تبلیغات
باغ قرآن - مقدسات را دریابیم‏
جمعه 25 آبان 1386

مقدسات را دریابیم‏

   نوشته شده توسط: محسن سلطانی    نوع مطلب :عمومی ،

 

 مقدسات را دریابیم‏

محمدباقر شریعتى سبزوارى

در آغاز، از این سخن عمیق پیامبر گرامى اسلام (ص) مدد مى‏گیریم كه فرمود: هر گاه در میان امتم، بدعت‏ها پدید آمد، بر عالمان واجب است كه علم خویش را آشكار كنند [و با آنان به مبارزه برخیزند] و اگر چنین نكنند پس لعنت خدا بر آنان باد: «اذا ظهرت البدع فى امتى فلیظهر العالم علمه فمن لم یفعل فعلیه لعنة اللّه».(1)

پس از بعثت حضرت محمد (ص) و ظهور اسلام، مقدسات دین همواره در معرض تهاجم دشمنان و دوستان نادان قرار داشته است. این روند تخریبى امروز نیز ادامه دارد و از همه بیشتر، مكتب تشیّع در معرض آن قرار گرفته است.

رگ رگ است این آب شیرین آب شور

بر خلایق مى‏رود تا نفخ صور

 

دشمنان ما گاهى به تحریف حقایق مذهبى دست مى‏زنند، زمانى شبهه افكنى و گاهى عالمان را هتك حرمت مى‏كنند و آنان را عوام‏زده مى‏پندارند. شگفتا كه فقط خود را حكیم و دانشمند مى‏دانند و با عوام‏فریبى و به بازى گرفتن مقدسات، در سوداىِ تصرفِ قدرتند. اینان به هیچ رو از تخریب نشانه‏هاى دین - هر گونه كه زمان اقتضا كند - دریغ ندارند.

 

سیر تاریخى تخریب‏ها

تاریخ اسلام شاهد تهمت‏هاى ناجوان‏مردانه به اسلام و بنیان‏گذار آن، حضرت محمد (ص) بوده است. تخریب كنندگان، از هر روشى براى كم‏ارزش نمودن دین اسلام و حتى محو آن استفاده مى‏كردند. زمانى رسول كرم (ص) را مجنون و ساحر خواندند و قرآن را كتاب سحر و جادو و آیات شیطانى برشمردند. در مقطعى، بحث‏هاى كلامى گمراه كننده‏اى را مطرح كردند؛ به این بیان كه آیا قرآن كتاب لفظى خداوندگار است یا كتاب نفسى؟ آیا قرآن مجید مانند حضرت حق، قدیم است یا حادث؟ و... در این مجادله‏ها كینه‏هاى فراوانى افروخته شد و تفرقه‏هاى اسفناكى به وجود آمد و در این میان، عده فراوانى كشته شدند.

پیامبر اكرم (ص) با هوش‏یارى و درایت، دریافته بود كه این شبهه‏ها و خرافه‏ها چونان شمشیرى است كه پیكره اسلام را به شدت مجروح مى‏كند، لذا در زمان حیاتش با انواع خرافات شخصاً برخورد مى‏كرد و آنها را خنثى مى‏ساخت؛ مثلاً روز وفات فرزندش ابراهیم با خورشید گرفتگى مصادف بود. بعضى از خواص به عوام منتقل كردند كه این كسوف به دلیل مرگ فرزند رسول اكرم (ص) است تا خورشید هم خود را عزادار بداند. رسول خدا (ص) به محض شنیدن این خبر، به بلال دستور داد مردم را در مسجد جمع كند. آن‏گاه فرمود: این مزخرفات چیست كه بعضى مى‏گویند، مرگ فرزند من چه ارتباطى با گرفتگى خورشید دارد!؟ خورشید و ماه از نشانه‏هاى قدرت و حكمت خداوندى هستند كه بر طبق سنن طبیعى و قوانینى كه خدا براى آنها مقرر داشته، حركت مى‏نمایند و براى مرگ و حیات كسى، خسوف و كسوف نمى‏كنند: «لا ینكسفان لموت احد و لا لحیاته».(2)

پیامبر (ص) با این عكس العمل مى‏خواست همه حوادث طبیعى و عظیم را مطابق قانون الهى به خداى بزرگ منسوب نماید و مردم را از چنگال خرافات آزاد ساخته و عقل و علم را زنده نماید. حتى در سن چهار سالگى كه مادرش سرمه كشید و مهر یمانى به گردنش انداخت تا دیوهاى صحرا به او صدمه نزنند، پیامبر (ص) آن را از گردنش در آورد و فرمود: مادر! آرام باش، خدا نگه‏دار من است.(3)

پس از رحلت پیامبر (ص)، امام على (ع) و سپس پیشوایان معصوم دیگر، بیانى صحیح و سنجیده از كلام وحى و گفتار و رفتار پیامبر (ص) ارائه دادند و با تأكید بر عقل و عرفان و اندیشه و معنویت، آموزه‏هاى دینى را تبیین كردند. اما هم‏زمان با این فعالیت‏هاى سازنده، گروه‏هاى تخریبى و گمراه كننده‏اى هم بودند كه مقدسات را به بازى گرفتند و عقل و عرفان را با هوس‏هاى خود آلودند. این تلاش‏هاى تخریبى ادامه یافت تا اینك كه به شكل‏هاى مختلف و با انگیزه‏هاى گوناگون، خود را نشان مى‏دهد.

مهاجمان امروز با ترفندهاى تازه و زیركى‏هاى خاصى در قالب كرامت، معنویت، مطالب عوام پسند و... مردم را به خرافات مى‏كشانند؛ مثلاً آنان را وادار مى‏كنند كه دعا را به جاى «دوا» نشانده و به جاى مراجعه به پزشكان متخصص و متعهد، به غیب گوها و مدعیان شفا دهنده رجوع كنند. مى‏خواهند استخوان درد را تنها با دعاى این و آن برطرف سازند و كرم دندان و سرطان را با خواندن دعا و ایجاد ارتباط با عالم غیب و یا با مقدارى نبات، ریشه‏كن نمایند.

متأسفانه برخى از مدعیان كرامت و ارتباط با عالم غیب و ارواح نیز از فضاى آزاد كنونى سوء استفاده كرده، بدون هیچ گونه تخصصى در فقه و فقاهت، در مسند افتا نشسته‏اند و درباره مسائل دین اظهار نظر مى‏كنند. خمس آل رسول را زیر سؤال مى‏برند، نماز مسافر را تمام مى‏دانند، همانند وهابى‏ها شفاعت و توسل را منكر مى‏شوند و ادعا دارند با ارواح مؤمنان و ملائكه و جنّیان در ارتباطاند و بیماران روحى و جسمى را به كمك آنان درمان مى‏كنند. با ترفند و تلقین مخصوص و یا به كمك جنّ و شیطان، انگشت‏هاى بسته مراجعه كننده را باز مى‏كنند و از همین نقطه، فریب كارى آغاز مى‏گردد. مى‏گویند همان طور كه حضرت ابراهیم، موسى و عیسى (علیهم السلام) با عنایات الهى موفق به انجام كارهایى بودند، ما نیز از این فضیلت بهره‏مندیم و حتى به جایى رسیده‏ایم كه احكام اسلام را با یك واسطه از خدا و یا ارواح امامان (علیهم السلام) مى‏گیریم و نیازى به تقلید از فقیه و مرجع نداریم.

طبق گفته مسئولان قضایى، مردى در قم پیدا شده بود كه مى‏گفت: مراجعه به پزشك، یك نوع شرك است، زیرا قرآن مى‏فرماید: «و الذى هو یُطعِمُنى و یسقین و اذا مَرِضْت فهو یشفین».(4) اگر بگوییم ما نباید براى درمان امراض خود نزد دكتر برویم، زیرا بیمارى و شفا مستقیم و بدون واسطه از خداوند است، پس باید به دنبال آب و نان هم نرویم، چون به موجب همین آیه او بندگان را اطعام و سیراب مى‏كند. با این‏كه چنین افرادى در سیره پیامبر (ص) و ائمه اهل بیت (ع) و اصحاب با وفاى رسول خدا (ص) بارها رجوع به دكتر نصرانى و یهودى را شنیده‏اند ولى باز هم از خرافات دست بر نمى‏دارند. برخى استخاره با قرآن و تسبیح را در تمام موارد جاى‏گزین مشاوره با عقلاى جامعه و بازگشت به عقل و تدبیر، تلقى كرده‏اند، آن هم نه به هنگام تحیّر، بلكه در آغاز كار و در هر امرى از امور؛ در صورتى كه استخاره و قرعه صرفاً براى رفع سرگردانى و خارج شدن از بن بست است و باید پس از مشاوره با عقلا و متخصصان انجام گیرد، زیرا ممكن است عقلا هم گرفتار تضاد عقیده در ارائه راه شوند و یا نتوانند به درستى راهنمایى كنند.

توسل به پیامبر و امامان نیز در جاى‏گاه خود، بسیار مطلوب بوده و منشأ كمال معنوى و رسیدن به حوایج معقول است، لیكن باید توسل و دعا در كنار به كار گرفتن موازین عقل و منطق و استفاده از ابزارهاى مناسب و خدا ساخته باشد.

