تبلیغات
باغ قرآن - انواع كفر
شنبه 18 اسفند 1386

انواع كفر

   نوشته شده توسط: محسن سلطانی    نوع مطلب :عمومی ،

انواع كفر 
كفر، پوشاندن حق و عدم بستگى دل به حقایق معنوى است . منشاء و سبب كفر گوناگون است . ارباب معرفت كفر را بر سه قسم مى دانند:
1. كفر جحود
كفر جحود، انكار حقایق بر سبیل استكبار نفس و عناد ورزى با حق است . تكبر نفس در پاره اى افراد به حدى است كه در هر استدلال و تحقیقى ، حقایق را تحقیر مى كنند و ناچیز مى انگارند. دشمنى نفس با حقایق به حدى است كه اجازه خطور ذهنى به حقایق نمى دهد. منشاء این كفر، تكبر نفس است .
بنابراین ، سخن گفتن درباره معنویات با افراد مبتلا به این حالت با سكوت كردن یكسان است . حالت نفسانیشان مانع و رادع تفكر در حق است .قرآن درباره این قسم از كفر مى فرماید:
ان الذین كفروا سواء علیهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم لایومنون (27)
بدرستیكه كسانى كه كافر شدند مساوى است برایشان چه انذارشان دهى یا انذارشان ندهى ایمان نمى آورند.
انذار و عدم انذار درباره ایشان یكسان است و قابلیت ایمان ندارند.
2. كفر نفاق
صاحب این نوع كفر فاقد ایمان قلبى ندارد، اگر چه زبانى هم به حقایق و عقاید اعتراف كند و اعمال ظاهرى عبادى را نیز انجام دهد. عاملى كه موجب چنین كفرى مى شود حب دنیا است . علاقه به مال ، آبرو، مقام و امور دنیوى از او مسلمانى ریاكار ساخته است .این مرتبه از كفر، باطنى است اگر چه دارنده آن اقرار ظاهرى به اسلام و معارف الهى دارد. این دسته مصداق این آیه شریفه قرآن اند:
و من الناس من یقول امنا بالله و بالیوم الاخره و ما هم بمومنین (28)
و ایشان ایمان آورنده نیستند. برخى از مردم به زبان مى گویند ایمان به خدا و روز بازپسین داریم اما دلشان پیوند نخورده است .
اذا جاءك المنافقون قالوا: نشهد انك لرسول الله ، و الله یعلم لرسوله والله یشهد ان المنافقین لكاذبون (29)
و آنگاه كه منافقان نزد تو آیند گویند شهادت مى دهیم كه تو رسول خدایى و خدا مى داند كه تو رسول اویى و خداوند گواهى مى دهد كه منافقان دروغ مى گویند.
3. كفر تعبد
در این مرتبه ، شخص از نظر علمى ، حق را دریافته است اما درك علمى را به مرتبه قلب نرسانده و برهان را به باور تبدیل نكرده است . به تعبیر دیگر باطنا به حقایق اقرار دارد اما ظاهرا انكار مى كند. درست در نقطه مقابل منافقین ، قرآن درباره برخورد برخى با نبوت رسول الله صلى الله علیه و آله مى فرماید:
فلما جائهم ما عرفوا كفروا به فلعنة الله على الكافرین (30)
و آنگاه كه آن پیامبر آمد و با مشخصات شناختند كه همان پیامبر موعود است بر او كافر شدند، پس خشم و لعنت خدا بر كافران باد.
علماى یهود از تمام خصوصیات بعثت رسول الله صلى الله علیه و آله مطلع بودند و حتى به اطراف یثرب كوچ كرده بودند. اما آنچه را شناختند، انكار كردند. این كفر ، كفر تعبد است .
الذین اتیناهم الكتاب بعرفونه كما یعرفون ابنائهم (31)
براى آنهایى كه كتاب فرستادیم همان گونه كه فرزندان خود را مى شناختند به پیامبر علم داشتند.
و ان فریقا منهم لیكتمون الحق و هم یعلمون (32)
برخى از ایشان حقق را كتمان مى كردند و حال آنكه به آن علم دارند!
تفاوت این كفر نفاق ، ظریف است . اهل معرفت ، ایمان را از مقوله علم نمى شناسند.و اگر برخى بزرگان از ایمان به ادراك قلبى تعبیر كرده اند، مقصودشان پیوند قلبى است نه ادراك علمى .
اما سبب كفر تعبد چیست ؟ پاسخ این است : دنیاى مذموم .علماى یهود مى دیدند اگر به حقیقت اعتراف كنند، تمام دستگاه دنیایى شان تعطیل خواهد شد.از این رو حق را پوشاندند. كفر ورزیدن به معنى پوشاندن است . اینان براى دنیا حقیقت را پوشاندند.
اگر در روایت ، اختلاف میان ایمان و كفر را از مقوله تضاد دانسته اند و نه تناقض ، به جهت امورى است كه منشاء كفر و ایمان مى شوند. در روایت مشهورى كه امام صادق علیه السلام جنود عقل و جهل را شمارش ‍ مى فرمایند، ایمان را ضد كفر مى دانند. الایمان وضده الكفر (33)، حال آنكه نسبت كفر و ایمان نسبت عدم و وجود است و از نظر منطقى ، این نسبت تقابل تناقض دارد. البته در این روایت ، نظر به پیوند ناشى از كفر و ایمان دارد. پیوند با هواهاى نفسانیه و امور دنیویه یا پیوند با حق كه نسبت متعلق دو نوع پیوند از نوع تضاد است .
اهل معرفت نیز به چند گونه كفر قائل اند كه هیچ یك از نظر فقهى كفر به شمار نمى آید اما در مسلك محبت مراتبى از كفرند.از جمله آنها جهل به امامت است ؛ كسى كه امامش را نشناسد، كافر است .
من مات و لم یعرف امام رمانه مات میتة الجاهلیة (34)
كسى بمیرد بى آنكه امام زمانش را شناخته باشد به مرگ جاهلى مرده است .
مرگ جاهلى ، یعنى مرگ كفرى ، این افراد از نظر فقهى چه بسا پاك هستند اما به لحاظ باطنى دچار كفر شده اند.
ضدیت با امام نیز نوعى كفر است .در این مرتبه ، شخص مطیع اوامر امام معصوم نیست . در مرتبه اول به مقام امام علیه السلام جاهل بود و چون نمى شناخت پیوند قلبى با امامت نداشت .اما در این مرتبه از كفر، مى شناسد و تخلف مى ورزد.
كسانى كه خود را اهل ولایت مى دانند اما در عمل ، متهورانه از دستورهاى شریعت تخلف مى كنند، از نظر اهل سلوك كافرند. كسانى در وادى امامت و ولایت مى توانند گام بردارند كه امام شناس و مطیع امام باشند.مؤ من اهل ولایت آنچه طلب مى كند، رضاى ولى است و همه زندگى براى وى ، در برابر رضاى اولیا و اطاعت از آنان جنبه ابزارى دارد.
فصل سوم : عوامل كاهش و افزایش ایمان
از آنجا كه ایمان مراتب و درجاتى دارد، پس مى تواند به كمال برسد یا نقصان یابد. آیات و روایات بسیارى بر این نكته تاءكید مى ورزند. ایمان حقیقتى است داراى مراتب و هم مقول به تشكیك و ما به الامتیاز آن عین مابه الاشتراك آن است . خداوند در قصه حضرت ابراهیم علیه السلام در خواست ابراهیم براى افزایش ایمان را نقل مى كند. آنگاه كه ابراهیم علیه السلام از خداوند درخواست كیفیت زنده شدن مردگان را مى كند، از ساحت ربوبى پاسخ مى شنود: اولم تؤ من آیا ایمان ندارى ؟ ابراهیم مى گوید بلى ولكن لیطمئن قلبى (35) آرى ایمان دارم اما مى خواهم به مقام اطمینان نائل شوم . یعنى ابراهیم مرتبه بالاترى از ایمان را تقاضا مى كند.
منبع:کیش پارسایان(استاد آقامجتبی تهرانی-دامت برکاته ـ)


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر