تبلیغات | وبلاگ من |
|
وبلاگ من ایمیل من |
| نویسندگان |
|
محسن سلطانی (140) |
| موضوعات |
|
عمومی (58) حدیث (11) پیوندها (16) آموزش تجوید (1) تصاویر (2) اهل بیت(علیهم السلام) (22) تفسیر (3) قرآن کریم (9) پرسش وپاسخ (4) اخلاق (9) ماه رمضان (4) |
| ماهنامه |
|
فروردین 1388 (4) شهریور 1387 (2) اردیبهشت 1387 (2) فروردین 1387 (2) اسفند 1386 (5) بهمن 1386 (1) دی 1386 (9) آذر 1386 (2) آبان 1386 (8) اردیبهشت 1386 (1) اسفند 1385 (1) بهمن 1385 (8) دی 1385 (1) آذر 1385 (2) مهر 1385 (7) مرداد 1385 (4) خرداد 1385 (4) اردیبهشت 1385 (13) فروردین 1385 (8) اسفند 1384 (12) |
| صفحات |
| جستجو |
| آمار وبلاگ .. |
|
بازدید های امروز : بازدید های دیروز : كل بازدید ها : كل مطالب : |
اگر صاحب الزمان(عج) بیاید... 
اگر صاحب الزمان(عج) بیاید...
(درسهای اخلاق حضرت آیت الله العظمی مكارم شیرازی-دامت بركاته-)
مرحوم علاّمه مجلسى حدیثى درباره حضرت مهدى(عج) نقل مى كنند:
متن حدیث:
* اذا قام القائم حكم بالعدل و ارتفع فى ایّامه الجور و امنت به السبل و اخرجت الارض بركاتها و ردّ كل حق الى اهله و لم یبق اهل دین حتّى یظهر الاسلام و یعترفوا بالایمان.(1)
ترجمه:
زمانى كه حضرت حجة(عج) ظهور كند به عدالت حكم مى كند و كسى نمى تواند به دیگرى جور و ستم روا دارد و راه ها به وسیله او امن مى گردد زمین بركاتش را براى استفاده مردم خارج مى كند و امور را به دست اهلش مى سپارد و هیچ دینى غیر از اسلام باقى نمى ماند و همه به اسلام گرایش پیدا مى كنند.
شرح:
در این حدیث هفت برنامه براى حضرت بیان شده است:
1 و 2- حكومت عادلانه و رفع ظلم و جور: «اذا قام القائم حكم بالعدل و ارتفع فى ایّامه الجور» نقطه مقابل عدل، ظلم است نه جور، و قسط نقطه مقابل جور است. فرق بین عدل و قسط این است كه عدالت یعنى حقّ دیگرى گرفته نشود و قسط این است كه بین افراد تبعیض نشود، پس ظلم به نفع خویشتن گرفتن و جور حقّ كسى را به دیگرى دادن است. به عنوان مثال، یك وقت خانه زید را براى خودم مى گیرم، كه این ظلم است و یك وقت خانه او را مى گیرم و به دیگرى مى دهم كه این جور است. نقطه مقابل این است كه خانه زید را نمى گیرم براى خودم كه این عدل است و اگر به كسى هم ندهم این قسط است، پس قسط عدم تبعیض و عدل عدم ظلم است.
3- امنیت راه ها: «و امنت به السبل» راه ها به وسیله او امن مى شود.
4- شكوفایى طبیعت: «و اخرجت الارض بركاتها» زمین بركاتش را خارج مى كند چه بركات كشاورزى و چه معادن و چه نیروهاى دیگرى كه براى ما مخفى است.
5- سپردن امور به اهل خبره: «و رُدّ كلّ حقّ الى اهله» كارها را به اهلش مى سپارند به خلاف زمان ما كه بسیارى از كارها به دست نااهلان است چرا كه رابطه ها بر ضابطه ها مقدّم شده است.
6- حاكمیّت دین اسلام: «ولم یبق اهل دین حتّى یظهر الاسلام» هیچ دینى باقى نمى ماند و همه ادیان دین واحد مى شوند و آن همانا اسلام است.
7- گرایش قلبى به اسلام: «و یعترفوا بالایمان» كه دو معنى دارد ممكن است یا اشاره به این باشد كه همه تابع مكتب اهل بیت مى شوند و یا اشاره به این باشد كه علاوه بر این كه در ظاهر ایمان دارند در باطن هم مؤمن هستند.
فرق بین ایمان و اسلام در روایات آمده است، بعضى از روایات مى گویند اسلام آن چیزى است كه اگر شخص آن را اظهار بدارد جانش محفوظ و ذبیحه اش حلال است و ایمان آن چیزى است كه مایه نجات او در قیامت است. در بعضى از روایات داریم كه اسلام مانند مسجدالحرام و ایمان مانند كعبه است. احتمال دارد كه این عبارت اشاره به آیه اى باشد كه مى فرماید: قالت الاعراب آمنّا...(2)
رئوس كارهایى كه آن حضرت انجام مى دهد و از روایات استفاده مى شود در چهار محور خلاصه مى شود:
1- اصلاح عقائد: «ما على ظهر الارض بیت حجر و مدر الاّ ادخله الله كلمة الاسلام»(3) در تمام روى زمین خانه هاى سنگى براى ثروتمندان و خانه هاى گِلى فقرا و چادرها باقى نمى ماند جز این كه كلمه «لا اله الاّ الله» در آنها خواهد بود و شرك برچیده خواهد شد.
2- تكامل عقول: جهش علمى و عقلانى پیدا مى شود مرحوم علاّمه مجلسى چنین مى فرمایند:
اذا قام قائمنا وضع یده على رئوس العباد (شاید منظور ایشان این باشد كه مردم تحت تربیت او قرار مى گیرند) فجمع بها عقولهم و كملت بها احلامهم (اندیشه ها و خردهاى آنها كامل مى شود).(4)
3- عدل و داد: در روایات متعدّد آمده است كه یملأ الارض عدلا و قسطاً كما ملئت ظلماً و جوراً.(5)
4- اصلاح اخلاق: از بین بردن مفاسد اخلاقى و زنده كردن ارزش هاى اسلامى كه این را از روایات علائم آخرالزمان استفاده مى كنیم، روایاتى كه مى گوید قبل از قیام قائم انحرافات اخلاقى مثل زنا، سرقت، رشوه خوارى، كم فروشى، شراب خوارى، خون بى گناهان را ریختن زیاد مى شود و معنایش این است كه مهدى(عج) قیام مى كند تا اینها را از بین ببرد یعنى نظام ارزشى به طور كلّى مختل شده و حضرت مهدى(عج) نظام ارزشى را درست مى كند.
حضرت مهدى(عج) داراى لشكر و سپاه و اعوان و انصار است همچنان كه در «زیارت آل یس» آمده است:
واجعلنى من شیعته و اتباعه و انصاره و یا در بعضى از روایات آمده است كه: والمجاهدین بین یدیه، كسانى كه مى خواهند از اعوان آن حضرت باشند باید در این چهار محور كار كنند و كسى كه هیچ یك از این امور را ندارد و دعا كند كه از اعوان او باشد، این دعا دور از اجابت است.
اللّهم اجعلنى من اعوانه و انصاره و اتباعه و شیعته و المجاهدین بین یدیه.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1. بحارالانوار، ج 52، ص 338.
2. آیه 14، سوره حجرات.
3. تفسیر قرطبى، ج 12، ص 300.
4. بحارالانوار، ج 52، ص 328.
5. بحارالانوار، ج 14، ص 33.
منبع: سایت حضرت آیت الله العظمی مكارم شیرازی-حفظه الله-
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -
توبه ى برادران یوسف
توبه ى برادران یوسف
در سفر سومى كه فرزندان یعقوب به محضر یوسف آمدند عرضه داشتند : اى سالار بزرگ ! قحطى سرتاسر دیار ما را فرا گرفته و تنگى معیشت خاندان ما را در زیر فشار خرد كرده ، توانایى از دست ما رفته ، پشیزى ناچیز از سرمایه همراه آورده ایم كه با گندمى كه مى خواهیم بخریم مساوات ندارد ، تو نیكى مى كن و گندمى بسیار به ما عطا كن ، خدا به نیكوكاران پاداش خواهد داد .