راوى مى‏گوید: نزد پیغمبر (ص) نشسته بودیم، آن حضرت آیه «امن یجیب المضطرّ اذا دعاه و یكشف السوء...»(5) را خواند. حضرت على (ع) بر خود لرزید و فرمود: یا رسول اللّه! ممكن است گرفتار مصیبت شویم و نتوانیم از عهده امتحان بیرون آییم. پیامبر (ص) فرمود: «لا یحبّك الا مؤمن و لا یبغضك الا منافق الى یوم القیامة».(6) معروف است كه حضرت على (ع) در جنگ‏ها شمشیر مى‏زد و آیه «امّن یجیب المضطرّ اذا دعاه و یكشف السّوء و یجعلكم خلفاء الارض» را مى‏خواند؛ یعنى هیچ گاه به جاى جنگ مسلحانه، فقط به دعا و راز و نیاز بسنده نمى‏كردند؛ مى‏جنگیدند و از خدا نیز طلب پیروزى و نصرت مى‏كردند.

روزى حضرت على (ع) عازم جنگ بود، كاهنى از راه رسید و عرض كرد: اوضاع نجوم نشان مى‏دهد كه اگر امروز به میدان جنگ بروید شكست خواهید خورد. حضرت فرمود: شكست و پیروزى به دست قدرت الهى است. ما با توكل به خدا به میدان جنگ مى‏رویم و از خدا پیروزى مسئلت مى‏كنیم. از حسن اتفاق، در همان جنگ پیروز شدند.(7)

اگر سیره و گفتار رسول اكرم (ص) و ائمه دین را به كار گیریم به تمام اهداف خود خواهیم رسید و گرفتار لغزش نخواهیم شد. روزى امام على (ع) اسرارى را از آینده برملا مى‏كردند، یكى از اصحابش گفت: حضرت على (ع) علم غیب مى‏گوید. حضرت با تبسّم فرمود: این علم غیب نیست؛ این تعلّم و آموختن از صاحب علم است. خداوند متعال از طریق وحى به رسولش علومى را آموخت و او هم به ما آموزش داده است.(8) علم غیب آن است كه انسان بدون تعلیم و تعلّم، چیزهایى را بداند. خداوند در قرآن فرموده است: «عالم الغیب فلا یظهر على غیبه احداً الا من ارتضى من رسول؛(9) او داناى غیب است و آن را بر هیچ كس آشكار نمى‏سازد، مگر براى آن پیامبرى كه از او خشنود باشد».

آرى، خداوند براى هر امر و مقصدى علل و اسبابى آفریده كه باید از آن علل و اسباب همراه با توكل بر خدا استفاده كرد. قرآن مى‏فرماید: «فلیرتقوا فى الاسباب»؛(10) یعنى باید با علل و اسباب پیش رفت و از آنها كمك گرفت.

در حدیثى آمده است: «ابى الله ان یجرى الاشیاء الا باسباب فجعل لكل شى‏ء سبباً و جعل لكل سبب شرحا و جعل لكل شرح علما؛(11) خداوند ابا دارد از این كه امور را از غیر طریق علل و اسباب انجام دهد. از این رو براى هر سببى، شرحى و بیانى قرار داده و براى هر شرحى، علمى مقرّر نموده است». در حدیثى دیگر پس از كلمه اسباب مى‏فرماید: «لا بد من الحركة نحو الحاجة و التوكل على الله فى جمیع الامور»؛(12) یعنى ناگزیریم در تمام امور با توكل بر خدا به سوى مطلوب حركت كنیم تا نتیجه بگیریم. استجابت دعا هم غالباً از طریق هدایت به اسباب واقعى صورت مى‏گیرد و علت ماورایى به ندرت اتفاق مى‏افتد. اگر فرضاً علت ماورایى هم در میان باشد، باز طبق قانون علیت خواهد بود.

به قول علامه مطهرى: یك روز نظریه كوانتوم آمد و خداپرستان خوش‏حال شدند كه معلولى بدون علت به وجود آمده است؛ در صورتى كه این امر به زیان خداپرستى مى‏انجامد نه به سود موحّدان، چرا كه از نظر فلسفه اسلامى هر معلولى بدون علت نیست و نمى‏تواند باشد. بنابر این اولاً: عدم كشف علت یك چیز دلیل بر نبود آن علت نیست؛ ثانیاً: نقض قانون علیت به ضرر خداپرستان است نه به سود آنها و ثالثاً: چیزى نمى‏پاید كه علت آن معلول آشكار مى‏شود و از حسن اتفاق چنین شد و براى آن نظریه، علت پیدا شد.(13)

چندى قبل فردى در همدان خوابى را بازگو كرده بود كه امام هشتم (ع) به او فرموده: به مدت یك ماه به فلان امام زاده واقع در فلان روستاى همدان آمده‏ام و از مردم تقاضا كرده است براى زیارتش به این امام‏زاده سفر نمایند. مطابق آمار اعلام شده متجاوز از صدها ماشین به آن امام‏زاده عازم شدند، راه آن را آسفالت كردند و امام‏زاده آباد شد.(14) این در صورتى است كه خواب و رؤیا هیچ گونه حجیت و سندیتى ندارد و گاهى دروغى گفته مى‏شود تا جاده‏اى آسفالت شود یا قیمت ملك در آن مكان بالا رود و یا دروغ گو خود را موجّه جلوه دهد.

