تبلیغات
باغ قرآن
وبلاگ من
وبلاگ من
ایمیل من
[yahoo]

نویسندگان
محسن سلطانی (141)

موضوعات
عمومی (58)
حدیث (11)
پیوندها (16)
آموزش تجوید (1)
تصاویر (2)
اهل بیت(علیهم السلام) (22)
تفسیر (3)
قرآن کریم (9)
پرسش وپاسخ (4)
اخلاق (9)
ماه رمضان (4)

ماهنامه
خرداد 1389 (1)
فروردین 1388 (4)
شهریور 1387 (2)
اردیبهشت 1387 (2)
فروردین 1387 (2)
اسفند 1386 (5)
بهمن 1386 (1)
دی 1386 (9)
آذر 1386 (2)
آبان 1386 (8)
اردیبهشت 1386 (1)
اسفند 1385 (1)
بهمن 1385 (8)
دی 1385 (1)
آذر 1385 (2)
مهر 1385 (7)
مرداد 1385 (4)
خرداد 1385 (4)
اردیبهشت 1385 (13)
فروردین 1385 (8)

صفحات

1 2 3 4 5 6 7 ...


جستجو
جستجو در بلاگ


دوستان
علامه عسگری
حضرت آیت الله العظمی مشكینی
حضرت آیت الله العظمی مجتهدی تهرانی
درس هایی از قرآن
کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام وایران
علامه جوادی آملی
پژوهشهای فرهنگی
سایت جامع دفاع مقدس
شبکه شارح
ستاداقامه نماز
مرکزتعلیمات اسلامی واشنگتن
جستجوی قرآن
پایگاه دریافت رایگان کتب فارسی
باشگاه فرهنگی ورزشی مرصاد

آمار وبلاگ ..
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدید ها :
كل مطالب :



12:10 ق.ظ<چهارشنبه 12 خرداد 1389<
علاج وسوسه

 

علاج وسوسه
بـدان كـه عـلاج ایـن مـرض قلبى ، كه بیم آن دارد كه انسان را به هلاكت ابدى و شقاوت سـرمـدى بـرسـانـد، چـون سـایـر امـراض قـلبـیـه بـا عـلم نـافـع و عـمـل بـسـى سـهـل و آسـان اسـت . ولى انـسـان بـایـد اول خـود را مریض بداند، پس از آن خودش ‍ در صدد علاج برمى آید، ولى عیب كار آن است كـه شیطان به طورى مقدمات را براى این بیچاره مرتب كرده كه خود را مریض نمى داند، بلكه دیگران را منحرف از راه و غیر مبالى به دین مى داند!
امـا طـریـق عـلم ، پـس تـفـكـر نـمـودن در ایـن امـورى اسـت كـه ذكـر شـد انـسـان خـوب اسـت اعمال و افعالش از روى تفكر و تاءمل باشد. فكر كند آیا این عملى كه مى كند و مى خواهد مـرضـى خـداونـد تـعـالى باشد از كجا و از كى اخذ مى كند كه كیفیت آن باید چنین و چنان باشد. معلوم است عوام از مردم از فقها و مراجع تقلید آنها از كتاب و سنت و طرق اجتهادیه ، كـیـفـیـت عـمـل را بـه دسـت آورنـد، پـس ، مـا وقـتـى كـه مـراجـعـه كـنـیـم بـه كـتـب فـقـها، از عـمـل رسـوایـى تـكـذیـب شـده و بـعـضـى از اعـمـال او را بـاطـل شمرده اند، و وقتى كه مراجعه كنیم به احادیث شریفه و كتاب الهى ، مى بینیم كه عـمـل او را از شـیـطـان شـمـرده انـد و سـلب عـقل از صاحبش فرموده اند. پس ، در این انسان عـاقـل اگـر شـیـطـان بـر عـقـلش مـسـلط نـشـده بـاشـد و قـدرى تـاءمـل و تـفـكـر كـنـد، بـایـد بـر خـود حـتـم كـنـد كـه دسـت از ایـن عـمـل فاسد بردارد و در صدد برآید كه عمل خود را تصحیح نماید كه مرضى حق تعالى باشد.
و لازم اسـت هـر كـس در خـود شـائبـه ایـن امـر را یـافـت ، بـه مـردم مـعـمـولى مراجعه كند و عـمـل خـود را عـرضـه بـر عـلمـا و فـقـهـا دارد و اسـتفسار از آنها كند كه آیا مبتلا به مرض وسـواس اسـت یـا نـه . زیـرا كـه بـسـیـار اوقـات انـسـان وسـواسـى از حـالت خـود غـافـل است و خود را معتدل و دیگران را بى مبالات مى داند، ولى اگر قدرى فكر كند، این عـقـیـده را نـیـز مـى فـهـمـد از شـیـطـان و القـائات آن خبیث است ، زیرا كه مى بیند علماء و دانـشـمـنـدان بـزرگ ، كه به علم و عمل آنها عقیده مند است ، بلكه مراجع تقلید مسلمین ، كه مـسـائل حـلال و حرام را از آنها اخذ مى كند، عملشان بر خلاف اوست ، و نتوان گفت كه نوع مـتـدیـنین و علما و بزرگان دین مبالات به دین خدا ندارند و شخص وسواسى فقط مقید به دیـانـت اسـت . و پـس از آنـكـه عـمـلا فـهـمـیـد، لازم اسـت اصـلاح عمل . وارد مرحله عمل شود. و عمده در عمل آن است كه بى اعتنایى كند به وسوسه شیطانى و خـیـالاتـى كـه بـه او القـا مـى كـنـد. مثلا اگر مبتلا به وسوسه در وضوست ، به رغم شـیـطـان یـك غـرفـه آب اسـتـعـمـال كـنـد. لابـد شـیـطـانـش مـى گـویـد كـه ایـن عـمـل صـحـیـح نـیـسـت . جـواب او را بـدهـد كـه اگـر عـمـل مـن درسـت نـیـسـت ، پـس بـایـد عمل رسول خدا، صلى الله علیه و آله ، و ائمه طاهرین ، علیه السلام ، و جمیع فقها درست نـبـاشـد. رسـول خـدا، صـلى الله علیه و آله ، و ائمه هدى ، علیهم السلام ، قریب سیصد سـال وضـو گـرفتند، و به حسب اخبار متواتره كیفیت وضوى آنها همینطور بود، پس اگر عـمـل آنـها باطل بود، بگذار عمل من نیز باطل باشد. و اگر مقلد مجتهدى هستى ، به شیطان جـواب بـده : مـن ایـنـطـور عـمـل مـى كـنـم بـه راءى مـجـتـهـد، اگـر وضـوى مـن بـاطـل شد، خداوند از من مؤ اخذه نمى فرماید و به من حجتى ندارد. و اگر ملعون تشكیك در راءى مـجـتـهـد كرد كه او چنین نفرموده ، كتب آنها در دست است باز كن و نشان او بده . چندین مـرتـبـه كـه اعـتـنـا بـه قـولش نـكردى و به خلاف راءى او رفتار كردى ، البته از تو ماءیوس مى شود، و امید است كه معالجه قطعى مرضت بشود، چنانچه در احادیث شریفه این معنى مذكور است :
فـعـن الكـافـى بـاسـنـاده عـن زرارة و اءبـى بـصـیـر، قـالا: قـلنـاله : الرجـل یـشـك كـثـیـرا فـى صـلاتـه حـتـى لا یـدرى كـم صـلى و لا مـا بـقـى عـلیـه ؟ قـال : یـعـیـد. قـلنـا: فـانـه یـكـثـر عـلیـه ذلك ، كـلمـا اعـاد شـك . قـال : یـمضى فى شكه . ثم قال : لا تعودوا الخبیث من انفسكم بنقض الصلاة ، فتطمعوه ، فان الشیطان خبیث یعتاد لما عود. فلیمض اءحدكم فى الوهم ، و لا یكثرن نقض ‍ الصلاة ، فـانـه اذا فـعـل ذلك مـرات ، لم یـعـد الیـه الشـك . قـال زرارة : ثـم قـال : انـمـا یـرید الخبیث ان یطاعلیه السلام ، فاذا عصى ، لم یعد الى اءحدكم .(759)
زراره و ابـوبـصـیـر گفتند: "گفتیم به او (یعنى به حضرت باقر یا حضرت صادق عـلیـهـمـا السلام ) كه مردى شك مى كند بسیار در نمازش ، حتى اینكه نمى داند چقدر نماز كـرده و چـقـدر بـه عهده او باقى است ؟" فرمود: " اعاده كند." گفتیم :" همانا براى او زیاد اتفاق مى افتد، هر وقت اعاده مى كند شك مى نماید." فرمود: "بگذرد در شكش ." (یعنى اعتنا به شك نكند.) پس از آن فرمود:" عادت ندهید آن پلید را به خودتان در شكستن نماز، پس بـه طـمـع انـدازیـد او را، زیـرا كه شیطان پلید است و عادت دارد به چیزى كه عادت داده شـد. یـعـنـى ، هـر آیـنـه بگذرد هر یك شما در شك و اعتنا نكند و زیاد نشكند نماز را. همانا اگر چند مرتبه چنین كرد، شكش عود نمى كند." زراره گفت پس از آن فرمود:" جز این نیست كـه آن خـبـیث مى خواهد اطاعت شود، پس وقتى كه عصیان شد، عود نمى كند به سوى هیچیك شما."
و بـاسـنـاده عـن اءبـى جـعـفـر، عـلیـه السـلام ، قـال : اذا كثر علیك السهو، فامض فى صلاتك ، فانه یوشك اءن یدعك . انما هو من الشیطان .(760)
البته وقتى مدتى مخالفت او را كردى و اعتنا به وسواس او نكردى ، طمعش از تو بریده مـى شـود، و حـالت ثـبـات و طـمـاءنـیـنـه نـفـس عـود مـى كـنـد. ولى در خـلال ایـن مخالفت ، تضرع و زارى به درگاه حق تعالى كن و از شر آن ملعون و شر نفس آن ذات مـقـدس پـناه ببر و استعاذه نما به ذات مقدس ، البته دستگیرى از تو مى فرماید. چـنـانـچـه در روایـت كـافـى نـیـز اسـتعاذه از شیطان دستور داده شده : باسناده عن اءبى عـبـدالله ، عـلیـه السـلام ، قـال : اءتـى رجـل النـبـى ، صـلى الله عـلیـه و آله ، فـقـال : یـا رسول الله اءشكو الیك ما اءلقى من الوسوسة فى صلاتى حتى لا اءدرى ما صـلیـت مـن زیـادة اءو نـقـصـان . فـقـال : اذا دخـلت فـى صـلاتـك ، فـاطعن فخذك الاءیسر باءصبعك الیمنى المسبحة ، ثم قل : بسم الله و بالله ، توكلت على الله ، اءعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم . فانك تنحره و تطرده .(761)
حـضـرت صـادق ، عـلیـه السـلام ، فـرمـود آمـد مـردى خـدمـت رسـول خـدا ـ صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ، گـفـت :"یـا رسـول الله شـكایت مى نمایم به تو از آنچه القا مى شود به من از وسوسه در نمازم ، حتى اینكه نمى دانم چقدر نماز كردم از زیاده یا كمى ."
فرمود:"وقتى داخل نماز شدى ، بزن با انگشت سبابه دست راستت به ران پاى چپت ، پس بـگو: بسم الله ... پس همانا دور كنى و طرد كنى او را." و الحمدلله اءولا و آخرا و ظاهرا و باطنا، و الصلاة و السلام على محمد و آله الطاهرین .
                                                                                                       منبع: شرح چهل حدیث حضرت امام(ره)





ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

12:04 ب.ظ<چهارشنبه 5 فروردین 1388<
اگر صاحب الزمان(عج) بیاید...

اگر صاحب الزمان(عج) بیاید...

(درسهای اخلاق حضرت آیت الله العظمی مكارم شیرازی-دامت بركاته-)  

مرحوم علاّمه مجلسى حدیثى درباره حضرت مهدى(عج) نقل مى كنند:
 
متن حدیث:

* اذا قام القائم حكم بالعدل و ارتفع فى ایّامه الجور و امنت به السبل و اخرجت الارض بركاتها و ردّ كل حق الى اهله و لم یبق اهل دین حتّى یظهر الاسلام و یعترفوا بالایمان.(1)

ترجمه:

زمانى كه حضرت حجة(عج) ظهور كند به عدالت حكم مى كند و كسى نمى تواند به دیگرى جور و ستم روا دارد و راه ها به وسیله او امن مى گردد زمین بركاتش را براى استفاده مردم خارج مى كند و امور را به دست اهلش مى سپارد و هیچ دینى غیر از اسلام باقى نمى ماند و همه به اسلام گرایش پیدا مى كنند.

شرح:

در این حدیث هفت برنامه براى حضرت بیان شده است:

1 و 2- حكومت عادلانه و رفع ظلم و جور: «اذا قام القائم حكم بالعدل و ارتفع فى ایّامه الجور» نقطه مقابل عدل، ظلم است نه جور، و قسط نقطه مقابل جور است. فرق بین عدل و قسط این است كه عدالت یعنى حقّ دیگرى گرفته نشود و قسط این است كه بین افراد تبعیض نشود، پس ظلم به نفع خویشتن گرفتن و جور حقّ كسى را به دیگرى دادن است. به عنوان مثال، یك وقت خانه زید را براى خودم مى گیرم، كه این ظلم است و یك وقت خانه او را مى گیرم و به دیگرى مى دهم كه این جور است. نقطه مقابل این است كه خانه زید را نمى گیرم براى خودم كه این عدل است و اگر به كسى هم ندهم این قسط است، پس قسط عدم تبعیض و عدل عدم ظلم است.

3- امنیت راه ها: «و امنت به السبل» راه ها به وسیله او امن مى شود.

4- شكوفایى طبیعت: «و اخرجت الارض بركاتها» زمین بركاتش را خارج مى كند چه بركات كشاورزى و چه معادن و چه نیروهاى دیگرى كه براى ما مخفى است.

5- سپردن امور به اهل خبره: «و رُدّ كلّ حقّ الى اهله» كارها را به اهلش مى سپارند به خلاف زمان ما كه بسیارى از كارها به دست نااهلان است چرا كه رابطه ها بر ضابطه ها مقدّم شده است.

6- حاكمیّت دین اسلام: «ولم یبق اهل دین حتّى یظهر الاسلام» هیچ دینى باقى نمى ماند و همه ادیان دین واحد مى شوند و آن همانا اسلام است.

7- گرایش قلبى به اسلام: «و یعترفوا بالایمان» كه دو معنى دارد ممكن است یا اشاره به این باشد كه همه تابع مكتب اهل بیت مى شوند و یا اشاره به این باشد كه علاوه بر این كه در ظاهر ایمان دارند در باطن هم مؤمن هستند.