از شنیدن این سخن حال یوسف دگرگون شد ، و عجز و ناتوانى برادران و دودمان خود را نیارست تحمل كردن ، سخنى گفت كه براى برادران غیر منتظره بود ، سخنش را با پرسشى آغاز كرد و گفت :
آیا مى دانید كه شما با یوسف و برادرش چه كردید و این كار از جهل و نادانى شما بود ؟! برادران از این سؤال یكه خوردند ، سالار مصر ، این قبطى بزرگ ، از كجا یوسف را مى شناسد و سرگذشت وى را مى داند ، برادر یوسف را از كجا شناخته ، رفتار آنها را با یوسف از كجا مى داند ، رفتارى كه جز برادران ده گانه هیچ كس از آن آگاهى ندارد ؟
در جواب متحیر شدند و ساعتى بیندیشیدند ، خاطرات سفرهاى گذشته را به یاد آوردند ، سخنانى كه از سالار مصر شنیده بودند هنوز فراموش نكرده بودند ، به ناگاه همگى پرسیدند : مگر تو یوسف هستى ؟
سالار مصر پاسخ داد : آرى ، من یوسفم و این برادر من است ، خدا بر ما منّت نهاد كه پس از سالیان دراز یكدیگر را ببینیم و فراق و جدایى به وصال دیدار بدل شود ، هركس صبر كند و تقوا پیشه سازد خدایش پاداش خواهد داد و به مقصودش خواهد رسانید .
بیم و هراسى فوق العاده برادران را فرا گرفت ، و كیفر شدید انتقام یوسفى را در برابر چشم دیدند .
قدرت یوسف نامتناهى ، و ضعف آنها در سرزمین غربت نامتناهى ، و این دو نامتناهى كه در برابر یكدیگر قرار گیرند معلوم است كه چه خواهد شد .
برادران از نظر قانون و مذهب ابراهیم خلیل خود را مستحق كیفر دیدند ، از نظر عاطفه مستحق انتقام یوسفى دانستند ، گویا جهان بر سر ایشان فرود آمد و اضطراب و لرزه بر اندامهایشان بینداخت و قدرت سخن از آنان سلب شد ، هرچه نیرو داشتند جمع كرده به آخرین دفاع اكتفا كردند ، و آن اعتراف به گناه و تقاضاى عفو و بخشش بود ، سپس گفتند : خدا تو را بر ما برترى داده و ما خطاكاریم و به انتظار پاسخ نشستند تا ببینند چه مى گوید و با آنها چه خواهد كرد ؟ ولى از دهان یوسف سخنى را شنیدند كه انتظار نداشتند و احتمال نمى دادند .
یوسف گفت : من از شما گذشتم ، شما سرزنش نخواهید شنید ، كیفر نخواهید دید ، انتقام نخواهم گرفت ، خداى از گناه شما بگذرد و شما را بیامرزد .
مردان خدا چنین هستند ، بخشش و بخشایش دارند ، انتقام نمى كشند ، كینه ندارند ، براى دشمن خود از خداى خود طلب آمرزش مى كنند ، دل آنها آكنده از مهر و محبت بر خلق است .
یوسف كه برادران را از بیم انتقام و كیفر آسوده خاطر كرد چنین فرمود : هم اكنون برخیزید و به كنعان برگردید و پیراهن مرا همراه برده بر چهره ى پدرم بیفكنید ، حضرتش بینا خواهد شد ، و خانواده هاتان را بردارید و به مصر نزد من بیاورید .
این دومین بار بود كه برادران پیراهن یوسف را براى پدر مى بردند ، پیراهنى كه در نخستین بار ارمغان مرگ بود ، آژیر جدایى و فراق بود ، پیك بدبختى و شومى بود ، ولى این بار ارمغان حیات بود ، نوید دیدار و مژده ى وصال بود ، و پیك سعادت و خوشبختى بود .
پیراهن یوسف در آن دفعه پدر را نابینا ساخت و با بردگى پسر همراه بود ، ولى در این دفعه پدر نابینا را بینا مى كند و از آزادى و سرورى پسر خبر مى دهد .
آن پیراهن حامل خونى دروغین بود ، این پیراهن حامل معجزه اى راستین است ، وه كه میان راست و دروغ چقدر راه است !
كاروان برادران براى سومین بار خاك مصر را پشت سر گذارد و قصد سرزمین كنعان كرد .
بى سیم آسمانى ، نوید آسمانى ، دراى كاروان را به گوش یعقوب پدر مقدس برسانید ، حضرتش به حاضران رو كرد و گفت :
اگر مرا در خطا نخوانید بوى یوسفم را مى شنوم و در انتظار دیدارش هستم .
نزدیكانى تخطئه كردند و گفتند : هنوز یوسف را فراموش نكرده اى و در آن عشق كهن به سر مى برى !
پیر آگاه دم فرو بست و پاسخى نداد ، سطح فكرى مخاطبانش با این حقایق آشنا نبود .
دیرى نپایید كه سخن پیر آگاه درست از كار درآمد ، و كاروان بشارت به كنعان رسید و پیدا شدن یوسف را مژده داد ، و پیراهن را بر چهره ى پدر گذاردند و نابیناى مقدس بینا گردید و روى به پسران كرده گفت : نگفتم كه چیزهایى را من از سوى خدا مى دانم كه شما نمى دانید ؟ نوبت كیفر بزهكاران از سوى پدر رسید ، چون محكومیت پسران قطعى بود .
فرزندان اسراییل از پدر تقاضاى عفو كردند ، و از او خواستند كه از خدا در برابر گناهانشان طلب آمرزش كند .
پیر آگاه از گناهانشان درگذشت و قول داد كه چنین كند و به وعده ى خود وفا كرد(1) .
آرى ، فرزندان یعقوب از گناهان خود به پیشگاه حضرت حق توبه كردند و از برادر و پدر عذرخواهى نمودند ، یوسف از آنان گذشت ، یعقوب آنان را بخشید ،
و خداوند آنان را در معرض رحمت و عفو قرار داد .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ حسن یوسف : 64 .
منبع: توبه آغوش رحمت- استاد شیخ حسین انصاریان
***تصویر مربوط به مجسمه آمن هوتپ سوم می باشد كه اخیرا كشف شده است.
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -
عاقبت غیبت كنندهعاقبت غیبت كننده
و قـال : مـن اغـتـاب امـرء مـسـلمـا، بطل صومه و نقض وضوءه و جاء یوم القیامه یفوح من فیه رائحـة انـتـن مـن الجـیـفـة ، یـتـاذى بـه اهـل المـوقـف . و ان مـات قبل ان یتوب ، مات مستحلا لما حرم الله عزوجل .(559)
فـرمـود رسـول اكـرم ، صـلى الله عـلیـه و آله : كـسـى كـه غـیـبـت كـنـد مـرد مسلمى را، بـاطـل شـود روزه او و شـكـسـتـه شـود وضوى او، و بیاید روز قیامت در حالى كه از دهن او بـویـى مـى آیـد كـه از بـوى مـردار گـنـدش بـیـشـتـر اسـت ، در آزار مـى آیـنـد از آن اهـل مـوقـف . و اگـر بـمـیـرد قـبـل از تـوبـه ، مـرده اسـت در صـورتـى كـه حـلال شـمـرده چـیـزى را كـه خـداونـد حـرام شـمـرده اسـت . ایـن هـم حال قبل از ورودش به جهنم كه در نزد اهل موقف مفتضح و رسواست و در شمار كفار اسـت ، زیـرا كـه مـسـتـحـل مـحـرم الهـى كـافـر اسـت . و مـغـتـاب در اثـر او مـثـل اوسـت ، بـنـابـرایـن حـدیـث شـریـف . و حـال بـرزخ او نـیـز روایـت از رسول خدا، صلى الله علیه و آله ـ گردیده :
عـن انس قال قال رسول الله ، صلى الله علیه و آله : مررت لیله اسرى بى على قوم یـخـمـشـون وجـوهـهـم بـاظـافـیـرهـم . فـقـلت : یـا جـبـرئیـل ، مـن هـؤ لاء؟ قال : هؤ لاء الذین یغتابون الناس و یعقون فى اءعراضهم .(560)
انـس بـن مـالك (گـویـد): رسـول خـدا، صلى الله علیه و آله ، فرمود: گذشتم در شب مـعـراج بـه قـومـى كـه رویـهـاى خـود را بـا چـنـگـال خـویـش خـراش مـى دادنـد. از جـبـرئیـل پـرسـیـدم ایـنها كیان اند؟ گفت : "اینها كسانى هستند كه غیبت مردم را مى كردند و واقع مى شدند در اعراض آنها."