شخصى از تهران با دفتر مجله تماس گرفت و گفت: پسرم قبلاً در ایران تحصیل مى‏كرد. روزى در خواب مى‏بیند كه فردى به او مى‏گوید: براى ادامه تحصیل باید به انگلستان بروى. با چه زحمتى او را به انگلستان فرستادیم. اینك از لندن تماس گرفته كه دوباره همان مقام مقدس به خواب من آمده و مى‏گوید: باید بروى آمریكا و در آن‏جا درس بخوانى. بنده عرض كردم فقط و فقط خواب پیامبران و امامان معصوم براى ما و خودشان حجت و سند است، ولى اگر در خواب باشیم و پیغمبر و امام به ما دستورى بدهند، الزام آور نمى‏باشد و حجیتى ندارد. مضافاً این كه ممكن است خواب ما شیطانى باشد. البته اگر چیزى در بیدارى بفرمایند بر ما حجت است و باید به آن التزام عملى داشته باشیم.

گاهى شیاطین جنّى و انسى در عالم رؤیا و یا بیدارى، حادثه‏اى را پیش‏گویى مى‏كنند و وقتى درست از كار در مى‏آید همان را وسیله‏اى براى فریب‏كارى‏هاى بعدى قرار مى‏دهند؛ براى نمونه، زنى كه خواهرش همواره دختر به دنیا آورده بود به دكتر نباتى و علفى مراجعه كرده و از وى استدعا مى‏كند تا نباتى به او بدهد تا فرزندش پسر شود. او هم نباتى مى‏دهد و تصادفاً پس از مدتى خداوند دو پسر دوقلو به وى عنایت مى‏كند. این در حالى است كه اگر نزد دكتر نباتى هم نمى‏رفت، جنسیت فرزندان در رحم او معیّن شده بود، زیرا دكتر نباتى نمى‏تواند با مقدارى نبات، جنسیت فرزندان آن زن را تغییر بدهد و فقط با جراحى مى‏توان چنین كارى را كرد. در این‏جا باید نكته‏اى را متذكر شد و آن، تأثیر شگفت آور تلقین همراه با عقیده است. در كتاب‏هاى روان‏شناسى از اعجاز تلقین سخن‏ها گفته شده است و در تاریخ نیز نمونه‏هاى فراوانى از تأثیر منفى و مثبت آن به چشم مى‏خورد و این موضوع، یك امر علمى و عادى است، نه كرامت و معنویت.

از همه اینها اسفناك‏تر هجمه‏اى است كه امروزه به فرهنگ و اعتقادات مردم وارد مى‏شود. برخى از صیّادان به نام امام زمان (ع) با نوشتن و ترویج كتاب‏ها و مجله‏هاى جهت‏دار به جان عقاید عاشقان حضرت ولى عصر (ع) افتاده‏اند و آنان را به سوى خود مى‏كشانند. كتاب ملاقات با امام زمان (ع) و پرواز روح مى‏نویسند، با این طرّهات جوانان را از زندگى معقول باز مى‏دارند و به سوى توسلات بى‏حاصل و تشرّف به محضر امام عصر (عج) دعوت مى‏كنند، در صورتى كه شخصاً از آن بى‏بهره‏اند و در مكتب استاد ملا آقا جان زنجانى قلم مى‏زنند. در حالى كه یكى از عالمان نامور زنجان كه اكنون از مراجع است، از مرحوم پدرش نقل مى‏كند كه فرمود: ملا آقا جان زنجانى، فردى «داش مسلك» بوده و در مجالسى كه از ناحیه مریدها تشكیل مى‏شده به گوشه مجلس نگاه مى‏كرده تا چهره امام زمان را مشاهده كند و به اذن حضرتش روضه بخواند. صاحب پرواز روح نقل مى‏كند: با ملا آقاجان زنجانى در مسجد كوفه نشسته بودیم، وى به من گفت: اگر چشم برزخى داشتى، این جا را باغ مى‏دیدى.