فرق بین ایمان و اسلام در روایات آمده است، بعضى از روایات مى گویند اسلام آن چیزى است كه اگر شخص آن را اظهار بدارد جانش محفوظ و ذبیحه اش حلال است و ایمان آن چیزى است كه مایه نجات او در قیامت است. در بعضى از روایات داریم كه اسلام مانند مسجدالحرام و ایمان مانند كعبه است. احتمال دارد كه این عبارت اشاره به آیه اى باشد كه مى فرماید: قالت الاعراب آمنّا...(2)

رئوس كارهایى كه آن حضرت انجام مى دهد و از روایات استفاده مى شود در چهار محور خلاصه مى شود:

1- اصلاح عقائد: «ما على ظهر الارض بیت حجر و مدر الاّ ادخله الله كلمة الاسلام»(3) در تمام روى زمین خانه هاى سنگى براى ثروتمندان و خانه هاى گِلى فقرا و چادرها باقى نمى ماند جز این كه كلمه «لا اله الاّ الله» در آنها خواهد بود و شرك برچیده خواهد شد.

2- تكامل عقول: جهش علمى و عقلانى پیدا مى شود مرحوم علاّمه مجلسى چنین مى فرمایند:

اذا قام قائمنا وضع یده على رئوس العباد (شاید منظور ایشان این باشد كه مردم تحت تربیت او قرار مى گیرند) فجمع بها عقولهم و كملت بها احلامهم (اندیشه ها و خردهاى آنها كامل مى شود).(4)

3- عدل و داد: در روایات متعدّد آمده است كه یملأ الارض عدلا و قسطاً كما ملئت ظلماً و جوراً.(5)

4- اصلاح اخلاق: از بین بردن مفاسد اخلاقى و زنده كردن ارزش هاى اسلامى كه این را از روایات علائم آخرالزمان استفاده مى كنیم، روایاتى كه مى گوید قبل از قیام قائم انحرافات اخلاقى مثل زنا، سرقت، رشوه خوارى، كم فروشى، شراب خوارى، خون بى گناهان را ریختن زیاد مى شود و معنایش این است كه مهدى(عج) قیام مى كند تا اینها را از بین ببرد یعنى نظام ارزشى به طور كلّى مختل شده و حضرت مهدى(عج) نظام ارزشى را درست مى كند.

حضرت مهدى(عج) داراى لشكر و سپاه و اعوان و انصار است همچنان كه در «زیارت آل یس» آمده است:

واجعلنى من شیعته و اتباعه و انصاره و یا در بعضى از روایات آمده است كه: والمجاهدین بین یدیه، كسانى كه مى خواهند از اعوان آن حضرت باشند باید در این چهار محور كار كنند و كسى كه هیچ یك از این امور را ندارد و دعا كند كه از اعوان او باشد، این دعا دور از اجابت است.

اللّهم اجعلنى من اعوانه و انصاره و اتباعه و شیعته و المجاهدین بین یدیه.

 ــــــــــــــــــــــــــــ
 1. بحارالانوار، ج 52، ص 338.

2.  آیه 14، سوره حجرات.

3.  تفسیر قرطبى، ج 12، ص 300.

4.  بحارالانوار، ج 52، ص 328.

5. بحارالانوار، ج 14، ص 33.
 

منبع: سایت حضرت آیت الله العظمی مكارم شیرازی-حفظه الله-





ویرایش شده در تاریخ سه شنبه 11 خرداد 1389 و ساعت 11:55 ب.ظ

04:21 ب.ظ<دوشنبه 3 فروردین 1388<
توبه ى برادران یوسف

مجسمه آمن هوتپ سوم

توبه ى برادران یوسف

در سفر سومى كه فرزندان یعقوب به محضر یوسف آمدند عرضه داشتند : اى سالار بزرگ ! قحطى سرتاسر دیار ما را فرا گرفته و تنگى معیشت خاندان ما را در زیر فشار خرد كرده ، توانایى از دست ما رفته ، پشیزى ناچیز از سرمایه همراه آورده ایم كه با گندمى كه مى خواهیم بخریم مساوات ندارد ، تو نیكى مى كن و گندمى بسیار به ما عطا كن ، خدا به نیكوكاران پاداش خواهد داد .

از شنیدن این سخن حال یوسف دگرگون شد ، و عجز و ناتوانى برادران و دودمان خود را نیارست تحمل كردن ، سخنى گفت كه براى برادران غیر منتظره بود ، سخنش را با پرسشى آغاز كرد و گفت :

آیا مى دانید كه شما با یوسف و برادرش چه كردید و این كار از جهل و نادانى شما بود ؟! برادران از این سؤال یكه خوردند ، سالار مصر ، این قبطى بزرگ ، از كجا یوسف را مى شناسد و سرگذشت وى را مى داند ، برادر یوسف را از كجا شناخته ، رفتار آنها را با یوسف از كجا مى داند ، رفتارى كه جز برادران ده گانه هیچ كس از آن آگاهى ندارد ؟

در جواب متحیر شدند و ساعتى بیندیشیدند ، خاطرات سفرهاى گذشته را به یاد آوردند ، سخنانى كه از سالار مصر شنیده بودند هنوز فراموش نكرده بودند ، به ناگاه همگى پرسیدند : مگر تو یوسف هستى ؟ 

سالار مصر پاسخ داد : آرى ، من یوسفم و این برادر من است ، خدا بر ما منّت نهاد كه پس از سالیان دراز یكدیگر را ببینیم و فراق و جدایى به وصال دیدار بدل شود ، هركس صبر كند و تقوا پیشه سازد خدایش پاداش خواهد داد و به مقصودش خواهد رسانید .

بیم و هراسى فوق العاده برادران را فرا گرفت ، و كیفر شدید انتقام یوسفى را در برابر چشم دیدند .

قدرت یوسف نامتناهى ، و ضعف آنها در سرزمین غربت نامتناهى ، و این دو نامتناهى كه در برابر یكدیگر قرار گیرند معلوم است كه چه خواهد شد .
برادران از نظر قانون و مذهب ابراهیم خلیل خود را مستحق كیفر دیدند ، از نظر عاطفه مستحق انتقام یوسفى دانستند ، گویا جهان بر سر ایشان فرود آمد و اضطراب و لرزه بر اندامهایشان بینداخت و قدرت سخن از آنان سلب شد ، هرچه نیرو داشتند جمع كرده به آخرین دفاع اكتفا كردند ، و آن اعتراف به گناه و تقاضاى عفو و بخشش بود ، سپس گفتند : خدا تو را بر ما برترى داده و ما خطاكاریم و به انتظار پاسخ نشستند تا ببینند چه مى گوید و با آنها چه خواهد كرد ؟ ولى از دهان یوسف سخنى را شنیدند كه انتظار نداشتند و احتمال نمى دادند .

یوسف گفت : من از شما گذشتم ، شما سرزنش نخواهید شنید ، كیفر نخواهید دید ، انتقام نخواهم گرفت ، خداى از گناه شما بگذرد و شما را بیامرزد .

مردان خدا چنین هستند ، بخشش و بخشایش دارند ، انتقام نمى كشند ، كینه ندارند ، براى دشمن خود از خداى خود طلب آمرزش مى كنند ، دل آنها آكنده از مهر و محبت بر خلق است .

یوسف كه برادران را از بیم انتقام و كیفر آسوده خاطر كرد چنین فرمود : هم اكنون برخیزید و به كنعان برگردید و پیراهن مرا همراه برده بر چهره ى پدرم بیفكنید ، حضرتش بینا خواهد شد ، و خانواده هاتان را بردارید و به مصر نزد من بیاورید .

این دومین بار بود كه برادران پیراهن یوسف را براى پدر مى بردند ، پیراهنى كه در نخستین بار ارمغان مرگ بود ، آژیر جدایى و فراق بود ، پیك بدبختى و شومى بود ، ولى این بار ارمغان حیات بود ، نوید دیدار و مژده ى وصال بود ، و پیك سعادت و خوشبختى بود .