پـس ، مـعـلوم شـد كـه شـخـص مـغـتـاب در بـرزخـش رسـوا و مـفتضح است ، و در موقفش پیش اهل آن خجل و شرمسار است ، و در جهنم نیز با رسوایى و بى آبرویى خواهد به سر برد، بلكه بعض مراتب آن نیز اسباب رسوایى در این عالم شود.
منبع: شرح چـهـل حدیث-امام خمینى سلام الله علیه
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -
وصیت نامه مرحوم آیت الله قاضى
وصیت نامه مرحوم آیت الله قاضى
بسم الله الرحمن الرحیم
الحـمـد لله الذى لا یـبقى الا وجهه و لا یدوم الا ملكه و الصلوة و السلام على خاتم النبیین الذى هـو البـحـر و الائمة الاطهار من عترته جواریه و فلكه ، صلى الله علیه و علیهم ما سلك سلكه و نسك نسكه .
و بـعـد، وصـیـت از جـمـله سـنـن لازمـه است و بنده عاصى ، على بن حسین الطباطبایى چندین مـرتـبه وصیت نامه نوشته ام و اینكه در این تاریخ كه روز چهارشنبه ، دوازدهم ماه صفر سـنـه هـزار و سـیـصـد و شـسـت و پـنـج (1365) اسـت و ایـن وصـیـت نـامـه دو فـصـل اسـت : یـك فـصل در امور دنیا، فصل دیگر در امور آخرت است . مقدم دارم ذكر دنیا را چنان كه حق - تبارك و تعالى - در خلقت و ذكر آخرت مقدم داشته است .
دیـگـر آنـكـه از جـمـله قـروض ، پـنـجـاه تـومـان اسـت كـه مال الوصیة علیین رتبت ، حاج سید قریش قزوینى است و بعد از ایشان به حاجى امام قلى رسیده است و از حاجى قلى به والد حقیر رسیده است - رضوان الله علیهم اجمعین . این وجه باید در دست كسى كه اهلیت آن را داشته باشد برسد كه در دهه محرم از فایده شرعیه آن عـزادارى بـكـنـد، چـیـزى از آن بـه روضـه خـوان بـرسـد، بـه چـاى و قـهـوه و امثال این صرف نشود- ان شاء الله تعالى .
واگر شخص دیگرى را معرفى كردم ، در حاشیه همین وصیت نامه مى نویسم و بعد از این اگر تغییر و تبدیل به نظر رسید، در ذیل ورقه نوشته مى شود.
و فـصـل دوم در امـور آخرت و عمده آنها توحید است . خداى تعالى مى فرماید: ان الله لا یـغـفر ان یشرك به و یغفر ما دون ذلك لمن یشاء (نساء 48) همانا خداوند شرك به خود را نمى بخشد و جز آن را براى هر كه بخواهد مى بخشد. و این مطلب حقیقتش به سـهـولت بـه دسـت نـمـى آیـد و از اولادهـاى بـنـده كـسـى تـا حال مستعد تعلیم آن ندیده ام و از رفقا هنوز وصى آخرتى معین نكرده است كه شما را به پـیـروى او امـر كـنـم . عـجـالتـا ایـن شـهـادت را از بـنـده تحمل نمایید:
اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریك له كما شهد الله لنفسه و ملائكته و اولوا العلم من خلقه لا اله الا هو العزیز الحكیم الها واحدا احدا صمدا لم یتخذ صاحبة و لا ولدا و لا شریك له فـى الوجـود و لا فـى الالوهـیـة و لا فـى العـبـودیـة و اشـهد الله سبحانه و ملائكته و انـبـیـاءه و سـمـاءه و ارضـه و مـن حضرنى من خلقه و ما یرى و لا یرى و اشهدكم یا اهلى و اخوانى على هذه الشهادة بل كل من قرا هذا الكتاب و بلغه شهادتى و اتخذكم جمیعا شاهدا و اشـهـد ان محمدا عبده و رسوله جاء بالحق من عنده و صدق المرسلین و ان اوصیاءه من عترته اثنا عشر رجلا اولهم امیرالمؤ منین على بن ابى طالب و آخرهم الامام منتظر لدولة الحق و انه یـَظـهـر و یُظهر دین الحق - صلى الله علیه و علیهم - و اشهد ان البعث حق و النشور حق و كـلمـا جـاء بـه رسول الله او قاله اوصیاؤ ه - صلى الله علیه و علیهم - حق لا ریب فیه . اسـال الله المـوت عـلى هـذه الشـهـادة و هـو حـسـبـنـا جـمـیـعـا و نـعـم الوكیل . الحمد لله رب العالمین .
امـا وصـیـتـهـاى دیـگـر، عـمـده آنـهـا نـمـاز اسـت . نـمـاز را بـازارى نـكـنـیـد، اول وقـت بـه جـا بـیـاوریـد بـا خضوع و خشوع ! اگر نماز را تحفظ كردید، همه چیزتان مـحـفـوظ مـى مـاند و تسبیحه صدیقه كبرى سلام الله علیها و آیة الكرسى در تعقیب نماز تـرك نـشـود؛... واجـبـات اسـت و در مـسـتـحبات تعزیه دارى و زیارت حضرت سیدالشهداء مسامحه ننمایید و روضه هفتگى ولو دو سه نفر باشد، اسباب گشایش امور است و اگر از اول عـمـر تـا آخرش در خدمات آن بزرگوار از تعزیت و زیارت و غیرهما به جا بیاورید، هـرگـز حـق آن بـزرگـوار ادا نـمـى شـود و اگـر هـفـتـگـى مـمـكـن نـشـد، دهـه اول محرم ترك نشود.
دیـگـر آنـكـه ، اگـر چـه ایـن حرفها آهن سرد كوبیدن است ، ولى بنده لازم است بگویم ، اطـاعـت والدین ، حسن خلق ، ملازمت صدق ، موافقت ظاهر با باطن و ترك خدعه و حیله و تقدم در سلام و نیكویى كردن با هر بر و فاجر، مگر در جایى كه خدا نهى كرده . اینها را كه عـرض كـردم و امـثـال ایـنـهـا را مـواظـبـت نـمـایـیـد! الله الله الله كـه دل هیچ كس را نرنجانید!
و عن تقریر الاحقر،
على بن الحسین الطباطبایى
(محل مهر)
در زیـر وصـیت نامه ، مرحوم سید هاشم حداد، آیت الله شیخ عباس هاتف قوچانى ، آیت الله سـیـد جـمـال مـوسـوى گـلپـایـگانى و آیت الله عبدالنبى عراقى آن را تایید نموده و به درستى آن گواهى داده اند.