وى شخصاً مدعى است كه چندین بار خودش و پدرش خدمت امام زمان (ع) رسیده‏اند، (15) در صورتى كه در توقیع مبارك امام زمان (ع) چنین آمده است: «و به زودى از شیعیان ما كسانى پیدا مى‏شوند كه ادعاى دیدار ما را مى‏كنند، آگاه باشید هر كسى (در هر شرایط و موقعیتى كه باشد) اگر پیش از قیام سفیانى و صیحه آسمانى ادعاى مشاهده و دیدار ما را نماید، بى گمان بسیار دروغ‏گوست.»(16)

در این كلام، حضرت مهدى (ع) استثنایى قائل نشده است تا همه درها را به روى مدعیان دروغین ببندد. از این رو برخى از مراجع تقلید معتقدند: اگر كسى هم دیدارى با امام عصر (ع) داشته باشد باید كتمان كند و یا به حساب ملاقات با یكى از كارگزاران آن حضرت بگذارد. اكنون مراجع و بزرگان دین نیز از ترویج این خرافه‏ها و ضربه به مقدسات به شدت نگرانند و در سخن‏رانى‏ها آشكارا اعلام خطر كرده‏اند، زیرا بعضى از مدعیان مشكوك و یا دروغین، این افسانه‏ها را براى كسب شهرت و عزت و مقام و آب و نان منتشر مى‏كنند. ماجراى ارتباط شیخ مفید با امام عصر (ع) پس از صد سال از سوى شاگردانش بیان شده و خود شخصاً چیزى نفرموده است. به هر روى، اگر این روند ادامه پیدا كند و عالمان دین بیشتر از اینها افشاگرى نكنند، اصل موضوع زیر سؤال مى‏رود و ممكن است مردم گمان كنند شرف‏یابى به محضر آن حضرت كار بسیار آسانى است. از این رو شاید دست از كار و زندگى كشیده و با رفتن به مسجد جمكران و كوه خضر و عریضه نویسى، در صدد تشرّف بر آیند و اگر به مقصد نرسیدند كه اغلب نمى‏رسند، در دین و ایمان خود به شك و تردید خواهند افتاد. از این رو لازم است در این موضوع بازنگرى عمیق‏ترى صورت گیرد و آخرین توقیع مبارك امام عصر (ع) به درستى تحلیل گردد و برخى از مدعیان دروغین نیز به مردم معرفى شوند. هم اكنون مجله‏اى به نام «خورشید مكه» در قم منتشر مى‏شود و افكار و مكاشفات صاحب كتاب پرواز روح را كه از مشهد مقدس رانده شده، در قم و سایر بلاد ایران ترویج مى‏كند. اینك این موضوع به صورت یك جریان خطرناك در آمده است كه فرزندان را از والدین و زنان را از شوهران جدا مى‏كنند و از همه بدتر باعث ترویج خرافات شده‏اند كه هر چه زودتر باید براى آن فكر اساسى كرد.

از زبان یكى از صالحان و مردان نیك الهى به نام شیخ رجبعلى خیاط بازگو ساخته‏اند كه او از مادرش نقل مى‏كند كه مى‏گفت: «موقعى كه تو را در شكم داشتم [شبى پدرت غذایى را به خانه آورد] خواستم بخورم دیدم كه تو به جنب و جوش آمدى و با پا به شكمم مى‏كوبى، احساس كردم كه از این غذا نباید بخورم. دست نگه داشتم و از پدرت پرسیدم...؟ گفت: حقیقت این است كه اینها را بدون اجازه [از مغازه‏اى كه كار مى‏كنم ]آورده‏ام، من هم از آن غذا مصرف نكردم».(17) نویسنده كتاب كیمیاى محبت اعتراف مى‏كند كه پدر شیخ ویژگى قابل توجهى نداشته است، ولى از جناب شیخ نقل كرده كه: «احسان و اطعام یك ولى خدا توسط پدرش موجب آن گردیده كه خداوند متعال او را از صلب این پدر خارج سازد».(18)

یكى از مراجع معظّم تقلید به نویسنده كتاب فوق اعتراض مى‏كند كه چرا این مطالب سست را مى‏نویسید، كه وى در پاسخ مى‏گوید: امام راحل (ره) فرموده است كه كرامات اولیا را منكر نشوید. آن مرجع بزرگوار مى‏گوید: آیا امام فرموده كرامت اولیا را حتى در شكم مادر هم نباید انكار كنیم و هر چیزى را كه به نام كرامت از كسى نقل مى‏كنند، باید بپذیریم!؟ غافل از این‏كه ایشان در یكى از وصایاى خود فرمود: «من نمى‏خواهم تطهیر مدعیان را بكنم، كه‏اى بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد؛ من مى‏خواهم اصل معنا و معنویت را انكار نكنى؛ همان معنویتى كه كتاب و سنت از آن یاد كرده‏اند و مخالفان آن به توحید عامیانه پرداخته‏اند.»(19)