پیراهن یوسف در آن دفعه پدر را نابینا ساخت و با بردگى پسر همراه بود ، ولى در این دفعه پدر نابینا را بینا مى كند و از آزادى و سرورى پسر خبر مى دهد .
آن پیراهن حامل خونى دروغین بود ، این پیراهن حامل معجزه اى راستین است ، وه كه میان راست و دروغ چقدر راه است !

كاروان برادران براى سومین بار خاك مصر را پشت سر گذارد و قصد سرزمین كنعان كرد .

بى سیم آسمانى ، نوید آسمانى ، دراى كاروان را به گوش یعقوب پدر مقدس برسانید ، حضرتش به حاضران رو كرد و گفت :

اگر مرا در خطا نخوانید بوى یوسفم را مى شنوم و در انتظار دیدارش هستم .

نزدیكانى تخطئه كردند و گفتند : هنوز یوسف را فراموش نكرده اى و در آن عشق كهن به سر مى برى !

پیر آگاه دم فرو بست و پاسخى نداد ، سطح فكرى مخاطبانش با این حقایق آشنا نبود .

دیرى نپایید كه سخن پیر آگاه درست از كار درآمد ، و كاروان بشارت به كنعان رسید و پیدا شدن یوسف را مژده داد ، و پیراهن را بر چهره ى پدر گذاردند و نابیناى مقدس بینا گردید و روى به پسران كرده گفت : نگفتم كه چیزهایى را من از سوى خدا مى دانم كه شما نمى دانید ؟ نوبت كیفر بزهكاران از سوى پدر رسید ، چون محكومیت پسران قطعى بود .

فرزندان اسراییل از پدر تقاضاى عفو كردند ، و از او خواستند كه از خدا در برابر گناهانشان طلب آمرزش كند .

پیر آگاه از گناهانشان درگذشت و قول داد كه چنین كند و به وعده ى خود وفا كرد(1) .

آرى ، فرزندان یعقوب از گناهان خود به پیشگاه حضرت حق توبه كردند و از برادر و پدر عذرخواهى نمودند ، یوسف از آنان گذشت ، یعقوب آنان را بخشید ،

و خداوند آنان را در معرض رحمت و عفو قرار داد .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ حسن یوسف : 64 .

منبع: توبه آغوش رحمت- استاد شیخ حسین انصاریان

***تصویر مربوط به مجسمه آمن هوتپ سوم می باشد كه اخیرا كشف شده است.





ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

04:12 ب.ظ<دوشنبه 3 فروردین 1388<
عاقبت غیبت كننده

عاقبت غیبت كننده

و قـال : مـن اغـتـاب امـرء مـسـلمـا، بطل صومه و نقض وضوءه و جاء یوم القیامه یفوح من فیه رائحـة انـتـن مـن الجـیـفـة ، یـتـاذى بـه اهـل المـوقـف . و ان مـات قبل ان یتوب ، مات مستحلا لما حرم الله عزوجل .(559)
فـرمـود رسـول اكـرم ، صـلى الله عـلیـه و آله : كـسـى كـه غـیـبـت كـنـد مـرد مسلمى را، بـاطـل شـود روزه او و شـكـسـتـه شـود وضوى او، و بیاید روز قیامت در حالى كه از دهن او بـویـى مـى آیـد كـه از بـوى مـردار گـنـدش بـیـشـتـر اسـت ، در آزار مـى آیـنـد از آن اهـل مـوقـف . و اگـر بـمـیـرد قـبـل از تـوبـه ، مـرده اسـت در صـورتـى كـه حـلال شـمـرده چـیـزى را كـه خـداونـد حـرام شـمـرده اسـت . ایـن هـم حال قبل از ورودش به جهنم كه در نزد اهل موقف مفتضح و رسواست و در شمار كفار اسـت ، زیـرا كـه مـسـتـحـل مـحـرم الهـى كـافـر اسـت . و مـغـتـاب در اثـر او مـثـل اوسـت ، بـنـابـرایـن حـدیـث شـریـف . و حـال بـرزخ او نـیـز روایـت از رسول خدا، صلى الله علیه و آله ـ گردیده :
عـن انس قال قال رسول الله ، صلى الله علیه و آله : مررت لیله اسرى بى على قوم یـخـمـشـون وجـوهـهـم بـاظـافـیـرهـم . فـقـلت : یـا جـبـرئیـل ، مـن هـؤ لاء؟ قال : هؤ لاء الذین یغتابون الناس و یعقون فى اءعراضهم .(560)
انـس بـن مـالك (گـویـد): رسـول خـدا، صلى الله علیه و آله ، فرمود: گذشتم در شب مـعـراج بـه قـومـى كـه رویـهـاى خـود را بـا چـنـگـال خـویـش خـراش مـى دادنـد. از جـبـرئیـل پـرسـیـدم ایـنها كیان اند؟ گفت : "اینها كسانى هستند كه غیبت مردم را مى كردند و واقع مى شدند در اعراض آنها."
پـس ، مـعـلوم شـد كـه شـخـص مـغـتـاب در بـرزخـش رسـوا و مـفتضح است ، و در موقفش پیش اهل آن خجل و شرمسار است ، و در جهنم نیز با رسوایى و بى آبرویى خواهد به سر برد، بلكه بعض مراتب آن نیز اسباب رسوایى در این عالم شود.

منبع: شرح چـهـل حدیث-امام خمینى سلام الله علیه





ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

03:25 ب.ظ<دوشنبه 3 فروردین 1388<
وصیت نامه مرحوم آیت الله قاضى

وصیت نامه مرحوم آیت الله قاضى

بسم الله الرحمن الرحیم
الحـمـد لله الذى لا یـبقى الا وجهه و لا یدوم الا ملكه و الصلوة و السلام على خاتم النبیین الذى هـو البـحـر و الائمة الاطهار من عترته جواریه و فلكه ، صلى الله علیه و علیهم ما سلك سلكه و نسك نسكه .
و بـعـد، وصـیـت از جـمـله سـنـن لازمـه است و بنده عاصى ، على بن حسین الطباطبایى چندین مـرتـبه وصیت نامه نوشته ام و اینكه در این تاریخ كه روز چهارشنبه ، دوازدهم ماه صفر سـنـه هـزار و سـیـصـد و شـسـت و پـنـج (1365) اسـت و ایـن وصـیـت نـامـه دو فـصـل اسـت : یـك فـصل در امور دنیا، فصل دیگر در امور آخرت است . مقدم دارم ذكر دنیا را چنان كه حق - تبارك و تعالى - در خلقت و ذكر آخرت مقدم داشته است .
دیـگـر آنـكـه از جـمـله قـروض ، پـنـجـاه تـومـان اسـت كـه مال الوصیة علیین رتبت ، حاج سید قریش قزوینى است و بعد از ایشان به حاجى امام قلى رسیده است و از حاجى قلى به والد حقیر رسیده است - رضوان الله علیهم اجمعین . این وجه باید در دست كسى كه اهلیت آن را داشته باشد برسد كه در دهه محرم از فایده شرعیه آن عـزادارى بـكـنـد، چـیـزى از آن بـه روضـه خـوان بـرسـد، بـه چـاى و قـهـوه و امثال این صرف نشود- ان شاء الله تعالى .
واگر شخص دیگرى را معرفى كردم ، در حاشیه همین وصیت نامه مى نویسم و بعد از این اگر تغییر و تبدیل به نظر رسید، در ذیل ورقه نوشته مى شود.