دریـاى عـرفـان
منبع: (زنـدگـى نـامـه و شـرح احوال آیت الله سید على قاضى ) -هادى هاشمیان
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -
کسانی که همهمه جهنم را نمیشنوند
امام سجاد (سلام الله علیه) در دعای ابوحمزه - که دعای خیلی با حال و خوبی است - ترس از قیامت را تشریح میکنند: «ابکی لخروجی عن قبری عریاناً ذلیلاً حاملاً. ثقلی علی ظهری»؛ امروز میگریم برای وقتی که عریان و ذلیل و بار سنگین عمل بر دوشم از قبر بیرون میآیم. «انظر مرّةً عن یمینی و اخری عن شمالی اذ الخلائق فی شأن غیر شأنی لکل امرء منهم یومئذ شأن یغنیه وجوه یومئذ مسفرة ضاحکة مستبشرة»؛ یک عده چهرههاشان خندان است و خشنود و خوشحال و سربلندند. اینها چه کسانی هستند؟ کسانی هستند که در دنیا از پل صراطی که حقیقت و باطنش در آنجاست و مثال آن در اینجاست، توانستهاند رد شوند. این پل صراط، پل عبودیت، پل تقوا و پل پرهیزگاری است؛ «و ان اعبدونی هذا صراط مستقیم»؛ صراط این دنیا، همان صراط روی جهنم است. «انک علی صراط مستقیم» ی که به پیغمبر میفرماید، یا «ان اعبدونی هذا صراط مستقیم»، همان صراط روی جهنم است. اگر اینجا ما توانستیم از این صراط، درست، با دقت و بدون لغزش عبور کنیم، گذر از آن صراط آسانترین کار است؛ مثل مؤمنین که مانند برق عبور میکنند. «انّ الذین سبقت لهم منا الحسنی اولئک عنها مبعدون لا یسمعون حسیسها»؛ اصلاً اینها همهمه جهنم را هم نمیشنوند؛ «و هم فی ما اشتهت انفسهم خالدون لا یحزنهم الفزع الاکبر.» فزع اکبر، یعنی دشوارترین ترسی که ممکن است برای انسان پیش بیاید. مؤمنین با همین ابعاد جسمانی و روحانی و نفسانی، فزع عظیمی که در آنجاست، «لا یحزنهم الفزع الاکبر»؛ اینها را محزون و اندوهگین نمیکند؛ اینها از این صراط عبور کردهاند.
منبع:
بیانات مقام معظم رهبری در دیدار مسئولان نظام، 06/08/1383.

ویژه نامه ماه رمضان سایت تبیان را حتما ببینید.
ویرایش شده در تاریخ یکشنبه 17 شهریور 1387 و ساعت 03:09 ق.ظ
شرح دعای ابوحمزه ثمالی به روایت آیة الله جوادی آملی (1)
گرچه همواره راه نیایش عبد و مولا باز است، ولی برای زمان مشخص مانند ماه مبارك رمضان كه عید اولیای الهی است ، فضیلت مخصوص است . در این فرصت كوتاه كه شرح اجمالی دعای نورانی ابوحمزة ثمالی به عرضتان می رسد ، متون و خطوط اصلی این دعا بازگو خواهد شد.
این دعائی است كه وجود مبارك امام سجاد، زین العابدین سلام الله علیه در تمام سحرهای ماه مبارك رمضان این دعا را میخواندند. شایسته است پیروان عترت طاهرین تأسّی كنند و در سحرها بیدار باشند و این دعای نورانی را قرائت كنند. این دعا در جوامع روائی و حدیثی ما آمده است. در مصباح كَفعَمی است، و در اقبال سیّدبن طاووس هست. مرحوم سیّدبن طاووس میگوید: با سند خاصی كه ما به هارون بن موسیِ طَلّ اُكبُری داریم، او از حسن بن محبوب ضَرّآء، و او از ابوحمزة ثمالی نقل میكند. این هارون بن موسیِ طَلّ اُكبُری كه ابن طاووس (رضوان الله علیه) سلسله سندش در نقل این دعای نورانی به او ختم میشود، از بزرگان حدیث است. مورد وثوق است.
اُكبُر از رجال به نام اسلام است . مكان و منطقة مخصوصی به عنوان طَلّ اُكبُری نام گذاری شده است كه این هارون بن موسی مال آن منطقه و محدوده خاص است. هارون بن موسیِ طَلّ اُكبُری! او از حسن بن محبوب كه هم به صَرّآء و هم به ضَرّآء ملقّب است نقل میكند كه او هم موثّق است . حسن بن محبوب از ثابت بن دینار، مُكنّی به ابوحمزة ثمالی نقل میكند. ابوحمزة ثمالی طبق بیاناتی كه از ائمه علیهمالسلام رسیده است از نظر زهد، سلمان عصر خود بود. از وجود مبارك امامِ رضا سلام الله علیه نقل شده است كه ابوحمزه ثمالی لقمان عصر خود بود. او چهار امام را اِدراك كرد. از محضر نورانی چهار امام، معارف الهی را فرا گرفت. خدمت امام زین العابدین علیه السلام رسید، شاگردی امام باقر سلام الله علیه افتخار او شد. تلمّذ محضر امام صادق سلام الله علیه بهره او شد.
و مقداری هم از عصر امام كاظم سلام الله علیه را درك كرده است. بنابراین این حدیث نورانی از نظر سند تام است. گذشته از این كه از جهت مضمون و محتوا بسیار بلند است. روایت را از دو جهت میتوان معتبر دانست. یكی از نظر سند كه طریق، طریقیت دارد، نه موضوعیت. گاهی ممكن است روایت ضعیف باشد، ولی محتوای او بسیار عمیق و بلند باشد. با خطوط كلّی قرآن و روایات هماهنگ باشد. این هم یك تبیّن علمی است. یعنی انسان وثوق دارد، اطمینان دارد كه این مضمون از غیر خاندان عصمت و طهارت سلام الله علیهم أجمعین نمیرسد و نرسیده است. و این كه گفته شد: إنْ جآءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَاءٍ فَتَبَیَّنُوا (2)برای آن است كه انسان وثوق پیدا كند این مطلب رسیده است. وثوق به صحّت مطلب گاهی از راه طریق است و گاهی از نظر متن . ولی در اینجا جامع بین طریق و محتواست. یعنی هم سند معتبر است، و هم مضمون و محتوا.
مطلب دیگر آن است كه دعا طبق بیان نورانی امام سجاد سلام الله علیه بهترین عبادت است و ذات أقدس إله در این آیه مباركه كه فرمود: ادْعُونی اَستَجِبْ لَكُمْ إنَّ الَّذین یَسْتَكْبِرونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرین؛ به سه نكته اشاره كرد. نكته اول این كه دعا عبادت است. دوم این كه ترك دعا استكبار است. سوم این كه خداوند مستكبران را، یعنی تاركان دعا را به دوزخ تهدید كرده است. این بیان از امام سجاد سلام الله علیه در صحیفه سجادیه او نقل شده است.
مطلب سوم آن است كه همانطوری كه قرآن یُفَسِّرُ بَعضُهُ بَعضاً، یَنْطِقُ بَعضُهُ بِبَعض، یَشهَدُ بَعضُهُ بِبَعض، آیات را باید با یكدیگر تفسیر كرد. ادعیه این چنین است، احادیث این چنین است، روایات دیگر این چنین است. اگر ما خواستیم دعاها را خوب تفسیر كنیم، باید از یكدیگر كمك بگیریم . برخی از دعاها شاهد و مفسّر دیگراند. مخصوصاً آنچه كه از امام سجاد سلام الله علیه در این زمینه رسیده است. یعنی صحیفه سجادیه یك شرح نورانی است برای دعای ابوحمزه ثمالی. این دعا كه امام سجاد را با سائر ادعیه آن وجود مبارك میتوان به خوبی حل كرد.
مطلب بعدی آن است كه در غالب این ادعیه كلمه بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم در طلیعه و آغازش نیست. با این كه به ما دستور دادند هر كاری كه شروع میكنید اول نام ذات أقدس إله را ببرید. پاسخ این سئوال این است كه هر كاری را باید به نام خدا شروع كرد. نام خدا گاهی به صورت بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم است، گاهی به صورت اذكار و اُوراد دیگر . هیچ دعائی نیست كه بدون نام خدا شروع نشده باشد. همین دعای ابوحمزه ثمالی گرچه اول اش بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم ندارد، اما اول «الهی» و مانند آن است. خدایا! الهی ! لا تُؤدِّبْنِی بِعُقُوبَتِكْ وَلا تَمْكُرْ بِی فِی حِیلَتِكْ . پس به نام خدا شروع شده است. چون به نام شروع شده است، مشمول آن احادیثی نخواهد بود كه هر كاری كه به نام خدا شروع نشده است، ابتر و بی نتیجه است.