این جانب نیز بر این باورم كه برخى از این نوع كرامت‏ها كه با عقل و منطق نمى‏سازد، موجبات ترویج دینِ عوامانه را فراهم مى‏سازد. مگر بچه‏اى كه در رحم مادر بوده از همان كودكى از اولیاى خدا بوده كه با لگد زدن به جدار رحم، مادرش را متوجه لقمه حرام كرده باشد. وانگهى، همگى در زندگى خود اشخاصى را سراغ داریم كه احسان و اطعام فراوانى به بندگان خدا كرده‏اند، ولى از صلب آنها مردان و زنان صالح و ممتازى به وجود نیامده است. صلاحیت هر انسانى بستگى به تقوا و اراده جدى و مربیان شایسته و عارف و با ایمان دارد. اگر بنا بود عنایت ویژه در كار باشد باید براى همه بندگان خدا مى‏بود، نه در خصوص ایشان. از این رو دزدى همچون «فضیل عیاض» و یا مرد عیّاشى مانند «بُشر حافى» با توبه نصوح و تلاش معنوى از اولیاى خدا مى‏شوند كه خلفاى زمان هم براى موجّه شدن نزد مردم به خدمت ایشان مشرّف مى‏شدند.

مرحوم شیخ رجبعلى خیاط، یكى از مردان خوب زمان بوده، ولى دعوى اولیاى الهى بودن نداشته است، لیكن به قدرى سخنان غیر منطقى از او نقل كرده‏اند كه به جاى تعریف، او را كوبیده و زیر سؤال برده‏اند.

مؤلّف «كیمیاى محبت» مطلبى را در كتابش به این مضمون بازگو مى‏كند كه مرد دانشمندى در آرزوى زیارت حضرت بقیة الله بود و از عدم توفیق رنج مى‏برد. مدت‏ها ریاضت‏ها كشید، ولى میسّر نشد. در این اثنا شنید كه در بین طلاب نجف معروف است هر كس چهل شبِ چهارشنبه نماز مغرب و عشاى خود را در مسجد سهله بخواند، سعادت تشرّف نزد امام زمان (ع) را خواهد یافت. با زحمت فراوان این مرحله را طى كرد، اما باز نتیجه نگرفت. سپس به علوم غریبه و اسرار حروف و اعداد متوسل شده و چله‏ها نشست و ریاضت‏ها كشید و اثرى ندید؛ ولى به یمن ناله‏هاى سحرگاهى صفایى پیدا كرد. گاهى حالت خلسه به او دست مى‏داد و حقایقى را مى‏دید. در یكى از همین حالات به او گفتند: شرف‏یابى میسّر نمى‏شود مگر این‏كه به فلان شهر سفر كنى. با زحمت به آن شهر رفت، گفتند: حضرت در بازار آهنگران در مغازه پیرمرد قفل سازى نشسته است. خود را رسانید، ولى مأمور به سكوت شد. در این حال دید پیر زنى ناتوان و قد خمیده از راه رسید، قفلى را نشان داد و گفت ممكن است این قفل را «سه شاهى» از من خریدارى كنى؟ پیرمرد گفت: خواهرم! این «دو عباسى» ارزش دارد و پول كلید آن بیش از «ده دینار» نیست. اگر كلید آن را درست كنم، این قفل، «دو عباسى» ارزش پیدا مى‏كند. گفت: من به پول آن نیازمندم. قفل‏ساز گفت: هشت شاهى مى‏ارزد، من هفت شاهى مى‏خرم. چون بیرون آمدیم. امام فرمود: آقاى عزیز! دیدى انصاف قفل‏ساز را، این طور باشید تا ما به سراغ شما بیاییم. لازم نیست متوسل شوید و چله نشینى كنید.(20) سؤال این است كه اگر داشتن انصاف به این اندازه توفیق تشرّف را فراهم مى‏كند پس بسیارى از مسلمان‏ها باید به محضر آن حضرت شرف‏یاب شده باشند.

بنده این عمل را در تركیه به وفور دیده‏ام كه جنس دیروز را كه عین جنس امروز است، ارزان‏تر مى‏فروشند؛ ولى همان جنس را چون امروز گران‏تر خریده‏اند، گران‏تر مى‏فروشند و این الفباى اسلامى است، كرامت نیست.

از جانب دیگر، در آن كتاب نامى از آن دانشمند برده نشده و راوى، مجهول الهویه است. ضمن این‏كه از كتابى موثّق نیز نقل نشده است؛ كتاب استفاده شده براى نقل این مطلب با پول اداره اوقاف در زمان شاه چاپ شده كه از نظر امام (ره) مشروعیت نداشت.