و فـصـل دوم در امـور آخرت و عمده آنها توحید است . خداى تعالى مى فرماید: ان الله لا یـغـفر ان یشرك به و یغفر ما دون ذلك لمن یشاء (نساء 48) همانا خداوند شرك به خود را نمى بخشد و جز آن را براى هر كه بخواهد مى بخشد. و این مطلب حقیقتش به سـهـولت بـه دسـت نـمـى آیـد و از اولادهـاى بـنـده كـسـى تـا حال مستعد تعلیم آن ندیده ام و از رفقا هنوز وصى آخرتى معین نكرده است كه شما را به پـیـروى او امـر كـنـم . عـجـالتـا ایـن شـهـادت را از بـنـده تحمل نمایید:
اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریك له كما شهد الله لنفسه و ملائكته و اولوا العلم من خلقه لا اله الا هو العزیز الحكیم الها واحدا احدا صمدا لم یتخذ صاحبة و لا ولدا و لا شریك له فـى الوجـود و لا فـى الالوهـیـة و لا فـى العـبـودیـة و اشـهد الله سبحانه و ملائكته و انـبـیـاءه و سـمـاءه و ارضـه و مـن حضرنى من خلقه و ما یرى و لا یرى و اشهدكم یا اهلى و اخوانى على هذه الشهادة بل كل من قرا هذا الكتاب و بلغه شهادتى و اتخذكم جمیعا شاهدا و اشـهـد ان محمدا عبده و رسوله جاء بالحق من عنده و صدق المرسلین و ان اوصیاءه من عترته اثنا عشر رجلا اولهم امیرالمؤ منین على بن ابى طالب و آخرهم الامام منتظر لدولة الحق و انه یـَظـهـر و یُظهر دین الحق - صلى الله علیه و علیهم - و اشهد ان البعث حق و النشور حق و كـلمـا جـاء بـه رسول الله او قاله اوصیاؤ ه - صلى الله علیه و علیهم - حق لا ریب فیه . اسـال الله المـوت عـلى هـذه الشـهـادة و هـو حـسـبـنـا جـمـیـعـا و نـعـم الوكیل . الحمد لله رب العالمین .
امـا وصـیـتـهـاى دیـگـر، عـمـده آنـهـا نـمـاز اسـت . نـمـاز را بـازارى نـكـنـیـد، اول وقـت بـه جـا بـیـاوریـد بـا خضوع و خشوع ! اگر نماز را تحفظ كردید، همه چیزتان مـحـفـوظ مـى مـاند و تسبیحه صدیقه كبرى سلام الله علیها و آیة الكرسى در تعقیب نماز تـرك نـشـود؛... واجـبـات اسـت و در مـسـتـحبات تعزیه دارى و زیارت حضرت سیدالشهداء مسامحه ننمایید و روضه هفتگى ولو دو سه نفر باشد، اسباب گشایش امور است و اگر از اول عـمـر تـا آخرش در خدمات آن بزرگوار از تعزیت و زیارت و غیرهما به جا بیاورید، هـرگـز حـق آن بـزرگـوار ادا نـمـى شـود و اگـر هـفـتـگـى مـمـكـن نـشـد، دهـه اول محرم ترك نشود.
دیـگـر آنـكـه ، اگـر چـه ایـن حرفها آهن سرد كوبیدن است ، ولى بنده لازم است بگویم ، اطـاعـت والدین ، حسن خلق ، ملازمت صدق ، موافقت ظاهر با باطن و ترك خدعه و حیله و تقدم در سلام و نیكویى كردن با هر بر و فاجر، مگر در جایى كه خدا نهى كرده . اینها را كه عـرض كـردم و امـثـال ایـنـهـا را مـواظـبـت نـمـایـیـد! الله الله الله كـه دل هیچ كس را نرنجانید!

و عن تقریر الاحقر،
على بن الحسین الطباطبایى
(محل مهر)
در زیـر وصـیت نامه ، مرحوم سید هاشم حداد، آیت الله شیخ عباس هاتف قوچانى ، آیت الله سـیـد جـمـال مـوسـوى گـلپـایـگانى و آیت الله عبدالنبى عراقى آن را تایید نموده و به درستى آن گواهى داده اند.
دریـاى عـرفـان

 منبع: (زنـدگـى نـامـه و شـرح احوال آیت الله سید على قاضى ) -هادى هاشمیان





ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

11:09 ق.ظ<سه شنبه 12 شهریور 1387<

کسانی که همهمه جهنم را نمی‌شنوند

امام سجاد (سلام الله علیه) در دعای ابوحمزه - که دعای خیلی با حال و خوبی است -  ترس از قیامت را تشریح می‌کنند: «ابکی لخروجی عن قبری عریاناً ذلیلاً حاملاً. ثقلی علی ظهری»؛ امروز می‌گریم برای وقتی که عریان و ذلیل و بار سنگین عمل بر دوشم از قبر بیرون می‌آیم. «انظر مرّةً عن یمینی و اخری عن شمالی اذ الخلائق فی شأن غیر شأنی لکل امرء منهم یومئذ شأن یغنیه وجوه یومئذ مسفرة ضاحکة مستبشرة»؛ یک عده چهره‌هاشان خندان است و خشنود و خوشحال و سربلندند. اینها چه کسانی هستند؟ کسانی هستند که در دنیا از پل صراطی که حقیقت و باطنش در آنجاست و مثال آن در اینجاست، توانسته‌اند رد شوند.  این پل صراط، پل عبودیت، پل تقوا و پل پرهیزگاری است؛ «و ان اعبدونی هذا صراط مستقیم»؛ صراط این دنیا، همان صراط روی جهنم است. «انک علی صراط مستقیم» ی که به پیغمبر می‌فرماید، یا «ان اعبدونی هذا صراط مستقیم»، همان صراط روی جهنم است. اگر اینجا ما توانستیم از این صراط، درست، با دقت و بدون لغزش عبور کنیم، گذر از آن صراط آسان‌ترین کار است؛ مثل مؤمنین که مانند برق عبور می‌کنند. «انّ الذین سبقت لهم منا الحسنی  اولئک عنها مبعدون لا یسمعون حسیسها»؛ اصلاً اینها همهمه جهنم را هم نمی‌شنوند؛ «و هم فی ما اشتهت انفسهم خالدون لا یحزنهم الفزع الاکبر.» فزع اکبر، یعنی دشوارترین ترسی که ممکن است برای انسان پیش بیاید. مؤمنین با همین ابعاد جسمانی و روحانی و نفسانی، فزع عظیمی که در آنجاست، «لا یحزنهم الفزع الاکبر»؛ اینها را محزون و اندوهگین نمی‌کند؛ اینها از این صراط عبور کرده‌اند.

منبع:

بیانات مقام معظم رهبری در دیدار مسئولان نظام، 06/08/1383.

ویژه نامه ماه رمضان سایت تبیان را حتما ببینید. 





ویرایش شده در تاریخ یکشنبه 17 شهریور 1387 و ساعت 03:09 ق.ظ

11:09 ق.ظ<سه شنبه 12 شهریور 1387<

شرح دعای ابوحمزه ثمالی به روایت آیة الله جوادی آملی (1)
گرچه همواره راه نیایش عبد و مولا باز است، ولی برای زمان مشخص مانند ماه مبارك رمضان كه عید اولیای الهی است ، فضیلت مخصوص است . در این فرصت كوتاه كه شرح اجمالی دعای نورانی ابوحمزة ثمالی به عرضتان می رسد ، متون و خطوط اصلی این دعا بازگو خواهد شد.