مطلب بعدی آن است كه این دعای نورانی، فرازهای گوناگون و جملههای متعددی دارد. همه اینها یك سطح نیست. چون همه دعا كنندگان یك سطح نیستند. بعضی مشكل خوف دارند، بعضی در مرحله رجاء مشكل دارند. بعضی دیگر مشكلات دیگر دامنگیر آنها شده است. لذا این دعای جامع برای همگان سودمند است. البته بحثهای محوری این دعا همان مسئله توحید است كه در خِلال این مسائل بازگو میشود . اینها یك سلسله مسائل اجمالی است كه در دالان ورودی شرح كوتاه دعای سحر امام سجاد سلام الله علیه كه به وسیله ثابت بن دینار ابوحمزه ثمالی (رضوان الله علیه) نقل شده است، بازگو میشود. كه إن شآءَ الله اگر ذات أقدس إله توفیق داد در نوبت بعد آغاز این دعا شرح میشود تا در هر فرصت كوتاهی كه نصیب ما شد، با شما روزهداران الهی در میان خواهیم گذاشت.
غَفَرَ اللهُ لَنَا وَ لَكُمْ وَالسَّلامُ عَلِیْكُمْ وَ رَحمَةُ الله وَ بَرَكاتُه.
"آیة الله جوادی آملی"
منبع: www.tebyan.net
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -
دانشجویان غیر از بدگویی به نظام چیز دیگری یاد نمیگیرند
آیتالله مصباح یزدی:
دانشجویان غیر از بدگویی به نظام چیز دیگری یاد نمیگیرند
نسل آینده در معرض خطر است که نه آداب قدیمی و سنتی و نه ارزشهای اسلامی بر تربیت آنها حاکم است و با این فرهنگ غربی و تلویزیون و دروس دانشگاهی تربیت شدند و در کلاس دانشجویان غیر از بدگویی به نظام و بعضا به اسلام چیز دیگری یاد نمیگیرند.
به گزارش شیعه آنلاین به نقل از مرکز خبر حوزه، دستور مقام معظم رهبری بر همه چیز اعتبار و مشروعیت میدهد و ما در تصمیمگیریها نباید دخالت کنیم و هر چه ایشان امر کنند آن را میپذیریم.
ایشان خواستار عزم ملی برای اجرای برنامهها شده و افزودند: تا عزم ملی نباشد و کارشکنی و رقابت مانع اجرا باشد نمیتوان انتظار داشت که برنامهها به خوبی اجرا شود.
عضو مجلس خبرگان رهبری تصریح کردند: نباید توقع داشته باشیم که اگر فرد و یا گروهی برنامه صحیحی ارائه کرد، صرف امضاء رئیس دولت حتما اجرا میشود که در این صورت، باید کشور در چند ماه حکومت امیرالمومنین(ع) میشد.
آیتالله مصباح یزدی گفتند: دستور مقام معظم رهبری بر همه چیز اعتبار و مشروعیت میدهد و ما در تصمیمگیریها نباید دخالت کنیم و هر چه ایشان امر کنند آن را می پذیریم.
رئیس مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) بیان کردند: نسل آینده در معرض خطر است که نه آداب قدیمی و سنتی و نه ارزشهای اسلامی بر تربیت آنها حاکم است و با این فرهنگ غربی و تلویزیون و دروس دانشگاهی تربیت شدند و در کلاس دانشجویان غیر از بدگویی به نظام و بعضا به اسلام چیز دیگری یاد نمیگیرند.
ایشان افزودند: باید سعی کنیم این نسل جوان را تقویت کرده و در تربیت دینی آنها نقش داشته باشیم.
این استاد حوزه، کمیته امداد را یکی از بهترین یادگارهای امام خمینی(ره) دانسته و افزودند: این نهاد در جامعه برخوردار از نعمتی است و از افراد مخلص تشکیل شده که ارادت خاصی نسبت به امام و انقلاب داشته و دارند.
آیتالله مصباح یزدی فعالیتهای کمیته امداد را بینظیر بیان کرده و گفتند: باید با مسایل روانی محرومین ارتباط داشته باشید و با دید اسلامی آنها را هدایت کنید و جایگاه خود در جامعه انقلابی و اسلامی را مشخص نمایید.
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم تصریح کردند: برای کیفیت تعلیم و تربیت نونهالان و جوانان از روشهای علمی و از ارزشهای اسلامی استفاده شود که اگر این دو با هم نباشند تضاد ایجاد خواهد شد.
آیتالله مصباح یزدی گفتند: راهنمایی و هدایت نسل جوان باید با دید اسلامی باشد که مراکز علمی دینی در این زمینه نقش ایفاء میکنند و حدود شرعی آن را بیان میکنند که این وظیفه حوزه علمیه است.
منبع:شیعه آنلاین
ویرایش شده در تاریخ دوشنبه 3 فروردین 1388 و ساعت 03:40 ب.ظ
تحلیل باشما...!!
مهدی کلهر، مشاور رسانهای رئیسجمهور در گفتوگویی با روزنامه «اقتصاد پویا» در مورد موضوع «نوآوری» به بیان نظرات و دیدگاههای خود پرداخته است.
به گزارش «فردا» کلهر در این گفتوگو گفت: جا دارد که دهها مقاله درباره نوآوری در زمینههای گوناگون حتی نوآوری در دین ارایه داده شود.
وی در ادامه میگوید: روایت داریم که خداوند هر یکصد سال یک مجدد دین را میفرستد. به طور قطع منظور از مجدد دین نعوذ بالله این نیست که کسی بیاید و بگوید که خداوند یکی نیست و چند تاست و یا بگوییم پیامآور آخرالزمان حضرت ختمی مرتبت نیست و مثلاً شخص دیگری است، ریشهها ثابت هستند، اما به لحاظ اینکه بقیه عناصر پس از رشیهها، ساقهها، بدنهها همه در حال رشد و شکوفایی و خزان هستند ـ مثلاً باغبانی که باغی را هر سال در فصل زمستان هرس میکند و در پاییز آن را برای باردهی بهتر سال آینده پیوند میزند ـ نوآوری در ساقهها یا فروعات و متفرعات باید مدام صورت بپذیرد و در هر عرصهای باید به دقت تعریف شود.
...کلهر افزود: اگر میخواهیم نمونه نوآوری را بنگریم، به سخنان ائمه در مورد توحید نگاهی بیندازیم. وقتی امام صادق(ع) درباره توحید سخن میگویند، نوآوری و جذابیت بسیاری در آن سخنان وجود دارد.
هرچند همه انبیا و امامان معصوم ما درباره توحید سخن گفتهاند، اما در بیان همه آنها نوآوری مطابق زمان و مخاطبان به خوبی دیده میشود.
برای مطالعه کامل مطلب به این جا بروید.
منبع:تابناک
خرافه ای به نام تجدید دین(شهیدمطهری)
یكی از مسائلی كه در اطراف آن خرافه به وجود آمده است، خود مسأله احیاء دین است. برای دین مانند هر حقیقت دیگر عوارضی پیدا می شود. دین مانند آبی است كه در سرچشمه صاف است، بعد كه در بستر قرار می گیرد، آلودگی پیدا می كند و باید این آلودگیها را پاك كرد. ولی متأسفانه در همین زمینه افكار كج و معوجی پیدا شده است. خوشبختانه از خصوصیات دین خاتم است كه مقیاسی در دست ما هست كه اینها را بفهمیم و تشخیص بدهیم.