فرزند مرحوم شیخ درباره ایثار پدرش به نقل از مادرش مى‏گوید: رفتم پشت‏بام دیدم حسن و على آتش روشن كرده‏اند تا دو نفرى پوست خیكى را سرخ كرده و بخورند. ناراحت شدم. مقدارى مس و مفرغ برداشتم و بردم زیر بازارچه فروختم تا دم پختك براى آنها درست كنم. برادرم قاسم خان مرا دید و پرسید: چه مى‏كنى؟ ماجرا را شنید. گفت: چه مى‏گویى، شیخ رجبعلى را در بازار دیدم صد فیش چلوكباب میان مردم تقسیم مى‏كند، چراغى كه به خانه رواست به مسجد حرام است. همسرش گفت: شب كه شیخ به خانه آمد، به او اعتراض كردم و با ناراحتى خوابیدم. نیمه‏هاى شب ناگاه متوجه شدم كه مرا صدا مى‏زنند، بیدار شدم دیدم امیرالمؤمنین على (ع) در خانه است. فرمود: او بچه‏هاى مردم را نگه داشته، ما هم بچه‏هاى تو را نگه مى‏داریم. هر وقت بچه‏هایت از گرسنگى مردند، حرف بزن.(21)

اولاً: از كجا معلوم كه امیرالمؤمنین (ع) بوده است؛ ثانیاً: قبل از شناختن حضرت، وقتى این زن عفیف بیدار شد و مردى را در خانه دید، به طور طبیعى باید فریاد مى‏كشید و شیخ را بیدار مى‏كرد؛ ثالثاً: این حرف منطقى به نظر نمى‏رسد: « وقتى بچه‏هایت از گرسنگى مردند، حرف بزن». این‏كه نوش دارو بعد از مرگ سهراب است. رابعاً: چرا شیخ رجبعلى جواب زنش را نداد و او با ناراحتى خوابید. وانگهى، پوست خیك خوردن از باب اضطرار است. چگونه شیخ در آن زمان صد عدد فیش چلوكباب را توزیع مى‏كند، ولى دوتاى از آنها را به خانه نمى‏آورد. مضافاً این‏كه آیا نسبت دادن این كلام به بزرگ‏ترین حكیم جهان، امام على (ع) صحیح است!؟ وانگهى، یك زن متشرّع چگونه بدون اجازه شوهرش مس‏ها و مفرغ‏هاى خانه را فروخته است.

یكى از تناقض‏هاى كتاب مذكور این است كه از یك سو مى‏نویسد: شیخ با این‏كه خود از اهل كشف و شهود بود، مى‏فرمود: در مكاشفات یقین نداشته باشید و هیچ وقت بر مكاشفات تكیه نكنید. همیشه باید رفتار و گفتار امامان را الگو قرار دهید؛ اما بیشترین فضایل شیخ رجبعلى‏ها و همانند او را مكاشفه تشكیل مى‏دهد و اگر كارها و سخنان مكاشفه شونده‏ها را از نوشته‏ها منها كنیم، چیزى به نام كرامت باقى نمى‏ماند.

یكى از فرزندان شیخ نقل مى‏كند: روزى با پدرم به كوه «بى‏بى شهربانو» مى‏رفتیم، در راه به ریاضت كشى برخوردیم كه ادعاهایى داشت. پدرم به او فرمود: حاصل ریاضت‏هاى تو چیست؟ آن شخص خم شد، یك قلوه سنگ را برداشت و تبدیل به گلابى كرد و گفت: بفرمایید میل كنید. پدرم گفت: این كار را براى من كردى، براى خدا چه كرده‏اى؟ مرتاض با شنیدن این سخن، به گریه افتاد.(22)

آیا واقعاً قلوه سنگ تبدیل به گلابى شد یا جادو بود. وانگهى، مى‏توانست بگوید نتیجه ریاضت من این بود كه سنگ را به اذن خدا براى یكى از اولیاى خدا به «گلابى» تبدیل كردم.

نویسنده كتاب در ادامه مى‏نویسد: شیخ این اعتقاد را كه: «جز خداوند، چیزى نخواهد» از دو فرشته آموخته است: یكى از ارادت‏مندان شیخ از او نقل مى‏كند: «شبى دو فرشته با دو جمله به من راه فنا آموختند و آن جملات این بود: از پیش خود هیچ مگو و غیر از خدا هیچ مخواه».(23) این در صورتى است كه گفتارهاى نقل شده از این شیخ غالباً از خود اوست و كمتر از كتاب و سنت مى‏باشد و بیشتر آنها مكاشفه است.