این دعائی است كه وجود مبارك امام سجاد، زین العابدین سلام الله علیه در تمام سحرهای ماه مبارك رمضان این دعا را می‌خواندند. شایسته است پیروان عترت طاهرین تأسّی كنند و در سحرها بیدار باشند و این دعای نورانی را قرائت كنند. این دعا در جوامع روائی و حدیثی ما‌ آمده است. در مصباح كَفعَمی است، و در اقبال سیّدبن طاووس هست. مرحوم سیّدبن طاووس می‌گوید: با سند خاصی كه ما به هارون بن موسیِ طَلّ اُكبُری داریم، او از حسن بن محبوب ضَرّآء، و او از ابوحمزة ثمالی نقل می‌كند. این هارون بن موسیِ طَلّ اُكبُری كه ابن طاووس (رضوان الله علیه) سلسله سندش در نقل این دعای نورانی به او ختم می‌شود، از بزرگان حدیث است. مورد وثوق است.
اُكبُر از رجال به نام اسلام است . مكان و منطقة مخصوصی به عنوان طَلّ اُكبُری نام گذاری شده است كه این هارون بن موسی مال آن منطقه و محدوده خاص است. هارون بن موسیِ طَلّ اُكبُری! او از حسن بن محبوب كه هم به صَرّآء و هم به ضَرّآء ملقّب است نقل می‌كند كه او هم موثّق است . حسن بن محبوب از ثابت بن دینار، مُكنّی به ابوحمزة ثمالی نقل می‌كند. ابوحمزة ثمالی طبق بیاناتی كه از ائمه علیهم‌السلام رسیده است از نظر زهد، سلمان عصر خود بود. از وجود مبارك امامِ رضا سلام الله علیه نقل شده است كه ابوحمزه ثمالی لقمان عصر خود بود. او چهار امام را اِدراك كرد. از محضر نورانی چهار امام، معارف الهی را فرا گرفت. خدمت امام زین العابدین علیه السلام رسید، شاگردی امام باقر سلام الله علیه افتخار او شد. تلمّذ محضر امام صادق سلام الله علیه بهره او شد.

و مقداری هم از عصر امام كاظم سلام الله علیه را درك كرده است. بنابراین این حدیث نورانی از نظر سند تام است. گذشته از این كه از جهت مضمون و محتوا بسیار بلند است. روایت را از دو جهت می‌توان معتبر دانست. یكی از نظر سند كه طریق، طریقیت دارد، نه موضوعیت. گاهی ممكن است روایت ضعیف باشد، ولی محتوای او بسیار عمیق و بلند باشد. با خطوط كلّی قرآن و روایات هماهنگ باشد. این هم یك تبیّن علمی است. یعنی انسان وثوق دارد، اطمینان دارد كه این مضمون از غیر خاندان عصمت و طهارت سلام الله علیهم أجمعین نمی‌رسد و نرسیده است. و این كه گفته شد: إنْ جآءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَاءٍ فَتَبَیَّنُوا (2)برای آن است كه انسان وثوق پیدا كند این مطلب رسیده است. وثوق به صحّت مطلب گاهی از راه طریق است و گاهی از نظر متن . ولی در اینجا جامع بین طریق و محتواست. یعنی هم سند معتبر است، و هم مضمون و محتوا.

مطلب دیگر آن است كه دعا طبق بیان نورانی امام سجاد سلام الله علیه بهترین عبادت است و ذات أقدس إله در این آیه مباركه كه فرمود: ادْعُونی اَستَجِبْ لَكُمْ إنَّ الَّذین یَسْتَكْبِرونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرین؛ به سه نكته اشاره كرد. نكته اول این كه دعا عبادت است. دوم این كه ترك دعا استكبار است. سوم این كه خداوند مستكبران را، یعنی تاركان دعا را به دوزخ تهدید كرده است. این بیان از امام سجاد سلام الله علیه در صحیفه سجادیه او نقل شده است.

مطلب سوم آن است كه همانطوری كه قرآن یُفَسِّرُ بَعضُهُ بَعضاً، یَنْطِقُ بَعضُهُ بِبَعض، یَشهَدُ بَعضُهُ بِبَعض، آیات را باید با یكدیگر تفسیر كرد. ادعیه این چنین است، احادیث این چنین است، روایات دیگر این چنین است. اگر ما خواستیم دعاها را خوب تفسیر كنیم، باید از یكدیگر كمك بگیریم . برخی از دعاها شاهد و مفسّر دیگراند. مخصوصاً آنچه كه از امام سجاد سلام الله علیه در این زمینه رسیده است. یعنی صحیفه سجادیه یك شرح نورانی است برای دعای ابوحمزه ثمالی. این دعا كه امام سجاد را با سائر ادعیه آن وجود مبارك می‌توان به خوبی حل كرد.

مطلب بعدی آن است كه در غالب این ادعیه كلمه بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم در طلیعه و آغازش نیست. با این كه به ما دستور دادند هر كاری كه شروع می‌كنید اول نام ذات أقدس إله را ببرید. پاسخ این سئوال این است كه هر كاری را باید به نام خدا شروع كرد. نام خدا گاهی به صورت بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم است، گاهی به صورت اذكار و اُوراد دیگر . هیچ دعائی نیست كه بدون نام خدا شروع نشده باشد. همین دعای ابوحمزه ثمالی گرچه اول اش بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم ندارد، اما اول «الهی» و مانند آن است. خدایا! الهی ! لا تُؤدِّبْنِی بِعُقُوبَتِكْ وَلا تَمْكُرْ بِی فِی حِیلَتِكْ . پس به نام خدا شروع شده است. چون به نام شروع شده است، مشمول آن احادیثی نخواهد بود كه هر كاری كه به نام خدا شروع نشده است، ابتر و بی نتیجه است.

مطلب بعدی آن است كه این دعای نورانی، فرازهای گوناگون و جمله‌های متعددی دارد. همه اینها یك سطح نیست. چون همه دعا كنندگان یك سطح نیستند. بعضی مشكل خوف دارند، بعضی در مرحله رجاء مشكل دارند. بعضی دیگر مشكلات دیگر دامنگیر آنها شده است. لذا این دعای جامع برای همگان سودمند است. البته بحث‌های محوری این دعا همان مسئله توحید است كه در خِلال این مسائل بازگو می‌شود . اینها یك سلسله مسائل اجمالی است كه در دالان ورودی شرح كوتاه دعای سحر امام سجاد سلام الله علیه كه به وسیله ثابت بن دینار ابوحمزه ثمالی (رضوان الله علیه) نقل شده است، بازگو میشود. كه إن شآءَ الله اگر ذات أقدس إله توفیق داد در نوبت بعد آغاز این دعا شرح می‌شود تا در هر فرصت كوتاهی كه نصیب ما شد، با شما روزه‌داران الهی در میان خواهیم گذاشت.

غَفَرَ اللهُ لَنَا وَ لَكُمْ وَالسَّلامُ عَلِیْكُمْ وَ رَحمَةُ الله وَ بَرَكاتُه.
"آیة الله جوادی آملی"

منبع: www.tebyan.net





ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

11:04 ق.ظ<چهارشنبه 4 اردیبهشت 1387<
دانشجویان غیر از بدگویی به نظام چیز دیگری یاد نمی‌گیرند

آیت‌الله مصباح یزدی:
دانشجویان غیر از بدگویی به نظام چیز دیگری یاد نمی‌گیرند


نسل آینده در معرض خطر است که نه آداب قدیمی و سنتی و نه ارزش‌های اسلامی بر تربیت آنها حاکم است و با این فرهنگ غربی و تلویزیون و دروس دانشگاهی تربیت شدند و در کلاس دانشجویان غیر از بدگویی به نظام و بعضا به اسلام چیز دیگری یاد نمی‌گیرند.
به گزارش شیعه آنلاین به نقل از مرکز خبر حوزه، دستور مقام معظم رهبری بر همه چیز اعتبار و مشروعیت می‌دهد و ما در تصمیم‌گیری‌ها نباید دخالت کنیم و هر چه ایشان امر کنند آن را می‌پذیریم.


رئیس مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) در دیدار اعضای شورای مرکزی کمیته امداد امام خمینی(ره) با انتقاد از ضعف برنامه‌ها در کشور بیان کردند: مسئولین باید مهارت‌های لازم را کسب کنند و دلسوزانه روش بهتری را یاد بگیرند و آن را تجربه و ارزشیابی نمایند و شرایط فرهنگی، بین‌المللی کشور را بر اساس علمی بررسی نمایند.

ایشان خواستار عزم ملی برای اجرای برنامه‌ها شده و افزودند: تا عزم ملی نباشد و کارشکنی و رقابت مانع اجرا باشد نمی‌توان انتظار داشت که برنامه‌ها به خوبی اجرا شود.

عضو مجلس خبرگان رهبری تصریح کردند: نباید توقع داشته باشیم که اگر فرد و یا گروهی برنامه صحیحی ارائه کرد، صرف امضاء رئیس دولت حتما اجرا می‌شود که در این صورت، باید کشور در چند ماه حکومت امیرالمومنین(ع) می‌شد.

آیت‌الله مصباح یزدی گفتند: دستور مقام معظم رهبری بر همه چیز اعتبار و مشروعیت می‌دهد و ما در تصمیم‌گیری‌ها نباید دخالت کنیم و هر چه ایشان امر کنند آن را می‌ پذیریم.
رئیس مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) بیان کردند: نسل آینده در معرض خطر است که نه آداب قدیمی و سنتی و نه ارزش‌های اسلامی بر تربیت آنها حاکم است و با این فرهنگ غربی و تلویزیون و دروس دانشگاهی تربیت شدند و در کلاس دانشجویان غیر از بدگویی به نظام و بعضا به اسلام چیز دیگری یاد نمی‌گیرند.

ایشان افزودند: باید سعی کنیم این نسل جوان را تقویت کرده و در تربیت دینی آنها نقش داشته باشیم.

این استاد حوزه، کمیته امداد را یکی از بهترین یادگارهای امام خمینی(ره) دانسته و افزودند: این نهاد در جامعه برخوردار از نعمتی است و از افراد مخلص تشکیل شده که ارادت خاصی نسبت به امام و انقلاب داشته و دارند.

آیت‌الله مصباح یزدی فعالیت‌های کمیته امداد را بی‌نظیر بیان کرده و گفتند: باید با مسایل روانی محرومین ارتباط داشته باشید و با دید اسلامی آنها را هدایت کنید و جایگاه خود در جامعه انقلابی و اسلامی را مشخص نمایید.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم تصریح کردند: برای کیفیت تعلیم و تربیت نونهالان و جوانان از روش‌های علمی و از ارزش‌های اسلامی استفاده شود که اگر این دو با هم نباشند تضاد ایجاد خواهد شد.

آیت‌الله مصباح یزدی گفتند: راهنمایی و هدایت نسل جوان باید با دید اسلامی باشد که مراکز علمی دینی در این زمینه نقش ایفاء می‌کنند و حدود شرعی آن را بیان می‌کنند که این وظیفه حوزه علمیه است.

منبع:شیعه آنلاین





ویرایش شده در تاریخ دوشنبه 3 فروردین 1388 و ساعت 03:40 ب.ظ

10:04 ق.ظ<چهارشنبه 4 اردیبهشت 1387<

تحلیل باشما...!!

مهدی کلهر، مشاور رسانه‌ای رئیس‌جمهور در گفت‌وگویی با روزنامه «اقتصاد پویا» در مورد موضوع «نوآوری» به بیان نظرات و دیدگاه‌های خود پرداخته است.

به گزارش «فردا» کلهر در این گفت‌وگو گفت: جا دارد که ده‌ها مقاله درباره نوآوری در زمینه‌های گوناگون حتی نوآوری در دین ارایه داده شود.

وی در ادامه می‌گوید: روایت داریم که خداوند هر یکصد سال یک مجدد دین را می‌فرستد. به طور قطع منظور از مجدد دین نعوذ بالله این نیست که کسی بیاید و بگوید که خداوند یکی نیست و چند تاست و یا بگوییم پیام‌آور آخرالزمان حضرت ختمی مرتبت نیست و مثلاً شخص دیگری است، ریشه‌ها ثابت هستند، اما به لحاظ این‌که بقیه عناصر پس از رشیه‌ها، ساقه‌ها، بدنه‌ها همه در حال رشد و شکوفایی و خزان هستند ـ مثلاً باغبانی که باغی را هر سال در فصل زمستان هرس می‌کند و در پاییز آن را برای باردهی بهتر سال آینده پیوند می‌زند ـ نوآوری در ساقه‌ها یا فروعات و متفرعات باید مدام صورت بپذیرد و در هر عرصه‌ای باید به دقت تعریف شود.

...کلهر افزود: اگر می‌خواهیم نمونه نوآوری را بنگریم، به سخنان ائمه در مورد توحید نگاهی بیندازیم. وقتی امام صادق(ع) درباره توحید سخن می‌گویند، نوآوری و جذابیت بسیاری در آن سخنان وجود دارد.
هرچند همه انبیا و امامان معصوم ما درباره توحید سخن گفته‌اند، اما در بیان همه آنها نوآوری مطابق زمان و مخاطبان به خوبی دیده می‌شود.

برای مطالعه کامل مطلب  به این جا بروید.

منبع:تابناک

خرافه ای به نام تجدید دین(شهیدمطهری)
یكی از مسائلی كه در اطراف آن خرافه به وجود آمده است، خود مسأله احیاء دین است. برای دین مانند هر حقیقت دیگر عوارضی پیدا می شود. دین مانند آبی است كه در سرچشمه صاف است، بعد كه در بستر قرار می گیرد، آلودگی پیدا می كند و باید این آلودگیها را پاك كرد. ولی متأسفانه در همین زمینه افكار كج و معوجی پیدا شده است. خوشبختانه از خصوصیات دین خاتم است كه مقیاسی در دست ما هست كه اینها را بفهمیم و تشخیص بدهیم.

...اخبار اهل تسنن را گشتم دیدم در اخبار آنها هم وجود ندارد، فقط در " سنن ابی داود " یك حدیث بیشتر نیست آنهم از ابوهریره نقل شده است به این عبارت: «ان الله یبعث لهذه الامه علی رأس كل مائه من یجدد لها دینها» پیغمبر فرمود خدا برای این امت در سر هر صدسال كسی را مبعوث می كند تا دین این امت را تازه بكند. غیر از ابی داود كس دیگری این روایت را نقل نكرده است. خوب حالا چطور شد كه شیعه این را قبول كرده است؟

این روایت از آن روایات خوش شانس است. این حدیث مال اهل تسنن است. آنها در این فكر رفته اند و راجع به این موضوع در كتابها زیاد بحث كرده اند. مثلاً می گویند اینكه پیغمبر گفته است در سر هر صدسال یك نفر می آید كه دین را تجدید بكند آیا او برای تمام شؤون دینی است یا اینكه برای هر شأنش یك نفر می آید؟ مثلاً یكی از علما می آید كه در كارهای علمی اصلاح بكند، یكی از خلفا یا سلاطین می آید كه دین را اصلاح كند. (هر چند در اینجا منافع خصوصی به میان آمده است كه وقتی در هر قرنی یكی از علما را مجدد حساب كرده اند، برای اینكه خلفا را راضی كنند گفته اند او وظیفه دیگری دارد، در هر قرنی یك خلیفه هم می آید كه دین را اصلاح كند) مثلاً در اول قرن دوم عمر بن عبدالعزیز بود، اول قرن سوم هارون الرشید بود و.. . از قرن هفتم به بعد كه چهار مذهبی شدند گفتند آیا برای هر یك از این مذاهب باید یك مجدد بیاید یا برای هر چهار مذهب یك مجدد؟...

برای مطالعه کامل مطلب به این جا بروید.

منبع:اسلام ونیازهای زمان

این مطلب راهم ببینید:

آشنایی با اندیشمندان جهان اسلام (2)-خبرگزاری قرآنی ایران(ایکنا) 
شیخ طوسی مجدد مكتب جعفری در قرن پنجم هجری بود 
گروه اندیشه: شیخ طوسی سال‌ها در رأس مكتب تشیع، به عنوان مؤسس مكتب جعفری در نجف اشرف و بنیان‌گذار حوزه علمیه هزار ساله آن و مجدد دین و مكتب در قرن پنجم هجری بود.

 به گزارش خبرگزاری قرآنی ایران (ایكنا)، 22 محرم‌الحرام، برابر است با سالروز وفات «ابوجعفر، محمد بن حسن بن علی طوسی»، صاحب كتاب‌های «الاستبصار» و «التهذیب»، در سال 460 هـ.ق.

شیخ طوسی یا شیخ‌الطائفه از بزرگ‌ترین علمای مذهب امامیه است. شیخ از شاگردان شیخ مفید و سید مرتضی است كه خود به درجه استادی رسید و سال‌ها در رأس مكتب تشیع به عنوان مؤسس مكتب جعفری در نجف اشرف و مجدد دین و مكتب در قرن پنجم هجری بود.
 

سواد بعضی از کسانی را که در راس هستند ملاحظه می کنید!!

اگر به خودشان زحمت یک دور مطالعه آثار استادشهیدمرتضی مطهری(اعلی الله مقامه فی الجنه) رامی دادند (چیزی که بارها موردتاکید امام راحل ومقام معظم رهبری بوده است ومی باشد) این اراجیف(لااقل از لحاظ علمی وتطابق با واقعیت) را به زبان نمی آوردند.

خدا به خیر بگذراند و همه را هدایت فرماید.





ویرایش شده در تاریخ چهارشنبه 4 اردیبهشت 1387 و ساعت 10:04 ق.ظ

07:04 ق.ظ<جمعه 16 فروردین 1387<

راستى چه‏قدر مایه‏ى تأسّف است که عمر را که بالاترینِ سرمایه‏هاست صرف مى‏کنیم ولى حدّاکثر استفاده را از آن نمى‏بریم. کسى که یک میلیون سرمایه دارد و مى‏تواند جنسى را بخرد که دو میلیون بشود، اگر جنسى را بخرد که صد هزار تومان سود کند، آیا اشتباه نکرده است؟
پس، از امروز باید سعى کنیم که برترین و عالى‏ترین استفاده را به دانش‏آموزان برسانیم تا فردا شرمنده‏ى پیغمبر نباشیم و براى پیش‏برد آنان، اگر باید معلّم بهترى بیاوریم یا پدر و مادرها را بسازیم یا وسایل ورزشى این اطفال را فراهم کنیم تا بهتر درس را بفهمند...، باید انجام دهیم. خلاصه هر کارى را که در پیشرفت این یتیمان آل محمّد لازم است، باید انجام داد. چرا که هر کس در زمان غیبت امام زمان‏علیه السلام‏یک نفر را هدایت و ارشاده کرده و تعلیم داده باشد، در بهشت در جوار ائمّه‏علیهم السلام‏خواهد بود (8). پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم‏فرمودند :
« مَنْ وَلِیَ مِنْ أُمورِ الْمُسْلِمینَ شَیْئاً وَ لَمْ یَحْفَظْهُمْ بِما یَحْفَظُ بِهِ نَفْسَهُ لَمْ یَجِدْ رائِحَةَ الْجَنَّة » (9)
«هر کس سرپرستى کارى از مسلمان‏ها را به عهده گرفته باشد اگر مانند کار خود دل‏سوزى نکند بوى بهشت را نخواهد شنید.»

آیا ما درباره‏ى دانش‏آموزانى که در اختیار داریم، این‏طور دل‏سوزى مى‏کنیم؟ ببینید دشمنان ما براى آن‏که بچّه‏مسلمان‏ها را نابود کنند چه مى‏کنند و ما در چه خواب خرگوشى فرورفته‏ایم! یک کشیش گفته بود: بچّه‏هاى مسلمانان را در کودکستان‏ها و دبستان‏ها مى‏سازیم و دیگر با آن‏ها کارى نداریم. در دبستان اندیشه که متعلّق به مسیحى‏ها بود معلّم غیرمسیحى نبود ولى در دبیرستان آن، معلّمانِ مسلمان ایرانى هم بودند. آیا ما به عنوان یک مسلمان نباید در این موضوع فکر کنیم؟ یکى از شاگردها که از آن‏جا آمده بود مى‏گفت: دوازده کشیش این‏جا را اداره مى‏کنند که دکتر و مهندس‏اند و هر کدام چهار زبان مى‏دانند و اگر در بیرون مدرسه کار کنند، اقلاًّ ماهى سى‏هزار تومان مى‏گیرند ولى از مدرسه یک ریال هم نمى‏گیرند. لب آستین و یقه‏ى آن‏ها هم ساییده است و مدرسه فقط غذاى آنان را مى‏دهد.
نویسنده‏ى کتاب میسیونرهاى امریکایى مى‏نویسد:

دختر مسیحى هیجده ساله‏اى که 60 سال قبل براى تبلیغ به سیستان رفته بود و به او منزل نداده بودند، شب‏ها در طویله مى‏خوابید و چون کاغذ و خودکار نبوده با یک جعبه ماسه که روى آن خط مى‏کشید به پنج دختر مسلمان درس مى‏داد و بعد از مدّتى آن‏ها را مسیحى کرد.

توجّه کنید که آن‏ها در باطل خودشان چه‏قدر جدّى هستند و ما در حقّ خودمان چه‏قدر سُست‏ایم!

قرآن مى‏گوید: « فَاعْتَدوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى‏ عَلَیْکُمْ » (10) یعنى دشمن از هر راهى که شروع کرده شما هم باید از همان راه شروع کنید.
مرحوم سیّد شرف‏الدّین وقتى در لبنان کلنگ مدرسه‏اى را زد، گفت: « لایَنْتَشِرُ الْهُدى‏ إلّا مِنْ حَیْثُ انْتَشَرَتِ الضَّلالَة ». یعنى هدایت در میان مردم منتشر نمى‏شود مگر از همان راهى که ضلالت منتشر شده است. آن‏ها در ممالک اسلامى مدرسه باز کردند. ما هم باید مدرسه تأسیس کنیم. وقتى صحبت از ساختن مدرسه مى‏شود، فقط مى‏گویند: فضاى آموزشى کم داریم و باید مدرسه ساخت؛ ولى آیا اگر صد هزار مدرسه بسازیم، مشکل مسلمان‏ها حل مى‏شود یا باید محیطى فراهم کرد که در آن آدم ساخته شود؟
هدف از تأسیس مدرسه، درس فیزیک، شیمى، ریاضیّات و ... نیست، بلکه آدم‏سازى است و حضرت على‏علیه السلام‏راه آدم‏سازى را در این جملات معیّن فرمودند:
« مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنّاسِ إماماً فَعَلَیْهِ أنْ یَبْدَأ بِتَعْلیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلیمِ غَیْرِه وَ لْیَکُنْ تأْدیبُهُ بِسیرَتِهِ قَبْلَ تأْدیبِهِ بِلِسانِه » (11)
«کسى که خود را معلّم و پیشواى مردم قرار داده است، باید قبل از تعلیم دیگران، خودش را تعلیم بدهد و پیش از آن‏که با نصیحت، دیگران را تربیت کند، باید با عمل خودش آنان را تربیت نماید.»

منبع:کتاب درمکتب استاد۱(سایت علامه)





ویرایش شده در تاریخ جمعه 16 فروردین 1387 و ساعت 07:04 ق.ظ

Designers
LostLord+Alireza Asgari