...اخبار اهل تسنن را گشتم دیدم در اخبار آنها هم وجود ندارد، فقط در " سنن ابی داود " یك حدیث بیشتر نیست آنهم از ابوهریره نقل شده است به این عبارت: «ان الله یبعث لهذه الامه علی رأس كل مائه من یجدد لها دینها» پیغمبر فرمود خدا برای این امت در سر هر صدسال كسی را مبعوث می كند تا دین این امت را تازه بكند. غیر از ابی داود كس دیگری این روایت را نقل نكرده است. خوب حالا چطور شد كه شیعه این را قبول كرده است؟
این روایت از آن روایات خوش شانس است. این حدیث مال اهل تسنن است. آنها در این فكر رفته اند و راجع به این موضوع در كتابها زیاد بحث كرده اند. مثلاً می گویند اینكه پیغمبر گفته است در سر هر صدسال یك نفر می آید كه دین را تجدید بكند آیا او برای تمام شؤون دینی است یا اینكه برای هر شأنش یك نفر می آید؟ مثلاً یكی از علما می آید كه در كارهای علمی اصلاح بكند، یكی از خلفا یا سلاطین می آید كه دین را اصلاح كند. (هر چند در اینجا منافع خصوصی به میان آمده است كه وقتی در هر قرنی یكی از علما را مجدد حساب كرده اند، برای اینكه خلفا را راضی كنند گفته اند او وظیفه دیگری دارد، در هر قرنی یك خلیفه هم می آید كه دین را اصلاح كند) مثلاً در اول قرن دوم عمر بن عبدالعزیز بود، اول قرن سوم هارون الرشید بود و.. . از قرن هفتم به بعد كه چهار مذهبی شدند گفتند آیا برای هر یك از این مذاهب باید یك مجدد بیاید یا برای هر چهار مذهب یك مجدد؟...
برای مطالعه کامل مطلب به این جا بروید.
منبع:اسلام ونیازهای زمان
این مطلب راهم ببینید:
آشنایی با اندیشمندان جهان اسلام (2)-خبرگزاری قرآنی ایران(ایکنا)
شیخ طوسی مجدد مكتب جعفری در قرن پنجم هجری بود
گروه اندیشه: شیخ طوسی سالها در رأس مكتب تشیع، به عنوان مؤسس مكتب جعفری در نجف اشرف و بنیانگذار حوزه علمیه هزار ساله آن و مجدد دین و مكتب در قرن پنجم هجری بود.
به گزارش خبرگزاری قرآنی ایران (ایكنا)، 22 محرمالحرام، برابر است با سالروز وفات «ابوجعفر، محمد بن حسن بن علی طوسی»، صاحب كتابهای «الاستبصار» و «التهذیب»، در سال 460 هـ.ق.
شیخ طوسی یا شیخالطائفه از بزرگترین علمای مذهب امامیه است. شیخ از شاگردان شیخ مفید و سید مرتضی است كه خود به درجه استادی رسید و سالها در رأس مكتب تشیع به عنوان مؤسس مكتب جعفری در نجف اشرف و مجدد دین و مكتب در قرن پنجم هجری بود.
سواد بعضی از کسانی را که در راس هستند ملاحظه می کنید!!
اگر به خودشان زحمت یک دور مطالعه آثار استادشهیدمرتضی مطهری(اعلی الله مقامه فی الجنه) رامی دادند (چیزی که بارها موردتاکید امام راحل ومقام معظم رهبری بوده است ومی باشد) این اراجیف(لااقل از لحاظ علمی وتطابق با واقعیت) را به زبان نمی آوردند.
خدا به خیر بگذراند و همه را هدایت فرماید.
ویرایش شده در تاریخ چهارشنبه 4 اردیبهشت 1387 و ساعت 10:04 ق.ظ
راستى چهقدر مایهى تأسّف است که عمر را که بالاترینِ سرمایههاست صرف مىکنیم ولى حدّاکثر استفاده را از آن نمىبریم. کسى که یک میلیون سرمایه دارد و مىتواند جنسى را بخرد که دو میلیون بشود، اگر جنسى را بخرد که صد هزار تومان سود کند، آیا اشتباه نکرده است؟
پس، از امروز باید سعى کنیم که برترین و عالىترین استفاده را به دانشآموزان برسانیم تا فردا شرمندهى پیغمبر نباشیم و براى پیشبرد آنان، اگر باید معلّم بهترى بیاوریم یا پدر و مادرها را بسازیم یا وسایل ورزشى این اطفال را فراهم کنیم تا بهتر درس را بفهمند...، باید انجام دهیم. خلاصه هر کارى را که در پیشرفت این یتیمان آل محمّد لازم است، باید انجام داد. چرا که هر کس در زمان غیبت امام زمانعلیه السلامیک نفر را هدایت و ارشاده کرده و تعلیم داده باشد، در بهشت در جوار ائمّهعلیهم السلامخواهد بود (8). پیامبر اکرمصلى الله علیه وآله وسلمفرمودند :
« مَنْ وَلِیَ مِنْ أُمورِ الْمُسْلِمینَ شَیْئاً وَ لَمْ یَحْفَظْهُمْ بِما یَحْفَظُ بِهِ نَفْسَهُ لَمْ یَجِدْ رائِحَةَ الْجَنَّة » (9)
«هر کس سرپرستى کارى از مسلمانها را به عهده گرفته باشد اگر مانند کار خود دلسوزى نکند بوى بهشت را نخواهد شنید.»
آیا ما دربارهى دانشآموزانى که در اختیار داریم، اینطور دلسوزى مىکنیم؟ ببینید دشمنان ما براى آنکه بچّهمسلمانها را نابود کنند چه مىکنند و ما در چه خواب خرگوشى فرورفتهایم! یک کشیش گفته بود: بچّههاى مسلمانان را در کودکستانها و دبستانها مىسازیم و دیگر با آنها کارى نداریم. در دبستان اندیشه که متعلّق به مسیحىها بود معلّم غیرمسیحى نبود ولى در دبیرستان آن، معلّمانِ مسلمان ایرانى هم بودند. آیا ما به عنوان یک مسلمان نباید در این موضوع فکر کنیم؟ یکى از شاگردها که از آنجا آمده بود مىگفت: دوازده کشیش اینجا را اداره مىکنند که دکتر و مهندساند و هر کدام چهار زبان مىدانند و اگر در بیرون مدرسه کار کنند، اقلاًّ ماهى سىهزار تومان مىگیرند ولى از مدرسه یک ریال هم نمىگیرند. لب آستین و یقهى آنها هم ساییده است و مدرسه فقط غذاى آنان را مىدهد.
نویسندهى کتاب میسیونرهاى امریکایى مىنویسد:
دختر مسیحى هیجده سالهاى که 60 سال قبل براى تبلیغ به سیستان رفته بود و به او منزل نداده بودند، شبها در طویله مىخوابید و چون کاغذ و خودکار نبوده با یک جعبه ماسه که روى آن خط مىکشید به پنج دختر مسلمان درس مىداد و بعد از مدّتى آنها را مسیحى کرد.
توجّه کنید که آنها در باطل خودشان چهقدر جدّى هستند و ما در حقّ خودمان چهقدر سُستایم!
قرآن مىگوید: « فَاعْتَدوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَیْکُمْ » (10) یعنى دشمن از هر راهى که شروع کرده شما هم باید از همان راه شروع کنید.