در عصر ما، به بركت نهضت و انقلاب اسلامى و هم‏زمان با جنگ تحمیلى، جوّى از معنویت و عرفان‏گرایى پیدا شد و باعث گردید جمعى از صیّادان روح و اندیشه و یا نویسندگان خوب و متعهّد از این فضاى معنوى و گرایش عمومى سوء استفاده و یا حسن استفاده كرده، براى شهرت‏طلبى و كسب مال و جاه، ادعاى عرفان نموده و یا یكى از شخصیت‏هاى متوفّا را برجسته كنند و شایعاتى را درباره آنان مطرح نمایند تا مردم را از چهره‏هاى واقعى رجال دین منصرف سازند. امروزه از شیخ انصارى، شیخ محمد حسن نجفى (صاحب جواهر) و مراجع تقلیدى همچون: آقا سید ابوالحسن اصفهانى، بروجردى، میلانى، سید عبدالهادى شیرازى و میرزاى بزرگ، در محافل عوام و بعضاً طلاب سخنى به میان آورده نمى‏شود؛ در صورتى كه آنان فقه و فقاهت را پایه‏ریزى كرده و اسلام را زنده و رونق فوق العاده داده‏اند. از مرحوم نراقى، طراح بحث ولایت فقیه چیزى گفته نمى‏شود، ولى از پینه دوز و پیرمرد قفل ساز و كفاش و پالان دوز و... بت‏هایى مى‏تراشند و این گونه براى جامعه الگو سازى مى‏كنند.

بزرگ‏ترین كرامت امام راحل (ره) به وجود آوردن این انقلاب عظیم و بى بدیل بود، ولى همیشه این پدیده قرن بیستم را به خدا و مردم و شهدا نسبت مى‏داد. پیش بینى‏هاى كرامت گونه‏اى مانند: شكست نظام شوروى، رأى نیاوردن رئیس جمهور اسبق آمریكا و پیروزى انقلاب را به صورت عادى فرمودند و ادعاى مكاشفه و الهام هم نداشتند. یاران راستین امام راحل (ره) نیز براى مقام رهبرى كرامات ساختگى درست نكردند، بلكه شایعات را تكذیب مى‏كردند؛ براى نمونه، هنگام بازگشت امام راحل به ایران، بختیار و عواملش حكومت نظامى اعلام كردند. مرحوم آیة الله طالقانى پیامى داد كه مردم در آن ساعت‏ها بیرون نیایند، ولى حضرت امام اعلام كردند كه مردم به خیابان‏ها بریزند و حكومت نظامى را بشكنند. در این واقعه شایع كرده بودند كه مرحوم طالقانى با امام تماس گرفته و گفته است: در صورت شكستن حكومت نظامى فكر نمى‏كنید مردم بى‏دلیل كشته شوند و پس از گفت و گوى بسیار، حضرت امام در پاسخ فرموده‏اند: اگر دستور حضرت مهدى باشد چه باید كرد؟ در حالى كه هم مرحوم طالقانى و هم مرحوم حاج احمد آقا هر دو این جریان را تكذیب كردند.

آرى، كرامت امام (ره) در این بود كه على‏رغم همه شاه‏دوستى‏ها و سازش‏كارى‏ها یك تنه قیام كرد و با هم‏یارى علما و مراجع راستین، این معجزه قرن را به وجود آورد.

آن مردمى كه پشت به حكم خدا كنند

وآن دسته‏اى كه گوش به هر مدّعا كنند

در مسلكى كه فال نخود علم و حكمت است‏

واز علم غیب حاجت مردم روا كنند

آن‏جا عجب مدار كه هر روز نو به نو

بنیاد حرف مفت فروشى به پا كنند

 

پی نوشت ها:

1) اصول كافى، ج 1، ص 54.

2) المحاسن، ص 313؛ سیره حلبى، ج 3، ص 348.

3) بحارالانوار، ج 15، ص 392.

4) شعراء (26) آیه 80 - 79.

5) نمل (27) آیه 62.

6) تأویل الایات، ص 398.

7) نهج البلاغه، خطبه 79.

8) همان، خطبه 128.

9) جن (72) آیات 27 - 26.

10) ص (37) آیه 10.

11) اصول كافى، ج 1، ص 183؛ بحارالانوار، ج 4، ص 90.

12) مصباح الفقیه، ج 5، ص 475 و ج 3، ص 795.

13) برداشت از: شرح مبسوط منظومه، ج 4، ص 111.

14) در تمام همدان و حومه آن، این قضیه پیچیده و معروف گردیده است.

15) براى كسب اطلاع بیشتر، به كتاب پرواز روح مراجعه فرمایید.

16) بحارالانوار، ج 51، ص 360.

17) محمد محمدى رى‏شهرى، كیمیاى محبت، ص 29.

18) همان.

19) صحیفه نور، ج 22، ص‏371.

20) سرمایه سخن، ج 1، ص 613 - 611؛ به نقل از: محمد محمدى رى‏شهرى، كیمیاى محبت، ص 38 - 36.

21) برگرفته از: محمد محمدى رى‏شهرى، كیمیاى محبت، ص 42 - 41.

22) همان، ص 179.

23) همان، ص 165.


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر