند تا دین این امت را تازه بكند. غیر از ابی داود كس دیگری این روایت را نقل نكرده است. خوب حالا چطور شد كه شیعه این را قبول كرده است؟

این روایت از آن روایات خوش شانس است. این حدیث مال اهل تسنن است. آنها در این فكر رفته اند و راجع به این موضوع در كتابها زیاد بحث كرده اند. مثلاً می گویند اینكه پیغمبر گفته است در سر هر صدسال یك نفر می آید كه دین را تجدید بكند آیا او برای تمام شؤون دینی است یا اینكه برای هر شأنش یك نفر می آید؟ مثلاً یكی از علما می آید كه در كارهای علمی اصلاح بكند، یكی از خلفا یا سلاطین می آید كه دین را اصلاح كند. (هر چند در اینجا منافع خصوصی به میان آمده است كه وقتی در هر قرنی یكی از علما را مجدد حساب كرده اند، برای اینكه خلفا را راضی كنند گفته اند او وظیفه دیگری دارد، در هر قرنی یك خلیفه هم می آید كه دین را اصلاح كند) مثلاً در اول قرن دوم عمر بن عبدالعزیز بود، اول قرن سوم هارون الرشید بود و.. . از قرن هفتم به بعد كه چهار مذهبی شدند گفتند آیا برای هر یك از این مذاهب باید یك مجدد بیاید یا برای هر چهار مذهب یك مجدد؟...

برای مطالعه کامل مطلب به این جا بروید.

منبع:اسلام ونیازهای زمان

این مطلب راهم ببینید:

آشنایی با اندیشمندان جهان اسلام (2)-خبرگزاری قرآنی ایران(ایکنا) 
شیخ طوسی مجدد مكتب جعفری در قرن پنجم هجری بود 
گروه اندیشه: شیخ طوسی سال‌ها در رأس مكتب تشیع، به عنوان مؤسس مكتب جعفری در نجف اشرف و بنیان‌گذار حوزه علمیه هزار ساله آن و مجدد دین و مكتب در قرن پنجم هجری بود.

 به گزارش خبرگزاری قرآنی ایران (ایكنا)، 22 محرم‌الحرام، برابر است با سالروز وفات «ابوجعفر، محمد بن حسن بن علی طوسی»، صاحب كتاب‌های «الاستبصار» و «التهذیب»، در سال 460 هـ.ق.

شیخ طوسی یا شیخ‌الطائفه از بزرگ‌ترین علمای مذهب امامیه است. شیخ از شاگردان شیخ مفید و سید مرتضی است كه خود به درجه استادی رسید و سال‌ها در رأس مكتب تشیع به عنوان مؤسس مكتب جعفری در نجف اشرف و مجدد دین و مكتب در قرن پنجم هجری بود.
 

سواد بعضی از کسانی را که در راس هستند ملاحظه می کنید!!

اگر به خودشان زحمت یک دور مطالعه آثار استادشهیدمرتضی مطهری(اعلی الله مقامه فی الجنه) رامی دادند (چیزی که بارها موردتاکید امام راحل ومقام معظم رهبری بوده است ومی باشد) این اراجیف(لااقل از لحاظ علمی وتطابق با واقعیت) را به زبان نمی آوردند.

خدا به خیر بگذراند و همه را هدایت فرماید.





ویرایش شده در تاریخ چهارشنبه 4 اردیبهشت 1387 و ساعت 10:04 ق.ظ

07:04 ق.ظ<جمعه 16 فروردین 1387<

راستى چه‏قدر مایه‏ى تأسّف است که عمر را که بالاترینِ سرمایه‏هاست صرف مى‏کنیم ولى حدّاکثر استفاده را از آن نمى‏بریم. کسى که یک میلیون سرمایه دارد و مى‏تواند جنسى را بخرد که دو میلیون بشود، اگر جنسى را بخرد که صد هزار تومان سود کند، آیا اشتباه نکرده است؟
پس، از امروز باید سعى کنیم که برترین و عالى‏ترین استفاده را به دانش‏آموزان برسانیم تا فردا شرمنده‏ى پیغمبر نباشیم و براى پیش‏برد آنان، اگر باید معلّم بهترى بیاوریم یا پدر و مادرها را بسازیم یا وسایل ورزشى این اطفال را فراهم کنیم تا بهتر درس را بفهمند...، باید انجام دهیم. خلاصه هر کارى را که در پیشرفت این یتیمان آل محمّد لازم است، باید انجام داد. چرا که هر کس در زمان غیبت امام زمان‏علیه السلام‏یک نفر را هدایت و ارشاده کرده و تعلیم داده باشد، در بهشت در جوار ائمّه‏علیهم السلام‏خواهد بود (8). پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم‏فرمودند :
« مَنْ وَلِیَ مِنْ أُمورِ الْمُسْلِمینَ شَیْئاً وَ لَمْ یَحْفَظْهُمْ بِما یَحْفَظُ بِهِ نَفْسَهُ لَمْ یَجِدْ رائِحَةَ الْجَنَّة » (9)
«هر کس سرپرستى کارى از مسلمان‏ها را به عهده گرفته باشد اگر مانند کار خود دل‏سوزى نکند بوى بهشت را نخواهد شنید.»

آیا ما درباره‏ى دانش‏آموزانى که در اختیار داریم، این‏طور دل‏سوزى مى‏کنیم؟ ببینید دشمنان ما براى آن‏که بچّه‏مسلمان‏ها را نابود کنند چه مى‏کنند و ما در چه خواب خرگوشى فرورفته‏ایم! یک کشیش گفته بود: بچّه‏هاى مسلمانان را در کودکستان‏ها و دبستان‏ها مى‏سازیم و دیگر با آن‏ها کارى نداریم. در دبستان اندیشه که متعلّق به مسیحى‏ها بود معلّم غیرمسیحى نبود ولى در دبیرستان آن، معلّمانِ مسلمان ایرانى هم بودند. آیا ما به عنوان یک مسلمان نباید در این موضوع فکر کنیم؟ یکى از شاگردها که از آن‏جا آمده بود مى‏گفت: دوازده کشیش این‏جا را اداره مى‏کنند که دکتر و مهندس‏اند و هر کدام چهار زبان مى‏دانند و اگر در بیرون مدرسه کار کنند، اقلاًّ ماهى سى‏هزار تومان مى‏گیرند ولى از مدرسه یک ریال هم نمى‏گیرند. لب آستین و یقه‏ى آن‏ها هم ساییده است و مدرسه فقط غذاى آنان را مى‏دهد.
نویسنده‏ى کتاب میسیونرهاى امریکایى مى‏نویسد:

دختر مسیحى هیجده ساله‏اى که 60 سال قبل براى تبلیغ به سیستان رفته بود و به او منزل نداده بودند، شب‏ها در طویله مى‏خوابید و چون کاغذ و خودکار نبوده با یک جعبه ماسه که روى آن خط مى‏کشید به پنج دختر مسلمان درس مى‏داد و بعد از مدّتى آن‏ها را مسیحى کرد.

توجّه کنید که آن‏ها در باطل خودشان چه‏قدر جدّى هستند و ما در حقّ خودمان چه‏قدر سُست‏ایم!

قرآن مى‏گوید: « فَاعْتَدوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى‏ عَلَیْکُمْ » (10) یعنى دشمن از هر راهى که شروع کرده شما هم باید از همان راه شروع کنید.
مرحوم سیّد شرف‏الدّین وقتى در لبنان کلنگ مدرسه‏اى را زد، گفت: « لایَنْتَشِرُ الْهُدى‏ إلّا مِنْ حَیْثُ انْتَشَرَتِ الضَّلالَة ». یعنى هدایت در میان مردم منتشر نمى‏شود مگر از همان راهى که ضلالت منتشر شده است. آن‏ها در ممالک اسلامى مدرسه باز کردند. ما هم باید مدرسه تأسیس کنیم. وقتى صحبت از ساختن مدرسه مى‏شود، فقط مى‏گویند: فضاى آموزشى کم داریم و باید مدرسه ساخت؛ ولى آیا اگر صد هزار مدرسه بسازیم، مشکل مسلمان‏ها حل مى‏شود یا باید محیطى فراهم کرد که در آن آدم ساخته شود؟
هدف از تأسیس مدرسه، درس فیزیک، شیمى، ریاضیّات و ... نیست، بلکه آدم‏سازى است و حضرت على‏علیه السلام‏راه آدم‏سازى را در این جملات معیّن فرمودند:
« مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنّاسِ إماماً فَعَلَیْهِ أنْ یَبْدَأ بِتَعْلیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلیمِ غَیْرِه وَ لْیَکُنْ تأْدیبُهُ بِسیرَتِهِ قَبْلَ تأْدیبِهِ بِلِسانِه » (11)
«کسى که خود را معلّم و پیشواى مردم قرار داده است، باید قبل از تعلیم دیگران، خودش را تعلیم بدهد و پیش از آن‏که با نصیحت، دیگران را تربیت کند، باید با عمل خودش آنان را تربیت نماید.»

منبع:کتاب درمکتب استاد۱(سایت علامه)





ویرایش شده در تاریخ جمعه 16 فروردین 1387 و ساعت 07:04 ق.ظ

04:04 ق.ظ<پنجشنبه 15 فروردین 1387<

وقتى كه من به نجف رفتم سه ـ چهار مدرسه محقر در نجف بیش نبود و غالب طلاب بى زن كـه بـایـسـت در مـدرسـه بـاشند منزل اجاره كرده بودند معذلك بر فقراء طلاب كه تمكن اجـاره نـداشـتـنـد از حـیـث مـكـان بـسـیـار ضـیـق و سـخـت بـود. هـنـدیـهـا اول یـك مـدرسـه اى سـاخـتـنـد كـه هـنـدى و كـشـمـیـرى و بـعـض دیـگـر فـورا اشـغال نمودند و دوم مدرسه اى را یك ترك تاجر كه در خراسان متوطن بود و به زیارت آمـده بـود در مـدت دو سـه مـاه بنا نمود و من و دو نفر از رفقاى خراسانى به واسطه فى الجمله سبق آشنایى و خراسانى بودنمان سه حجره معین گرفتیم و هنوز طبله ننشسته بود و بعضى كارهاى جزیى مانده بود، بعد از هفته اى رفتیم ببینیم تمام شده یا نه ، دیدیم مـدرسـه غلغله روم است تمام حجره ها از طلاب فرش نموده و نشسته و هر كدام به كار خود مشغولند و حجره هاى ما سه نفر را نیز گرفته اند.
در حـجـره مـن سـیـد تركى نشسته بود، گفتم آقا با اجازه كى در این حجره هستى این حجره مـال مـن اسـت . بـا آن حـنـجـره تـركـى مـهـیـب گـفـت مـدرسـه و حـجـره هـمـه مـال خـودمـان است تو چكاره اى . گفتم : معلوم مى شود چكاره هستم ، به حجره یكى از آن دو نـفـر خـراسـانى رسیدیم دیدیم عربى سكنا گرفته و حجره سیم را آخوند تركى ساكن شده ، چیزى نگفتیم از مدرسه بیرون شدیم .
پـرسـیـدیـم آن تـرك بـانـى كـجا رفت ؟ گفتند مراجعت به ایران نمود. پرسیدیم متولى مـدرسـه را بـر كـه مـقـرر داشـت ؟ گـفـتند یكى از خدمه حرم را متولى قرار داد و او هم به مشایعت آن ترك تا كاظمین رفته و بر مى گردد.
نه تنها طفره و چند منزل یكى كردن محال است ، هر مرحله نیز به نوبه خود باید به اوج و كـمـال خـود بـرسـد تـا بـه ضـد خـود تـبـدیـل گـردد و در نـهـایـت امـر تـكـامل صورت گیرد. مثلا فئودالیسم یا كاپیتالیسم دوره اى دارد كه تدریجا باید طى شـود تـا در یـك لحـظه خاص تاریخى دگرگون گردد. انتظار رسیدن یك مرحله پیش از رسـیـدن مـرحـله پـیـشـیـن بـه اوج خـود، مـانـنـد انـتـظـار تـولد نـوزاد اسـت قـبـل از آنـكـه جـنین مراحل جنینى خود را به پایان برساند كه البته نتیجه اش سقط جنین است نه تولد نوزادى سالم .
ما سه نفر بعد از شور رفتیم به مقسم آخوند كه شیخ شاهرودى عرض ‍ شكایت نمودیم و تـقـاضـا نـمـودیـم كه حجره هاى ما را تخلیه نموده و به تصرف ما واگذارد، آن هم گفت صبر كنید تا متولى بیاید فورا به او مى گوییم تخلیه خواهد نمود. رفتیم سه ـ چهار روزى صـبـر نـمـودیـم بـاز هـر سـه قـدم زنـان تـا آن مـدرسـه رفـتیم كه بدانیم منولى بـرگـشـتـه یـا نه ، گفتند مشكل است تا یك ـ دو ماه دیگر برگردد و فعلا رفته اند به سـامـره . مـن بـاز بـه در حـجـره خـود رسـیـدم دیـدم سـیـد تـرك مثل پلنگى كه در آغل خود متمكن باشد نشسته .
گـفـتم : آقا سید به اذن كه در حجره من ساكن شده اى به صداى كلفت گفت بله تو چكاره اى كه حجره را مال خود مى دانى ؟ باز گفتم انشاء الله معلوم مى شود.
رفـتـیـم از مـدرسـه بـیـرون در مـیـان كـوچـه ، گـفـتـم رفـقـا شـمـا چـه خیال دارید این مرد كه تا دو ماه دیگر هم شاید نیاید، گفتند چاره چیست غیر از اینكه صبر كـنـیـم تـا مـتولى بیاید. گفتم : باید برگردیم استنقاذ حق مشروع خود را بنماییم و این كـمال جبونى و بى غیرتى است كه این ناكس ها و غاصبین بما بخروشند و صداى خود را كـلفـت كـنـنـد و مـا خاموش بایستیم تا وقتى كه متولى نكره بیاید و حرف ما را بشنود یا نـشـنـود و اگـر چـنانچه شما نیایید من بر مى گردم و حجره خود را تخلیه مى كنم هر چه باداباد.
آن دو نـفـر بـا خنده و استهزایى گفتند مگر تو دیوانه شده اى ، یك مدرسه اى كه پر از تـرك مـتـهـور دیـوانه است ما مى توانیم چه كنیم غیر از این كه كتك زیادى بخوریم ما كه على ایحال بر نمى گردیم تو هم نباید بروى و الا دور نیست كه كشته شوى .
گفتم : پس خدا حافظ من كه مى روم هر چه پیش آمد خوش آمد و آن دو رفیق هم به طور خنده بـه سـرعـت رفـتـنـد كـه صـداى داد و بیداد تو را نشنویم گفتم : اذهبا الى جهنم و بئس المصیر.
داخـل مـدرسـه شـدم بـه در حـجره ، گفتم سید بیا از حجره بیرون شو، باز به طور بى اعـتـنـایـى و تـكـیـه بـه اثـاثـیـه خـود گـفـت : بـله چـكـاره اى ، كـه داخـل حجره شدم به فوریت یك قطعه حصیر و فرش و اثاثیه مختصرى كه در حجره بود تـمـام را پـرانـدم میان مدرسه و تا سید از جاى خود حركت كرده حجره تخلیه شد فقط یك قـطـعـه حـصـیـر و مـتكایى در زیر خودش ماند و چون سید بدنا و ریشا و هیكلا و سنا از من بزرگتر بود ماءیوس بودم از این كه من بر او غالب شوم ، هم من بر این شد كه نگذارم كه او بر من چیره شود و كتك بزند وقتى كه به طرف من بى محابا آمد من به جلدى هر دو آسـتین پیراهن او را گرفتم و به هم تابیدم و هر دو آستین او را به دست چپ محكم گرفتم و دسـت راست به همان لحاظ كه من نباید او را بزنم چون ذولفقار على ، بیكار در پهلوى خـود یـله انـداختم جهت ذخیره روز مبادا و سید هم آنچه تلاش نمود كه دو دست خود را از دست چـپ مـن كـه بـه مـنـزله غـل جـامـعـه بـود خـلاص ‍ كـنـد نـتـوانـسـت . دیدم سید قوتى ندارد، مـثـل جـوز پـوچ فـقـط صـداى كـلفـت و هـیكلى دارد و در این بین دو نفر از تركها كه در آن مـدرسـه ریـاسـت و بـزرگـى داشـتـند، بلكه وزراى دست راست و چپ آقاى شرابیانى حجة الاسـلام بـودنـد كـه حـقـیـقتا آقایى داشت در بین علماى نجف و مظفرالدین شاه هم مقلدى او را داشـت وارد حـجره شدند. على الظاهر براى اصلاح و ما دو سید را از یكدیگر جدا كردن ، و چـون مـیـانـجیگرى نمودن آنها محتمل بود كه صورى باشد ما از ترس كه كتك نخوریم دو آسـتـیـن سـید را رها نمى كردیم و در میان مدرسه هم یك آخوند بربرى و یك سید كشمیرى كـه فـى الجـمـله مـعرفت به ما داشتند آنها هم باطنا به حمایت ما بودند ولكن على الظاهر بـه بـى طـرفـى ، تـركـهـا را تـهـدید مى كردند، دو نفرى كه یكى در لجاجت و تهور و اتـحـاد و حـمایت و مردانگى پدر تركها بود و دیگرى در حیله و شیطنت و آب زیركاه و اره نرم بر بودن استاد شیطان بود، كمرها را محكم بسته و پاشنه گیوه هاى خود را كشیده و عـبـاهـا را بـه حـجـره هاشان انداخته به هیئت قزاقى دور مدرسه قدم مى زنند و مى گویند آهاى طلبه ها این یكى از ضعفاى خراسان است كه تنها به این لشگر سلم و تور زده است ، واى بـه حـال ایـن مـدرسه و اهل آن كه اگر بقیه خراسانى ها خبر شوند پاره آجرى به این مدرسه هم نخواهند گذاشت و این حرف را در گوشه مدرسه مى ایستادند و مى گفتند و باز قدم مى زدند و ضمنا هم متوجه حال من بودند كه اگر غیر از سید، دیگرى با من طرف شـود آنـها هم بیایند و الا یك سید مقابل خودشان از هم دیگر در مى روند و من در میان حجره آنـچـه مـصـلحـیـن اصـرار داشـتـنـد كـه سـر بـدهـم احـتـیـاطـا رهـا نـمـى كـردم . و از هـیـكـل و قـدم زدنـهـاى آن كـشمیرى و بربرى در میان مدرسه و رجز خوانى شان خنده ام مى گرفت . و در این بین سید ترك بى شعور كه از دستهاى خود ماءیوس شد سرپایى به اسـافـل اعـضـاى مـا زد، دست راست كه براى همچو وقتى ذخیره بود بلند نمودم سه ـ چهار مشت به سرش زدم كه عمامه اش پیش چشمهایش را گرفت و در بین این كه آن دو نفر ترك در تـلاش بـودنـد كـه سـیـد را از دسـت مـن خـلاص كـنـنـد و من هم چند مشتى به او نواختم و بـالاخـره خـلاص هـم نمودند رگهاى گردنشان كلفت شده رو به كردند كه مگر زور است گویا كار زیرین سید را ملتفت نشده بودند.
گفتم : آخوند مگر تو حالا ملتفت زور شده اى ، البته زور است تا چشمتان كور شود وقتى كـه حـجـره مـردم را زورا مـى گیرید نمى دانید زور مى بینید؟ هنوز آخوند كجاش دیده اید، به خدا كه پدرتان را در مى آورم و همه را از مدرسه جاروب مى كنم .
آن بربرى و كشمیرى هم مقابل حجره ایستاده اند و از این توپهاى عمومى من اظهار تعجب و پـخ پـخ مـى كنند كه ما نگفتیم . یك دفعه سید ترك از دست آن ترك خود را خلاص نموده بـادبـزنـى بـه دسـتـش افـتـاد بـه مـا حـمـله نـمـود بـا دم بـادبـزن را مـثـل تـیـر حـرمـله نـواخـت بـه نـافـگـاه و قـلب مـبـارك مـن ، ولكـن خـدا رحـم نـمـود در آن حال او را و مرا عقب كشیدند كه دم بادبزن با ناف عریان شده من فى الجمله تماسى پیدا نمود كه اگر من و او را عقب نبرده بودند دم بادبزن تا هم فیها خالدون رفته بود و رگ و تـین قطع و مدرسه صحراى كربلا شده بود و من در جوش و خروش كه خود را به سید برسانم و قصاص قبل الجنایت را جارى سازم .
تركها دیدند كه رجز خوانى هاى دورادور بربرى و كشمیرى و جوش ‍ فحشهاى عمومى من كـه سخت سنبه پر زور است آن كه ریس بر همه بود جدا صلح طلب شد، به من گفت على ذمتى كه پس از سه روز سید را از حجره بیرون كنم به نصیحت و موعظه یا زورا و قهرا، لكـن در ایـن دم نـقـد مـمـكـن نـمـى شود اسباب خود را كجا ببرد، شما اجازه دهید كه اثاثیه مختصر او را در یك گوشه حجره بریزیم تا برود جایى پیدا كند و اسباب خود را ببرد و قضیه به آسانى بگذرد.
گـفـتـم : ولو مـن بـه حـرف شـمـا تـركـهـا مـطـمـئن نـیـسـتـم ، ولكـن مـحض تجربه از شما قـبـول كـردم و عـمـده اطـمـیـنـان بـه عزم خودم است كه به همان قوه و عزمى كه امروز او را بـیـرون مـى كنم بعد از سه روز هم با من هست و حالا حرف تو را نمى شكنم ، اسباب ها را بیار در آن گوشه به طور عاریه بگذار و فراموش ‍ نشود كه موعد مهلت سه روز است .
نـائره حـرب فـرو نشست . سید را بردند بیرون كه بر او چه افسون بخوانند، حجره را مـتـصـرف شـدم عـمـده اثـاثـیـه خـود را كـشـیـدم نـزدیـك مـغـرب دیـدم تـب كـرده ام در ایـن مـنـزل جـدیـد اسـبـاب شوربایى هم ممكن نبود، عبا به سر كشیده با مقدارى اسباب رو به مـدرسـه و منزل جدید مى رفتم به دلم افتاد پنج ـ شش سیر آب كله بى چربى گرفته بـخورم كه هم دوا و هم غذاى من باشد. گرفتم و خوردم و رفتم چراغ روشن نمودم و حجره را فـرش نـمـوده و نـشـسـتـم كه سید آمد و گفت حالا كه حجره را غصب نموده اى یك طرف را غصب كن .
فـرش خـود را بـه گـوشـه اى پـهـن نـمـوده و نـشـسـت مـرا از خـل بـودن سـیـد خـنـده گـرفـت ، سر پایین انداخته و با وجود تب ، شخ و پر باد نشسته بودم كه : بتجلدى لشامتین اریهم انى لریب الدهر لا اتضعضع .
مخفى نماند كه در اول ، خیال این مدرسه آمدن و حجره گرفتن در اینجا استخاره كرده بودم و بسیار بد آمده بود. و آیه استخاره این بود:
افامنوا ان یاتیهم باسنا بیاتا و هم او یاتیهم باسنا ضحى و هم یلعبون .
و مـعـذلك بـس كه حجره مدرسه خصوصا نو عمارت عزیزالوجود بود و من هم الیف مدرسه بـودم و مـنـزل وقـفـى كـثـیـف و پرپشه و سرداب هم نداشت و از آنجا منزجر بودم با بدى اسـتـخـاره آمـدیـم و حـجـره را گـرفـتـم و تـا بـه ایـنـجـا كـه نقل شد امر حجره گرفتن منجر گردید.
بخشی از كتاب سیاحت شرق-زندگی نامه آقانجفی قوچانی(صاحب كتاب سیاحت غرب) به قلم خود ایشان





ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

09:03 ق.ظ<شنبه 18 اسفند 1386<

خاطرات و حكایتهای شیرین و آموزنده از زندگی مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه‌ای (مدظله العالی)

رعایت حقوق در صف نانوایی

یكی از همسایگان رهبر عزیز ما در مشهد تعریف می كرد : چند سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی بود ، رهبر ما در حال مبارزه با رژیم شاه بودند . مأموران شاه ، همه جا به دنبال ایشان بودند و هر لحظه امكان داشت كه دستگیر شوند . یك روز كه من برای خرید نان در صف ایستاده بودم ایشان هم آمدند و در صف ایستادند . میان من و ایشان دو نفر فاصله بود . من بعد از سلام و احوالپرسی گفتم : حاج آقا ! چند تا نان می خواهید ؟ اجازه بدهید برایتان بگیرم . ایشان با فروتنی فرمودند : « چون بین من و شما دو نفر در صف هستند . من خودم نان می گیرم تا حق این دو نفر از بین نرود .»

غذای سفره ی مهمانی

حضرت آیت اله مصباح یزدی (دام ظله ) می فرماید : ما به منزل مقام معظم رهبری زیاد رفته ایم و غذا خورده ایم . تا به حال من ندیم كه بر سر سفره ی مهمانی ایشان ، بیش از یك نوع خورش گذاشته شـود .


یك اُملت ساده

سردار سرلشكر رحیم صفوی می گوید : یك روز كه در منزل مقام معظم رهبری در خدمت ایشان بودم ، بحث مان قدری به طول انجامید و نزدیك مغرب شد . پس از نماز معظم له رو به من كردند :

« آقا رحیم ! شام را مهمان ما باشید » . بنده در عین حال كه این را توفیقی می دانستم ، خدمتشان عرض كردم : اسباب زحمت می شود . مقام معظم رهبری فرمودند :

« نه بمانید هر چه هست با هم می خوریم » .

وقتی كه سفره را پهن كردند و شام را آوردند ، دیدم غذای ایشان و خانواده شان ، چیزی جز املت ساده نیست . من نیز بر آن سفره میهمان بودم و مقداری از همان غذای ساده را خوردم .

ورزش ، دلیل عدم خستگی

حاج آقا رحیمیان درباره ی علاقه شدید رهبر به خانواده های شهدا می گوید :

در ماه مبارك رمضان ، قبل از غروب آفتاب ، آقا با خانواده های شهدا دیدار داشتند . این ملاقات بیش از دو ساعت طول كشید و در تمام این مدت ، مقام معظم رهبری روی پا ایستاده بودند .

با این كه برنامه های روزانه ، آقا را خسته كرده بود و روزه ماه مبارك ، آن هم نزدیك غروب ، معمولاً ضعف در بدن ایجاد می كند ، محبت آقا به خانواده های شهداء كم نمی شد و ایشان ، ایستاده به درد دل آنان گوش می دادند . این نوع برخورد ، نشان از علاقه ی بسیار شدید آقا به خانواده های شهدا است . همه ، افطار را مهمان آقا بودند . من در كنار سفره ، به معظم له گفتم : شما كه این طوری می ایستید و به درد دلها گوش می دهید ، خسته نمی شوید ؟

آقا فرمودند : نه ! من چون ورزش می كنـم ، خستـه نمی شوم .

این غذای مال بیت المال است

حضرت آیت الله جوادی آملی ( زید عزه ) می فرماید :

یك روز مهمان مقام معظم رهبری بودم . سفره را كه گستردند ، فرزند ایشان آقا مصطفی نیز نشسته بـود . آیت اله خامنه ای به وی نگاهی كردند و فرمودند : « پاشو برو ! » من خدمت ایشان عرض كردم : اجازه بفرمایید آقازاده هم باشند ؛ من از او خواستم كه با هم باشیم . آقا فرمودند : « ایـن غـذا مـال بیـت المال است ، شما هم مهمان بیت المال هستید . برای بچه ها جایز نیست كه بر سر این سفره بنشینند . آنها به منزل بروند و از غذای خانه بخورند » من در آن لحظه فهمیدم كه خداوند چرا این همه عزت به حضرت آقا داده است .

درسی از ساده زیستی

حضرت آیت الله سید محمود شاهرودی درباره ی ساده زیستی رهبر عزیز می فرماید : یك روز كـه معظـم له مرا به كتابخانه ی خود دعوت كردند ، من در آن جام میز بسیار ساده و قدیمی دیدم كه در كنار آن یك صندلی كهنه هم بود . آن میز و صندلی مربوط به قبل از پیروزی انقلاب اسلامی بود . مقام معظم رهبری در كتابخانه ی ساده ی خود ، هنوز از همان میز و صندلی استفاده می كنند و این حاكی از ساده زیستی ایشان است .

منبع:پایگاه کمیته امداد امام خمینی(ره)





ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

09:03 ق.ظ<شنبه 18 اسفند 1386<

انواع كفر 
كفر، پوشاندن حق و عدم بستگى دل به حقایق معنوى است . منشاء و سبب كفر گوناگون است . ارباب معرفت كفر را بر سه قسم مى دانند:
1. كفر جحود
كفر جحود، انكار حقایق بر سبیل استكبار نفس و عناد ورزى با حق است . تكبر نفس در پاره اى افراد به حدى است كه در هر استدلال و تحقیقى ، حقایق را تحقیر مى كنند و ناچیز مى انگارند. دشمنى نفس با حقایق به حدى است كه اجازه خطور ذهنى به حقایق نمى دهد. منشاء این كفر، تكبر نفس است .
بنابراین ، سخن گفتن درباره معنویات با افراد مبتلا به این حالت با سكوت كردن یكسان است . حالت نفسانیشان مانع و رادع تفكر در حق است .قرآن درباره این قسم از كفر مى فرماید:
ان الذین كفروا سواء علیهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم لایومنون (27)
بدرستیكه كسانى كه كافر شدند مساوى است برایشان چه انذارشان دهى یا انذارشان ندهى ایمان نمى آورند.
انذار و عدم انذار درباره ایشان یكسان است و قابلیت ایمان ندارند.
2. كفر نفاق
صاحب این نوع كفر فاقد ایمان قلبى ندارد، اگر چه زبانى هم به حقایق و عقاید اعتراف كند و اعمال ظاهرى عبادى را نیز انجام دهد. عاملى كه موجب چنین كفرى مى شود حب دنیا است . علاقه به مال ، آبرو، مقام و امور دنیوى از او مسلمانى ریاكار ساخته است .این مرتبه از كفر، باطنى است اگر چه دارنده آن اقرار ظاهرى به اسلام و معارف الهى دارد. این دسته مصداق این آیه شریفه قرآن اند:
و من الناس من یقول امنا بالله و بالیوم الاخره و ما هم بمومنین (28)
و ایشان ایمان آورنده نیستند. برخى از مردم به زبان مى گویند ایمان به خدا و روز بازپسین داریم اما دلشان پیوند نخورده است .
اذا جاءك المنافقون قالوا: نشهد انك لرسول الله ، و الله یعلم لرسوله والله یشهد ان المنافقین لكاذبون (29)
و آنگاه كه منافقان نزد تو آیند گویند شهادت مى دهیم كه تو رسول خدایى و خدا مى داند كه تو رسول اویى و خداوند گواهى مى دهد كه منافقان دروغ مى گویند.
3. كفر تعبد
در این مرتبه ، شخص از نظر علمى ، حق را دریافته است اما درك علمى را به مرتبه قلب نرسانده و برهان را به باور تبدیل نكرده است . به تعبیر دیگر باطنا به حقایق اقرار دارد اما ظاهرا انكار مى كند. درست در نقطه مقابل منافقین ، قرآن درباره برخورد برخى با نبوت رسول الله صلى الله علیه و آله مى فرماید:
فلما جائهم ما عرفوا كفروا به فلعنة الله على الكافرین (30)
و آنگاه كه آن پیامبر آمد و با مشخصات شناختند كه همان پیامبر موعود است بر او كافر شدند، پس خشم و لعنت خدا بر كافران باد.
علماى یهود از تمام خصوصیات بعثت رسول الله صلى الله علیه و آله مطلع بودند و حتى به اطراف یثرب كوچ كرده بودند. اما آنچه را شناختند، انكار كردند. این كفر ، كفر تعبد است .
الذین اتیناهم الكتاب بعرفونه كما یعرفون ابنائهم (31)
براى آنهایى كه كتاب فرستادیم همان گونه كه فرزندان خود را مى شناختند به پیامبر علم داشتند.
و ان فریقا منهم لیكتمون الحق و هم یعلمون (32)
برخى از ایشان حقق را كتمان مى كردند و حال آنكه به آن علم دارند!
تفاوت این كفر نفاق ، ظریف است . اهل معرفت ، ایمان را از مقوله علم نمى شناسند.و اگر برخى بزرگان از ایمان به ادراك قلبى تعبیر كرده اند، مقصودشان پیوند قلبى است نه ادراك علمى .
اما سبب كفر تعبد چیست ؟ پاسخ این است : دنیاى مذموم .علماى یهود مى دیدند اگر به حقیقت اعتراف كنند، تمام دستگاه دنیایى شان تعطیل خواهد شد.از این رو حق را پوشاندند. كفر ورزیدن به معنى پوشاندن است . اینان براى دنیا حقیقت را پوشاندند.
اگر در روایت ، اختلاف میان ایمان و كفر را از مقوله تضاد دانسته اند و نه تناقض ، به جهت امورى است كه منشاء كفر و ایمان مى شوند. در روایت مشهورى كه امام صادق علیه السلام جنود عقل و جهل را شمارش ‍ مى فرمایند، ایمان را ضد كفر مى دانند. الایمان وضده الكفر (33)، حال آنكه نسبت كفر و ایمان نسبت عدم و وجود است و از نظر منطقى ، این نسبت تقابل تناقض دارد. البته در این روایت ، نظر به پیوند ناشى از كفر و ایمان دارد. پیوند با هواهاى نفسانیه و امور دنیویه یا پیوند با حق كه نسبت متعلق دو نوع پیوند از نوع تضاد است .
اهل معرفت نیز به چند گونه كفر قائل اند كه هیچ یك از نظر فقهى كفر به شمار نمى آید اما در مسلك محبت مراتبى از كفرند.از جمله آنها جهل به امامت است ؛ كسى كه امامش را نشناسد، كافر است .
من مات و لم یعرف امام رمانه مات میتة الجاهلیة (34)
كسى بمیرد بى آنكه امام زمانش را شناخته باشد به مرگ جاهلى مرده است .
مرگ جاهلى ، یعنى مرگ كفرى ، این افراد از نظر فقهى چه بسا پاك هستند اما به لحاظ باطنى دچار كفر شده اند.
ضدیت با امام نیز نوعى كفر است .در این مرتبه ، شخص مطیع اوامر امام معصوم نیست . در مرتبه اول به مقام امام علیه السلام جاهل بود و چون نمى شناخت پیوند قلبى با امامت نداشت .اما در این مرتبه از كفر، مى شناسد و تخلف مى ورزد.
كسانى كه خود را اهل ولایت مى دانند اما در عمل ، متهورانه از دستورهاى شریعت تخلف مى كنند، از نظر اهل سلوك كافرند. كسانى در وادى امامت و ولایت مى توانند گام بردارند كه امام شناس و مطیع امام باشند.مؤ من اهل ولایت آنچه طلب مى كند، رضاى ولى است و همه زندگى براى وى ، در برابر رضاى اولیا و اطاعت از آنان جنبه ابزارى دارد.
فصل سوم : عوامل كاهش و افزایش ایمان
از آنجا كه ایمان مراتب و درجاتى دارد، پس مى تواند به كمال برسد یا نقصان یابد. آیات و روایات بسیارى بر این نكته تاءكید مى ورزند. ایمان حقیقتى است داراى مراتب و هم مقول به تشكیك و ما به الامتیاز آن عین مابه الاشتراك آن است . خداوند در قصه حضرت ابراهیم علیه السلام در خواست ابراهیم براى افزایش ایمان را نقل مى كند. آنگاه كه ابراهیم علیه السلام از خداوند درخواست كیفیت زنده شدن مردگان را مى كند، از ساحت ربوبى پاسخ مى شنود: اولم تؤ من آیا ایمان ندارى ؟ ابراهیم مى گوید بلى ولكن لیطمئن قلبى (35) آرى ایمان دارم اما مى خواهم به مقام اطمینان نائل شوم . یعنى ابراهیم مرتبه بالاترى از ایمان را تقاضا مى كند.
منبع:کیش پارسایان(استاد آقامجتبی تهرانی-دامت برکاته ـ)



ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

08:03 ق.ظ<شنبه 18 اسفند 1386<

قرائتی: آموزش آشپزی در صدا و سیما بیش از نماز!  
 

مسئول نهاد نمایندگی ولی فقیه در ستاد اقامه نماز کشور با اشاره به اینکه 40 هزار مدرسه در کشور فاقد نمازخانه هستند گفت: هزینه های ساخت و تجهیز نمازخانه های مدارس باید از درآمد نفت تامین شود.

به گزارش شیعه نیوز به نقل از مهر، حجت الاسلام محسن قرائتی، در همایش خیرین مسجد ساز مازندران اظهار داشت: برای کشوری که الگوی عفاف، معرفت و شیعه است حیف است که دانش آموزان مدارس آن فاقد نمازخانه باشند.

وی خاطرنشان کرد: دولت نهم اعتبار ساخت هزار و 200 مسجد را در کشور تامین کرده است که این میزان کافی نیست.

رئیس ستاد اقامه نماز کشور با اشاره به اینکه نسل جوان امروز آسیب پذیرترین اقشار جامعه هستند، افزود: تهاجم فرهنگی در صدد تخریب افکار جوانان است و می خواهد حضور جوانان را در صفوف نمازهای جماعت کمرنگ کند.

قرائتی با بیان اینکه از انقلاب اسلامی ایران 28 سال می گذرد و ملت ایران الگوی پایمردی جهان اسلام شده است، یادآور شد: مکتب ایران با عابدان و نمازهای یومیه آن عجین شده است.

وی با اشاره به افزایش جلسات زیارت عاشورا در مساجد کشور از روحانیون نیز خواست کرد: جلسات تفسیر را نیز به همین میزان افزایش دهند.

قرائتی در بخش دیگری از سخنانش با انتقاد از عملکرد صدا و سیما برای انعکاس کم اخبار و آموزشهای مربوط به نماز ادامه داد: آموزشهای این رسانه در بخش آشپزی و خانوادگی بیشتر از آموزشها و مفاهیم مربوط به نماز است.

وی با بیان اینکه ملت ایران باید در ترویج و توسعه فرهنگ نماز الگوی کشورهای جهان باشند، بیان داشت: ابهت تشیع همه کشورهای جهان اسلام را مات و مبهوت کرده است.

قرائتی عنوان کرد: خیرین مدرسه ساز بدون اجباری در کشور مدارس بسیاری احداث می کنند و می توانند در نهضت نمازخانه سازی نیز مشارکت داشته باشند.

قرائتی خواستار ساخت سالنهای چند منظوره اماکن تفریحی و اقامتی در کنار نمازخانه های کشور شد تا گردشگران بین راهی ضمن عبادت لحظات کوتاه مفرحی را سپری کنند.


منبع خبر: شیعه نیوز(خبرگزاری مهر )





ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

08:03 ق.ظ<شنبه 18 اسفند 1386<

بی اطلاعی یک مسئول قرآنی از تعداد سوره های قرآن!  
  
چندی پیش در یکی از مراکز فرهنگی، جلسه ای با محور سند چشم انداز برنامه 5 ساله ایران توسط یک مجموعه فرهنگی برگزار می شود.

به گزارش شیعه نیوز به نقل از فردا، در این جلسه که تعدادی از مدیران و کارشناسان مجموعه شرکت کرده بودند، تصمیم بر راه اندازی و افتتاح این شعب متعدد این مرکز در کشور های جهان اسلام می شود.

هدف از راه اندازی شعب گسترده این مرکز فرهنگی در کشور های مختلف جهان اسلام بسط و گسترش فرهنگ قرآن و کلاس های آموزش قرآن تعریف شده بود.

در ادامه حتی سفرای خارجی که باید در جلسه بعد دعوت می شدند لیست می شوند.

اما نکته حائز اهمیت در این جلسه که بانیان آن قرار بود قرآن و فرهنگ قرآنی را گسترش دهند، عدم آگاهی ایشان به تعداد سوره های موجود در قرآن است.

در این جلسه هنگامی که سئوال پیش می آید تعداد سوره های قرآن چه تعداد می باشد یکی از مسئولین حتی عدد 140 را گزینه احتمالی خود ذکر می کند!

اطلاعات به دست آمده از این جلسه توسط یکی از کارشناسان قرآنی جلسه فوق الاشاره به دست ما رسیده است.


منبع خبر: فردا(شیعه نیوز)





ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

12:03 ب.ظ<جمعه 17 اسفند 1386<

انتقاد شدید مجیدی از توهین‌های اخیر به قرآن و حضرت محمد(ص)  
 
«مجید مجیدی» با انتقاد شدید از توهین‌های اخیر به قرآن و پیامبر اسلام (ص) گفت که موفقیتش را وامدار مکتبی می‌داند که در آستانه رحلت پیامدارش هستیم.

به گزارش شیعه نیوز به نقل از فارس، کارگردان فیلم «آواز گنجشکها» در مراسم تقدیر انجمن روزنامه‌نگاران مسلمان از برگزیدگان جشنواره بیست و ششم فیلم فجر گفت: خدای را شاکرم که در هیاهوی نغمه‌های ناساز، «آواز گنجشکها» بر گوشهای بسیاری شنیدنی آمد و بر چشمهای فراوانی دیدنی. از انعکاس مثبت فیلم در این مدت کوتاه در میان گروههای مختلف و مخاطبان گوناگون سخن نمی‌گویم، اما در مقابل آنان که از تکرار و پیام تکرار ی ‌فیلم سخن گفته‌اند می‌گویم، که هیچ ابایی ندارم که اعلام کنم، این فیلم مانند آثار قبلی من، بچه‌های آسمان، رنگ خدا، باران و بید مجنون بازهم بر فطرت و نهاد پاک انسانی تأکید می‌کند.

مجیدی ادامه داد: بدون تکیه به معنویت. آن‌چنان که در جای‌جای جهان می‌بینیم. انسانها، گرگهای درنده‌ای خواهند شد که درندگان وحشی نیز شرمنده ددمنشی‌های آنانند. در شرایطی که جای خالی «خدا» بیش از هر زمان و عصری احساس می‌شود و تاریخ گواه آن که بدون خدا، هر عملی مباح و آزاد است، باید آزادگان نگران باشند، و از آن میان: هنرمندان آزاده. در این صورت چه باک از برچسب «تکرار» که اگر تکرار «مذموم» بود و ناپسند باید اولین اعتراض و بزرگترین اعتراض را به پیامبران نمود که در طول اعصار و قرون، همه، سخن تکراری بر زبان رانده‌اند و پیام تکراری «بازگشت به معنویت» را سر داده‌اند.

وی گفت: وقتی آواز گنجشکها در برلین به نمایش درمی‌آید و استقبال تماشاگران گوناگون و منتقدان ریز و درشت، این‌چنین بهت‌انگیز و حیرت‌آور می‌شود. من براین باور استوارتر می‌گردم که، اخلاق و معنویت گمشده عصر ماست، و این مهم، جغرافیا و مکان نمی‌شناسد.

مجیدی یادآور شد: اعتراف می‌کنم که نگاه این‌چنینی و موفقیت و اقبال آن چنانی را وامدار مکتبی هستم که در آستانه رحلت بزرگ پیامدارش رسول گرامی اسلام هستم. وامدار پیامبری که از پس قرنها، ندایش را می‌شنوم که فرمود: من مبعوث شدم تا برتریها و مکارم اخلاقی را به اتمام رسانم. وامدار رسول رحمتی که بر نهاد و فطرت پاک انسانی تکیه می‌کرد و می‌فرمود: هر انسانی برفطرت پاک زاده می‌شود، حتی اگر پدران و مادرانی کافر و مشرک داشته باشد. وامدار پیامبری که نه تنها در عصر خود، که امروز نیز مظلوم و جفا دیده است.

این هنرمند سینما تصریح کرد: اگر روزگاری کودکان و دیوانگان سنگش می‌زدند و دندان و پیشانی مبارک را می‌شکستند و در برابر اندیشمندان دور از خدا، شاعر و نادانش می‌خواندند، در جاهلیت نوین نیز مانند جاهلیت اُولی داستان تکرار می‌شود. نابخردان و کودک‌صفتان، با هَجو و کاریکاتور با او به ستیز برمی‌خیزند و اندیشه‌ورزانِ دنیاطلب، شاعر و نادانش می‌خوانند و چون جاهلیت پیشین، قرآن را «اساطیر الاولین» می‌دانند. آن روز که جشنواره فیلم دانمارک را به خاطر بی‌حرمتی به پیامبر مهربانی کنار نهادم، بسیاری ‌آن اقدام را سیاسی و حکومتی خواندند. در دنیای آلوده امروز، کار به جایی رسیده است که ارزشها ضد ارزش شمرده می‌شود و ضد ارزشها، ارزش. هر عملی چون به مزاج ما خوش نیاید در توَهم خویش، به جایی منسوبش می‌کنیم.

مجیدی افزود: اگر کسی از اعتقاد و باورش دفاع کند، وابسته خوانده می‌شود، و اگر آسوده بنشیند تا به مقدساتش بدترین توهین‌ها و ناروایی‌ها صورت گیرد، آزاده است. این جا می‌گویم که من نه از موضِع دفاع از حاکمیت و دولت، که می‌دانید مرا با سیاست و سیاست‌پیشگی کاری نیست. که از موضع یک مسلمان، یک هنرمند، پیرو مکتب اهل بیت، انزجار خود را از آن چه یک به اصطلاح روشنفکر گفته است اعلام می‌کنم، و از همه آنان که در مقابل این جفای بی‌نظیر، سکوت پیشه کرده‌اند، گله‌مندم.

وی ادامه داد: حالا باید پرسید اگر سیاست‌پیشه نیستیم، چرا وقتی چند کودک صفت و دیوانه‌رفتار با کاریکاتور، به پیامبر ما توهین می‌کنند، آن موج به راه می‌افتد، اما امروز که از زبان خودی، ناپسندترین نسبت‌ها به آن بزرگ و کتاب هدایتش قرآن داده می‌شود، سکوت همه‌جا را در برمی‌گیرد و جز یکی دو صدای کم‌جان هیچ‌کس فریاد نمی‌زند که چرا دوباره از پس قرنها، به پیامبر نسبت به شاعری می‌دهند و قرآنش را احساسات شاعرانه و خطاپذیر می‌خوانند؟

به گفته مجیدی اگر آن روز که روشنفکران مذهبی، عصمت و علم غیب ائمه را زیر سؤال بردند و نفی کردند، یا مُسَلّمات تاریخی چون غدیر و شهادت حضرت زهرا (س) را افسانه خواندند یا مانند همین قلمِ منحرف، زیارت جامعه کبیر را (مرامنامه شیعه غالی) برشمردند، سکوت نمی‌کردیم، امروز جسارت را به مرحله پیامبر و قرآن نمی‌رساندند، تا علناً پیامبر را فردی عامی و ناآگاه و هم‌سنگ افراد جاهلی بخوانند و قرآن، کلام الهی را محصول بشری بخوانند.

این کارگردان در پایان اظهاراتش گفت: کسی که ادعای مولوی‌شناسی می‌کند، و برای او بیش از معصومان ارج و اعتبار قائل است، بداند که به حکم مُرادش مولوی، کافر است.

گرچه قرآن از لب پیغمبر است
هرکه گوید حق نگفت، آن کافر است
این همه آوازها از شَه بُوَد
گرچه از حلقوم عبداله بود

منبع خبر: خبرگزاری فارس 





ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

08:01 ق.ظ<چهارشنبه 3 بهمن 1386<

قصه های مینی مالیستی جنگ

برای خواندن باقی قصه ها این جا را ببینید.

۱- چند روز قبل از امتحان‏ها از جبهه می‌آمد، یك صندلی می‏گذاشت زیر درخت نارنگی وسط حیاط، آن چند روز را درس می‌خواند و با نمره‌های خوب قبول می‌شد. نمره‌هاش هست. تازه با همین وضع توی كنكور هم قبول شد. آن هم دانشگاه امیركبیر.

٢- یك بار از جبهه كه برگشت، گفت: «مادر! تو چه دعایی می‌كنی كه من شهید نمی‌شم‌؟» از آن به بعد می‌گفتم: «خدایا! راضی‌ام به رضای تو.»
خدا راضی بود پسرم پیش او برود و پیش من نماند.

٣- شهید كه شد، دو بسته از وسایلش را فرستادند برای خانواده‌اش. یك بسته وسایل شخصی و یك بسته كتاب‌های درسی دبیرستان.

٤- شش ماهی بود می‌رفت جبهه. من منتظر ماندم تا امتحان‌ها تمام بشود و تابستان همراهش بروم. بعضی حرف‏هایش را نمی‌فهمیدم. می‌گفت: «خمپاره‌ها هم چشم دارند.»
* * *
نشسته بودیم وسط محوطه؛ داشتیم قرآن می‌خواندیم. صدای سوت خمپاره‌ای آمد. هر دو خوابیدیم زمین. گرد و خاك‌ها كه خوابید، من بلند شدم، اما او نه. تازه فهمیدم خمپاره‌ها هم چشم دارند.

٥- كتاب‏هایش را جلد كرده بود، با روزنامه. نمی‌خواست بقیه بفهمند او فقط یك محصل است.
بچه‌ها و محصل‌ها را سخت راه می‌دادند خط مقدم.


٦- نوبتش شده بود. بیدارش كه كردند تا برود برای نگهبانی، شروع كرد به داد و بیداد. بیچاره حمید كلی جا خورد. آرام‌تر كه شد، از حمید معذرت‏خواهی كرد. گفت خواب امام حسین را می‌دیده. می‌خواسته با امام حسین صحبت كند كه حمید صدایش زده.
بلند شد، وضو گرفت و رفت سر پست.
* * *
دم صبح بود كه صدای تیراندازی آمد. همه بلند شدند و ریختند بیرون. سر و صداها كه خوابید، دیدند خوابیده. با چشم‌های باز و رو به آسمان. بچه‌ها می‌گفتند توی آخرین لحظات گفت: «السلام علیك یا اباعبدا…» این دفعه واقعا با خود امام حسین صحبت می‌كرد.

٧- از مدرسه برگشته و برنگشته، دیدم مسجد محل شلوغ است. رفتم خانه. نهار می‌خوردم كه آبجی زهرا با چشم‌های خیس آمد داخل.
- علی! نشستی؟ احمد رو بردن!
- كجا؟
- بهشت زهرا.
هنوز یك ماه نمی‌شد. توی مدرسه بغل دست خودم می‌نشست. نگذاشتم كسی سر جایش بنشیند. گفته بودم جایش را نگه می‌دارم تا برگردد.
به بهشت زهرا كه رسیدم، دیدم كفش نپوشیده‌ام. از پایم خون می‌آمد. با پای خونی رفتم ثبت نام كردم برای جبهه.

٨- بغض كرده بود. از بس گفته بودند: «بچه است؛ زخمی بشود آه و ناله می‌كند و عملیات را لو می‌دهد.»
شاید هم حق داشتند. نه اروند با كسی شوخی داشت، نه عراقی‌ها. اگر عملیات لو می‌رفت، غواص‏‌ها - كه فقط یك چاقو داشتند - قتل عام می‌شدند. فرمانده كه بغضش را دید و اشتیاقش را، موافقت كرد.
* * *
بغض كرده بود. توی گل و لای كنار اروند، در ساحل فاو دراز كشیده بود. جفت پاهایش زودتر از خودش رفته بودند. یا كوسه برده بود یا خمپاره. دهانش را هم پر از گِل كرده بود كه عملیات را لو ندهد.

٩- «بچه! این چه وضعشه؟ صبح می‌ری هنرستان، بعد می‌ری معلوم نیست كجا كار می‌كنی، شب‏ها هم كه این حاج ابوالقاسم مقدس رو ول نمی‌كنی توی مسجد. تلف می‌شی پسر جون! مگه من مادرت نیستم؟ پس چرا حرفم رو گوش نمی‌كنی؟»
مثل همیشه رفت جلو و پیشانی مادرش را بوسید: «جونِ عزیز اگه می‌دونستم از ته دل این حرف رو می‌زنی، نه هنرستان می‌رفتم، نه سركار، نه مسجد خاتم. ولی من می‌دونم فقط از سر دل‏سوزی این حرف‌ها رو می‌زنی.»
از وقتی امیر شهید شد، دیگر كسی پیشانی مادرش را نبوسید.

١٠- فرمانده داشت با شور و حرارت صحبت می‌كرد. وظایف را تقسیم می‌كرد و گروه‌ها یكی یكی توجیه می‌شدند. یك دفعه یادش آمد باید خبری را به قرارگاه برساند. سرش را چرخاند؛ پسر بچه‌ای بسیجی را توی جمع دید. گفت: «تو پاشو با اون موتور سریع برو عقب این پیغام رو بده.»
پسر بچه بلند شد. خواست بگوید موتورسواری بلد نیستم، ولی فرمانده آنقدر با ابهت گفته بود كه نتوانست. دوید سمت موتور، موتور را توی دست گرفت و شروع كرد به دویدن. صدای خنده‏ی همه‏ی رزمنده‌ها بلند شد.





ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

12:01 ب.ظ<سه شنبه 25 دی 1386<

                                       شحات انور قاری مشهور جهان اسلام درگذشت  
 
شحات محمد انور روز گذشته پس از سالها دست و پنجه نرم کردن با مرگ در بستر بیماری در گذشت.

به گزارش شیعه نیوز به نقل از جهان، شحات محمد انور به عنوان مشهورترین قاری قرآن جهان پس از مصطفی اسماعیل قاری معروف مصری روز گذشته پس از سالها دست و پنجه نرم کردن با مرگ در بستر بیماری در گذشت.

زندگی نامه کامل شحات محمد انور
ولادت: استاد شحّات محمد اَنور قاری مسجد امام رفاهی در روز 1 ژوئیه 1950میلادی در روستای کفر الوزیر که مرکزی دور افتاده در استان قهلیه است در یک خانواده کم جمعیّت متولد شد بیش از 3 ماه از ولادت او نگذشته بود که پدرش وفات یافت و کودک خردسال نتوانست طعم پدرداشتن را بچشد، پدری که او را در سن کودکی ترک کرده و در حالی که طفل خردسال و یتیمی بود با امواج زندگی و گردش روزگار با همه شیرینی‌ها و تلخی‌هایش مواجه ساخت.

چون هیچ مهر و عطوفتی مانند مهرمادری نیست، مادرش فرزند کوچک را به دامن گرفته و برای اقامت در منزل پدرش رهسپار شد تا با دائی های او زندگی کند؛ چرا که دائی او وی را همچون پسر خود دوست داشت.

او به یادگیری و حفظ قرآن اقدام کرد و در خانه قرآن نشأت گرفت و رشد و نمو کرد. تأثیر زیادی در تمام کردن حفظ قرآن کریم در حالیکه 8 ساله بود داشت و بواسطه دائی اش استاد حلمی محمد مصطفی بارها به قرآن رجوع می‌کرد، وقتی به سن 10 سالگی رسید دائی اش او را به یکی از روستاهای مجاور (کفر المقام) برد تا تجوید قرآن را به دست مرحوم استاد سید احمد فرارحی که سرپرستی او را می‌کرد و رعایت و اهتمام خاصی به او داشت فراگیرد؛ چرا که استعدادی که او را شایسته می ساخت تا یکی از مشهورترین قاریان مصر بلکه همه جهان باشد را در خود داشت.

استاد شحّات خاطرات ایّام کودکی را به یاد می آورد:
در آن دوره من با حفظ کردن قرآن کریم سعادتی وصف ناشدنی یافتم مخصوصاً پس از اتمام حفظ قرآن و در اثناء یادگیری تجوید آن، و بخاطر اینکه صدای زیبائی داشتم و اداءِ لحن من شبیه اداء قاریان بزرگ بود بر هم دوره ای هایم پیشی گرفته و در میان آنان به استاد کوچک شناخته می‌شدم و این موضوع ایشان را خوشنود می ساخت.

هم کلاسی هایم در مکتب به دنبال فرصت بودند که استاد مشغول کاری شود تا از من بخواهند که با تجوید، آیات قرآن را برایشان بخوانم و چنان مرا تشوق می کردند که گوئی من قاری بزرگی هستم و یکبار استاد از دور صدای مرا شنید و ایستاد و به من گوش می داد تا اینکه از تلاوت فارغ شدم و از آن پس اهتمام بیشتری به من می کرد و تمرکز بیشتری به من داشت چرا که آینده خوب و روشنی را از من متوقع بود به یاد می آورم که در ضمن یادگیری قرآن کریم برای همکلاسی هایم زیاد تلاوت می‌کردم.

روزی یکی از ایشان فکری کرد، او یک قوطی کبریت تهیه کرد و جعبه آن را توسط یک نخ بلند به کِشُو آن متصل کرد، من یک قسمت را در مقابل دهانم می گرفتم و می‌خواندم گوئی که میکرفون است و هر یک از دوستانم قسمت دیگر را به گوش می چسباندند تا طنین صدا را از آن بشنوند که زیبا و قویّ می شد.

همه اینها راه و هدفم را در حالی که طفلِ خردسالی بودم مشخص کرد و باعث شد که من هر راه و هر وسیله ای را که بواسطه آن از قرآن کریم متمکّن می‌گردیدم را جستجو کنم که از دستم نرود، بالاخص پس از آنکه جوانی شدم و بعد از وفات دائی ام که سرپرستی خانواده را به عهده داشت. من باید به خود و مادر و پدر بزرگم تکیه می‌کردم.

هر گاه می شنیدم یکی از بزرگان فوت کرده است و از یکی از مشاهیر قُرّاء برای احیاء مجلس عزاء دعوت به عمل آمده من در حالیکه طفل 12 الی 15 ساله ای بودم به مکان عزاء می رفتم تا به قرآن گوش فرا دهم و از قاری چیزی یاد بگیرم و در فضای آن مناسبت قرار بگیرم تا اینکه اگر به چنین مجلسی دعوت شدم مثل همین مشاهیر باشم.

ابتدای کار استاد شحّات با هر میزانی که بسنجیم ابتدای سختی بود. دگرگونی های زندگی به کودکی که هنوز نیاز داشت تا کسی دستش را بگیرد و سفره مهربانی برایش بگسترد و حصار عطوفت اطرافش بکشد به او رحم نکرد بلکه به جای اینها بی خوابی و شب بیداری را راه رسیدن دانست و به راستی چگونه چشمان او آرام بگیرد و بخوابد.

در حالیکه باید به یک خانواده کامل خرجی بدهد، بنابر این شروع به پاسخگویی دعوتهایی میکرد که از هر جا به سمت او روان شده بود این در حالی بود که پسری 15 ساله بود قرآن کریم را درهمه روستاهای شمال مصر با دستمزد کمی در آن موقع می‌خواند دستمزدی که از سه چهارم یک جُنیه تجاوز نمی‌کرد.

استاد شحّات توانست در زمان بسیار اندکی از خود یک شخصیت قوی بسازد و در این امر آنچه خداوند در او از بلند نظری و عزت نفس و روشن بینی و هوشِ قوی و محافظت بر سر و وضعش و…به ودیعت گذارده بود او را کمک می کرد.

ملحق شدن به رادیو:
اینچنین جوانی که مرتبّاً می درخشید و قرآن کریم از حنجره او مانند آب جاری در آب راه، جریان داشت و شهرت او بر سنّ او بسیار سبقت گرفته بود شایسته بود تا رئیس مرکز شهر (میت غمر) در سبعینات دعوت نامه ای به او بفرستد که اورا به یکی از مناسبتهای دینیکه مرحوم دکتر کامل البوهی اولین رئیس رادیو در آن حضور داشت فرامیخواند و این در سال 1975 بود استاد شحات می‌گوید:

من دوستِ کارمندی در مجلس شهرِ میت غمر داشتم او به من گفت : رئیس مرکز برای مراسم افتتاحیّه یک محفل دینی تو را دعوت کرده است که مسؤولین بلند پایه و رئیس رادیو در آن حضور دارند و محفل در مسجد زنفلی در شهر میت غمر برگزار خواهد شد من قبول کردم و رفتم، وقتی مرحوم دکتر البوهی صدای مرا شنیدگفت: شما با این استعداد چرا اقدام نمیکنی که در رادیوقرائت کنی ؟ و مرا تشجیع کرد…

من رفتم و تقاضانامه ای نوشتم و… نامه ای با تاریخ آزمون برایم آمد، طبق تاریخ رفتم ولی هیئت داوران علی رغم اعجاب شدیدشان نسبت به خواندن من گفتند: تو باید یک مدّت برای فراگیری نغمه ها ودستگاه ها کلاس ببینی من از استاد محمود کامل و استاد احمد صدقی از چگونگی کار سوال کردم ایشان مرا به آموزشگاه موسیقی راهنمایی کردند من 2 سال رفتم و همه مَقامات موسیقی را با کیفیّت عالی فرا گرفتم و در 1979 تقاضانامه را دوباره نوشتم …سرانجام موفّق شده و برنامه ایبرای تلاوت هایم به من داده شد و از آن پس به رادیو راه یافتم.

سفر به کشورها:
پس از آنکه پایه شهرت خود را بنا نهاد بر او تکیه زد تا آزادانه بَنای خود را چیده و با رفتن و جُستنِ مجد و عظمت بیشتر در سراسر دنیا آنرا بپوشاند، هیچ قارّه ای از دنیا نبود مگر اینکه در ماه مبارک رمضان از سال 1985 تا1996 به آنها مسافرت کرد.

بارها از طرف وزارت اوقاف مصر و بسیاری از اوقات به دعوتهای خصوصیِ میلیونها نفر از دوستداران قرآن کریم در خارج مصر (لندن ،لوس آنجلس ، آرژانتین، اسپانیا ،فرانسه، برزیل ،کشورهای حاشیه خلیج فارس، نیجریه، زَئیر ،کامرون و بسیاری از دولتهای آسیائی مخصوصاً ایران) که به او وابسته شده اند، به آن کشورها سفر کرد و به قول خودش در همه این مسافرتها جُز رضای خداوند و بهروزی مسلمین نیت دیگری نداشت.

منبع خبر: شیعه نیوز(جهان امروز) 





ویرایش شده در تاریخ سه شنبه 25 دی 1386 و ساعت 12:01 ب.ظ

12:01 ب.ظ<سه شنبه 25 دی 1386<

رحلت جانسوزاستاد سیدجعفرشهیدی را به تمامی شیعیان تسلیت عرض می نماییم.





ویرایش شده در تاریخ سه شنبه 25 دی 1386 و ساعت 01:01 ق.ظ

12:01 ب.ظ<سه شنبه 25 دی 1386<

انالله واناالیه راجعون

روح بلند حضرت آیت الله العظمی مجتهدی تهرانی به ملکوت اعلی پیوست.





ویرایش شده در تاریخ سه شنبه 25 دی 1386 و ساعت 12:01 ب.ظ

Designers
LostLord+Alireza Asgari
لینكدونی
شیخ حسین انصاریان (- كلیك)

خانه کاریکاتور (- كلیك)

باشگاه فرهنگی ورزشی مرصاد (- كلیك)

علامه (- كلیك)

مرکز اطلاع رسانی شهیدآوینی (- كلیك)

دارالحدیث (- كلیك)

شیعه نیوز (- كلیك)

مثل خدا (- كلیك)

اندیشه قم (- كلیك)

خبرگزاری قرآنی ایران (- كلیك)

آرشیو لینكدونی

باشگاه فرهنگی ورزشی مرصاد

حضرت آیت الله العظمی مجتهدی تهرانی حضرت آیت الله العظمی مشكینی علامه عسگری