مرحوم سیّد شرفالدّین وقتى در لبنان کلنگ مدرسهاى را زد، گفت: « لایَنْتَشِرُ الْهُدى إلّا مِنْ حَیْثُ انْتَشَرَتِ الضَّلالَة ». یعنى هدایت در میان مردم منتشر نمىشود مگر از همان راهى که ضلالت منتشر شده است. آنها در ممالک اسلامى مدرسه باز کردند. ما هم باید مدرسه تأسیس کنیم. وقتى صحبت از ساختن مدرسه مىشود، فقط مىگویند: فضاى آموزشى کم داریم و باید مدرسه ساخت؛ ولى آیا اگر صد هزار مدرسه بسازیم، مشکل مسلمانها حل مىشود یا باید محیطى فراهم کرد که در آن آدم ساخته شود؟
هدف از تأسیس مدرسه، درس فیزیک، شیمى، ریاضیّات و ... نیست، بلکه آدمسازى است و حضرت علىعلیه السلامراه آدمسازى را در این جملات معیّن فرمودند:
« مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنّاسِ إماماً فَعَلَیْهِ أنْ یَبْدَأ بِتَعْلیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلیمِ غَیْرِه وَ لْیَکُنْ تأْدیبُهُ بِسیرَتِهِ قَبْلَ تأْدیبِهِ بِلِسانِه » (11)
«کسى که خود را معلّم و پیشواى مردم قرار داده است، باید قبل از تعلیم دیگران، خودش را تعلیم بدهد و پیش از آنکه با نصیحت، دیگران را تربیت کند، باید با عمل خودش آنان را تربیت نماید.»
منبع:کتاب درمکتب استاد۱(سایت علامه)
ویرایش شده در تاریخ جمعه 16 فروردین 1387 و ساعت 07:04 ق.ظ

وقتى كه من به نجف رفتم سه ـ چهار مدرسه محقر در نجف بیش نبود و غالب طلاب بى زن كـه بـایـسـت در مـدرسـه بـاشند منزل اجاره كرده بودند معذلك بر فقراء طلاب كه تمكن اجـاره نـداشـتـنـد از حـیـث مـكـان بـسـیـار ضـیـق و سـخـت بـود. هـنـدیـهـا اول یـك مـدرسـه اى سـاخـتـنـد كـه هـنـدى و كـشـمـیـرى و بـعـض دیـگـر فـورا اشـغال نمودند و دوم مدرسه اى را یك ترك تاجر كه در خراسان متوطن بود و به زیارت آمـده بـود در مـدت دو سـه مـاه بنا نمود و من و دو نفر از رفقاى خراسانى به واسطه فى الجمله سبق آشنایى و خراسانى بودنمان سه حجره معین گرفتیم و هنوز طبله ننشسته بود و بعضى كارهاى جزیى مانده بود، بعد از هفته اى رفتیم ببینیم تمام شده یا نه ، دیدیم مـدرسـه غلغله روم است تمام حجره ها از طلاب فرش نموده و نشسته و هر كدام به كار خود مشغولند و حجره هاى ما سه نفر را نیز گرفته اند.
در حـجـره مـن سـیـد تركى نشسته بود، گفتم آقا با اجازه كى در این حجره هستى این حجره مـال مـن اسـت . بـا آن حـنـجـره تـركـى مـهـیـب گـفـت مـدرسـه و حـجـره هـمـه مـال خـودمـان است تو چكاره اى . گفتم : معلوم مى شود چكاره هستم ، به حجره یكى از آن دو نـفـر خـراسـانى رسیدیم دیدیم عربى سكنا گرفته و حجره سیم را آخوند تركى ساكن شده ، چیزى نگفتیم از مدرسه بیرون شدیم .
پـرسـیـدیـم آن تـرك بـانـى كـجا رفت ؟ گفتند مراجعت به ایران نمود. پرسیدیم متولى مـدرسـه را بـر كـه مـقـرر داشـت ؟ گـفـتند یكى از خدمه حرم را متولى قرار داد و او هم به مشایعت آن ترك تا كاظمین رفته و بر مى گردد.
نه تنها طفره و چند منزل یكى كردن محال است ، هر مرحله نیز به نوبه خود باید به اوج و كـمـال خـود بـرسـد تـا بـه ضـد خـود تـبـدیـل گـردد و در نـهـایـت امـر تـكـامل صورت گیرد. مثلا فئودالیسم یا كاپیتالیسم دوره اى دارد كه تدریجا باید طى شـود تـا در یـك لحـظه خاص تاریخى دگرگون گردد. انتظار رسیدن یك مرحله پیش از رسـیـدن مـرحـله پـیـشـیـن بـه اوج خـود، مـانـنـد انـتـظـار تـولد نـوزاد اسـت قـبـل از آنـكـه جـنین مراحل جنینى خود را به پایان برساند كه البته نتیجه اش سقط جنین است نه تولد نوزادى سالم .
ما سه نفر بعد از شور رفتیم به مقسم آخوند كه شیخ شاهرودى عرض شكایت نمودیم و تـقـاضـا نـمـودیـم كه حجره هاى ما را تخلیه نموده و به تصرف ما واگذارد، آن هم گفت صبر كنید تا متولى بیاید فورا به او مى گوییم تخلیه خواهد نمود. رفتیم سه ـ چهار روزى صـبـر نـمـودیـم بـاز هـر سـه قـدم زنـان تـا آن مـدرسـه رفـتیم كه بدانیم منولى بـرگـشـتـه یـا نه ، گفتند مشكل است تا یك ـ دو ماه دیگر برگردد و فعلا رفته اند به سـامـره . مـن بـاز بـه در حـجـره خـود رسـیـدم دیـدم سـیـد تـرك مثل پلنگى كه در آغل خود متمكن باشد نشسته .
گـفـتم : آقا سید به اذن كه در حجره من ساكن شده اى به صداى كلفت گفت بله تو چكاره اى كه حجره را مال خود مى دانى ؟ باز گفتم انشاء الله معلوم مى شود.
رفـتـیـم از مـدرسـه بـیـرون در مـیـان كـوچـه ، گـفـتـم رفـقـا شـمـا چـه خیال دارید این مرد كه تا دو ماه دیگر هم شاید نیاید، گفتند چاره چیست غیر از اینكه صبر كـنـیـم تـا مـتولى بیاید. گفتم : باید برگردیم استنقاذ حق مشروع خود را بنماییم و این كـمال جبونى و بى غیرتى است كه این ناكس ها و غاصبین بما بخروشند و صداى خود را كـلفـت كـنـنـد و مـا خاموش بایستیم تا وقتى كه متولى نكره بیاید و حرف ما را بشنود یا نـشـنـود و اگـر چـنانچه شما نیایید من بر مى گردم و حجره خود را تخلیه مى كنم هر چه باداباد.
آن دو نـفـر بـا خنده و استهزایى گفتند مگر تو دیوانه شده اى ، یك مدرسه اى كه پر از تـرك مـتـهـور دیـوانه است ما مى توانیم چه كنیم غیر از این كه كتك زیادى بخوریم ما كه على ایحال بر نمى گردیم تو هم نباید بروى و الا دور نیست كه كشته شوى .
گفتم : پس خدا حافظ من كه مى روم هر چه پیش آمد خوش آمد و آن دو رفیق هم به طور خنده بـه سـرعـت رفـتـنـد كـه صـداى داد و بیداد تو را نشنویم گفتم : اذهبا الى جهنم و بئس المصیر.
داخـل مـدرسـه شـدم بـه در حـجره ، گفتم سید بیا از حجره بیرون شو، باز به طور بى اعـتـنـایـى و تـكـیـه بـه اثـاثـیـه خـود گـفـت : بـله چـكـاره اى ، كـه داخـل حجره شدم به فوریت یك قطعه حصیر و فرش و اثاثیه مختصرى كه در حجره بود تـمـام را پـرانـدم میان مدرسه و تا سید از جاى خود حركت كرده حجره تخلیه شد فقط یك قـطـعـه حـصـیـر و مـتكایى در زیر خودش ماند و چون سید بدنا و ریشا و هیكلا و سنا از من بزرگتر بود ماءیوس بودم از این كه من بر او غالب شوم ، هم من بر این شد كه نگذارم كه او بر من چیره شود و كتك بزند وقتى كه به طرف من بى محابا آمد من به جلدى هر دو آسـتین پیراهن او را گرفتم و به هم تابیدم و هر دو آستین او را به دست چپ محكم گرفتم و دسـت راست به همان لحاظ كه من نباید او را بزنم چون ذولفقار على ، بیكار در پهلوى خـود یـله انـداختم جهت ذخیره روز مبادا و سید هم آنچه تلاش نمود كه دو دست خود را از دست چـپ مـن كـه بـه مـنـزله غـل جـامـعـه بـود خـلاص كـنـد نـتـوانـسـت . دیدم سید قوتى ندارد، مـثـل جـوز پـوچ فـقـط صـداى كـلفـت و هـیكلى دارد و در این بین دو نفر از تركها كه در آن مـدرسـه ریـاسـت و بـزرگـى داشـتـند، بلكه وزراى دست راست و چپ آقاى شرابیانى حجة الاسـلام بـودنـد كـه حـقـیـقتا آقایى داشت در بین علماى نجف و مظفرالدین شاه هم مقلدى او را داشـت وارد حـجره شدند. على الظاهر براى اصلاح و ما دو سید را از یكدیگر جدا كردن ، و چـون مـیـانـجیگرى نمودن آنها محتمل بود كه صورى باشد ما از ترس كه كتك نخوریم دو آسـتـیـن سـید را رها نمى كردیم و در میان مدرسه هم یك آخوند بربرى و یك سید كشمیرى كـه فـى الجـمـله مـعرفت به ما داشتند آنها هم باطنا به حمایت ما بودند ولكن على الظاهر بـه بـى طـرفـى ، تـركـهـا را تـهـدید مى كردند، دو نفرى كه یكى در لجاجت و تهور و اتـحـاد و حـمایت و مردانگى پدر تركها بود و دیگرى در حیله و شیطنت و آب زیركاه و اره نرم بر بودن استاد شیطان بود، كمرها را محكم بسته و پاشنه گیوه هاى خود را كشیده و عـبـاهـا را بـه حـجـره هاشان انداخته به هیئت قزاقى دور مدرسه قدم مى زنند و مى گویند آهاى طلبه ها این یكى از ضعفاى خراسان است كه تنها به این لشگر سلم و تور زده است ، واى بـه حـال ایـن مـدرسه و اهل آن كه اگر بقیه خراسانى ها خبر شوند پاره آجرى به این مدرسه هم نخواهند گذاشت و این حرف را در گوشه مدرسه مى ایستادند و مى گفتند و باز قدم مى زدند و ضمنا هم متوجه حال من بودند كه اگر غیر از سید، دیگرى با من طرف شـود آنـها هم بیایند و الا یك سید مقابل خودشان از هم دیگر در مى روند و من در میان حجره آنـچـه مـصـلحـیـن اصـرار داشـتـنـد كـه سـر بـدهـم احـتـیـاطـا رهـا نـمـى كـردم . و از هـیـكـل و قـدم زدنـهـاى آن كـشمیرى و بربرى در میان مدرسه و رجز خوانى شان خنده ام مى گرفت . و در این بین سید ترك بى شعور كه از دستهاى خود ماءیوس شد سرپایى به اسـافـل اعـضـاى مـا زد، دست راست كه براى همچو وقتى ذخیره بود بلند نمودم سه ـ چهار مشت به سرش زدم كه عمامه اش پیش چشمهایش را گرفت و در بین این كه آن دو نفر ترك در تـلاش بـودنـد كـه سـیـد را از دسـت مـن خـلاص كـنـنـد و من هم چند مشتى به او نواختم و بـالاخـره خـلاص هـم نمودند رگهاى گردنشان كلفت شده رو به كردند كه مگر زور است گویا كار زیرین سید را ملتفت نشده بودند.
گفتم : آخوند مگر تو حالا ملتفت زور شده اى ، البته زور است تا چشمتان كور شود وقتى كـه حـجـره مـردم را زورا مـى گیرید نمى دانید زور مى بینید؟ هنوز آخوند كجاش دیده اید، به خدا كه پدرتان را در مى آورم و همه را از مدرسه جاروب مى كنم .
آن بربرى و كشمیرى هم مقابل حجره ایستاده اند و از این توپهاى عمومى من اظهار تعجب و پـخ پـخ مـى كنند كه ما نگفتیم . یك دفعه سید ترك از دست آن ترك خود را خلاص نموده بـادبـزنـى بـه دسـتـش افـتـاد بـه مـا حـمـله نـمـود بـا دم بـادبـزن را مـثـل تـیـر حـرمـله نـواخـت بـه نـافـگـاه و قـلب مـبـارك مـن ، ولكـن خـدا رحـم نـمـود در آن حال او را و مرا عقب كشیدند كه دم بادبزن با ناف عریان شده من فى الجمله تماسى پیدا نمود كه اگر من و او را عقب نبرده بودند دم بادبزن تا هم فیها خالدون رفته بود و رگ و تـین قطع و مدرسه صحراى كربلا شده بود و من در جوش و خروش كه خود را به سید برسانم و قصاص قبل الجنایت را جارى سازم .
تركها دیدند كه رجز خوانى هاى دورادور بربرى و كشمیرى و جوش فحشهاى عمومى من كـه سخت سنبه پر زور است آن كه ریس بر همه بود جدا صلح طلب شد، به من گفت على ذمتى كه پس از سه روز سید را از حجره بیرون كنم به نصیحت و موعظه یا زورا و قهرا، لكـن در ایـن دم نـقـد مـمـكـن نـمـى شود اسباب خود را كجا ببرد، شما اجازه دهید كه اثاثیه مختصر او را در یك گوشه حجره بریزیم تا برود جایى پیدا كند و اسباب خود را ببرد و قضیه به آسانى بگذرد.
گـفـتـم : ولو مـن بـه حـرف شـمـا تـركـهـا مـطـمـئن نـیـسـتـم ، ولكـن مـحض تجربه از شما قـبـول كـردم و عـمـده اطـمـیـنـان بـه عزم خودم است كه به همان قوه و عزمى كه امروز او را بـیـرون مـى كنم بعد از سه روز هم با من هست و حالا حرف تو را نمى شكنم ، اسباب ها را بیار در آن گوشه به طور عاریه بگذار و فراموش نشود كه موعد مهلت سه روز است .
نـائره حـرب فـرو نشست . سید را بردند بیرون كه بر او چه افسون بخوانند، حجره را مـتـصـرف شـدم عـمـده اثـاثـیـه خـود را كـشـیـدم نـزدیـك مـغـرب دیـدم تـب كـرده ام در ایـن مـنـزل جـدیـد اسـبـاب شوربایى هم ممكن نبود، عبا به سر كشیده با مقدارى اسباب رو به مـدرسـه و منزل جدید مى رفتم به دلم افتاد پنج ـ شش سیر آب كله بى چربى گرفته بـخورم كه هم دوا و هم غذاى من باشد. گرفتم و خوردم و رفتم چراغ روشن نمودم و حجره را فـرش نـمـوده و نـشـسـتـم كه سید آمد و گفت حالا كه حجره را غصب نموده اى یك طرف را غصب كن .
فـرش خـود را بـه گـوشـه اى پـهـن نـمـوده و نـشـسـت مـرا از خـل بـودن سـیـد خـنـده گـرفـت ، سر پایین انداخته و با وجود تب ، شخ و پر باد نشسته بودم كه : بتجلدى لشامتین اریهم انى لریب الدهر لا اتضعضع .
مخفى نماند كه در اول ، خیال این مدرسه آمدن و حجره گرفتن در اینجا استخاره كرده بودم و بسیار بد آمده بود. و آیه استخاره این بود:
افامنوا ان یاتیهم باسنا بیاتا و هم او یاتیهم باسنا ضحى و هم یلعبون .
و مـعـذلك بـس كه حجره مدرسه خصوصا نو عمارت عزیزالوجود بود و من هم الیف مدرسه بـودم و مـنـزل وقـفـى كـثـیـف و پرپشه و سرداب هم نداشت و از آنجا منزجر بودم با بدى اسـتـخـاره آمـدیـم و حـجـره را گـرفـتـم و تـا بـه ایـنـجـا كـه نقل شد امر حجره گرفتن منجر گردید.
بخشی از كتاب سیاحت شرق-زندگی نامه آقانجفی قوچانی(صاحب كتاب سیاحت غرب) به قلم خود ایشان
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -